|
کوروش کبیر پیامبر ایران..ما هیچ رسولی در میان قومی نفرستادیم مگر به زبان آن قوم(سوره ابراهیم آیه 48)
|
خبرنام امیرکبیر: دانشجویان کرد ارومیه در اعتراض به توهین یک نشریه به هموطنان کرد، تجمع اعتراضی برگزار کردند. در این تجمع که با حضور ۵۰۰ نفر از دانشجویان همراه بود، دانشجویان به مطالب این نشریه که با حمایت بعضی از مسئولین استان منتشر می شود و برای ایجاد اختلاف بین قومیتها تلاش می کند، اعتراض کردند.
در این نشریه علاوه بر مطالبی توهین آمیز به مردم کردستان، به ارامنه شهر ارومیه نیز توهین شده است. در بخشی هایی از بیانیه پایانی این تجمع آمده است:
“این افراد، برای اثبات خود به انکار و توهین به دیگران متوسل می شوند، و ملتی تاریخی و تاثیرگذار در تمدن بشری را ناآگاه، تروریست و قاچاقچی می دانند. همچنین پوشش و لباس کردی را غیراخلاقی دانسته و ملت کرد را با بیشرمی تمام، ناتوان در درک مسائل سیاسی و بین الملی و ابزار دست ابرقدرتها و دولتها و مزدور و اجیرشده بیگانگان می دانند.
این عده که در تفکری فاشیستی گیر کرده اند، دست پرورده جریانهایی هستند که می خواهند هویت و اصالت مردمانی را زیر سوال برند که ایران به آنها افتخار می کند.
لذا ما دانشجویان کرد، ضمن اعلام انزجار خود از این اقدام تفرقه افکنانه هفته نامه اولدوز، این گونه اقدامات را که بذر نفاق و کینه را در جامعه می پاشند، محکوم می کنیم”
باز هم با محمد رمضانی، از نوع دیگر!
و باز هم الشان مقدم!

محکم کمری ز پند در بند !
چون خود نکنی چنانکه گوئی
پند تو بود دروغ و ترفند !
ناصر خسرو
همه دوستان پان ایرانیست ما محمد رمضانی را تا به حال شناخته اند، و عده ای هم گفتند که من باعث تعطیلی وبلاگ وی شدم( البته دروغ شاخداریست چون آقای رمضانی خسته شده بودن) و عده ای دیگر همانند بابک ایرانمنش ،که نمی دانم چرا مخالف نقد مجدد بود، تا پاسی از سحرگاه با من سخن گفت که این مطلب کوتاه را ننویسم!!!
اما من نوشتم، با آنکه می دانم نباید یک مسئله کوچکی را که به قول آقای رمضانی، از یک سری عقده های نهفته شکل گرفته بزرگش کنیم. به هر حال
بخش اول : بو ندی یازپسان؟(Bu Nade Yazıpsan?)
من خیلی وقت سرم به کار خودم گرم بود و با دوستان مقاله کالبد شکافی پان ترکیست را تنظیم می کردیم که چشمم به این کامنت افتاد :
سلام. من ایشان را نمی شناسم و نوشته خانم سارا را نه تایید می کنم و نه تکذیب. اما این را بگویم که متاسفانه در ایران تفکرها بر اساس عقده ها شکل گرفته است. در ایران متاسفانه بر اساس عقده ها کار می کنیم نه عقیده ها. حال این که چه کسی بر اساس عقده کار می کرد و چه کسی بر اساس عقیده قضاوتش سخت است. به عنوان یک تورک از نفرتی که برخی هموطنانم از کلمه و اسم تورک دارند تعجب می کنم. با چه زحمتی می خواهند به ما بقبولانند که 1 - اسم تورک خود را به آذری تبدیل کنید. 2 - بپذیرید که زیان تورکی به شما تحمیل شده 3 - در سمت و راستای فارس شدن حرکت کنید و 4 - آنگاه به آغوش ما پناه آورید. این تفکر در مورد عرب و لر کورد و ... هم وجود دارد. سئوال این است آیا آغوش این کشور برای کسی که خود را تورک می داند و می خواهد به تورک بودن خود افتخار کند (همانطور که فارس به فارس بودن خود افتخار می کند و جایزه می گیرد) جایی ندارد؟
اگر این آغوش برای تورک و عرب جایی ندارد قضاوت کنید الا هموطن فارس تجزیه طلب تویی یا من؟
این کامنت را جناب رمضانی ، داستان نویس، فارسی نویس، فیلم نامه نویس ، طنز نامه نویس، طنز کودکان نویس و ....(که در این محفل نمی گنجد) برای وبلاگ فرمان آریا نوشته بودند. .....عجبا....
طبق شواهد این کامنت ، را در جواب آن شیر زن آذربایجانی بوز قورد و شاید هم قزل قورت، یا شاید هم یکی از طرفداران گرگ شنل قرمزی نوشته اند (به هر حال فرقی ندارد هر دو گرگ خاکستری هستن)
بخش دوم : گورخ محمد رمضانی نه یازپدی؟
بله دوستان حالا می رسیم به جایی که محمد رمضانی هنرنمایی کرده اند.
- سلام. سلام به روی ماهت
- من ایشان را نمی شناسم و نوشته خانم سارا را نه تایید می کنم و نه تکذیب
خب آقای رمضانی شما که آقای پزشکپور را نمی شناسی، و نمی دانی کی هستن و فقط اسم و عکس ایشان را شنیدی و دیدی، چطور حرف سارای باجی رو نه تکذیب می کنی و نه تایید؟ به هر حال شما به قول خودتان نویسنده هستید و باید به این قضیه آگاهی کامل داشته باشید. نا سلامتی باید فرقی بین نویسنده ها و ساید مردم عادی باشد.
- اما این را بگویم که متاسفانه در ایران تفکرها بر اساس عقده ها شکل گرفته است
بله آقای رمضانی اصل کلام را فرمودند، البته اصل جمله ایشان به این صورت است.( در کشور عزیز ما ایران برخی از تفکرها بر اساس عقده شکل گرفته است) مثلا من برای تائید حرف آقای رمضانی خود ایشان و دوستان نازنین گرگ دوستشان را مثال می زنم که بسیاری از عقاید ایشان بر اساس یک سری عقده ها شکل گرفته ، که در نتیجه بی سوادی ، عدم آگاهی از تاریخ، وضعیت جامعه و شناخت موقعیتها می باشد.
به یک نمونه جالب توجه دقت فرمایید که زمانی که در تهران بودم برایم اتفاق افتاد، و قبل از آن اشاره ای به این بکنم که، آذربایجانی ایرانی بودن افتخار بسیار بزرگیست، ما در همین اروپایی خودمان اشخاص بزرگی داشته ایم همانند دکتر رحمان زاده (رئیس بخش اورژانس بیمارستانی در برلین) که بچه خاک پاک ارومیه ایران است و آلمانی ها به سر ایشان قسم می خورند و خود دکتر رحمان زاده هیچگاه ایرانی بودن خود را مخفی نکرده و همانند سایر قزل قورت ها خود را تبعه ایران شمالی و ترکیه معرفی نمی کند. و در ماه چند روزی نیز به تهران مراجعه کرده و به هموطنان خود نیز یاری می رسانند.
خب حالا این خاطره جالب، که درمحله سعادت آباد تهران شاهد آن بودم، و زمانی که بالاتر از میدان کاج ، پیاده روی می کردم و از بازگشت به وطن لذت می بردم دو جوان نه چندان شیک پوش را مشاهده کردم که مشخص بود برای گردش به این نقطه شهر آمده اند و متاسفانه به زبان ترکی آذربایجانی سخن می گفتند، و سخنی از یکی از این حضرات بود که مرا به واقع خشمگین ساخت.
وی در کمال پر روی و جسارت، به دوست دگر خود می گفت که : اینجا تهران است و اگر کوتاه بیایی به سرت می زنن، و تو باید حقت را از همه بگیری و نگذاری تو را مسخره کنن.
به واقع شما به جای من بودین چه می کردین؟ من هم آذربایجانی هستم، واینان هم آذربایجانی بودند، و آقای محمد رمضانی هم 50% آذربایجانی است. خب ، گناه ما ایرانیان چیست که ، برخی آقایان با عقده های نهفته خود تفکر خود را می سازند و می خواهند حق خود را از سایرین بگیرند؟
همانطور که اسمائیل تیغ زن که در جوانی فساد اخلاقی داشته و قبل از انقلاب مورد تجاوز جنسی قرار گرفته بوده ، بعد از انقلاب شد، سردار سپاه و هر عملی را که بگویید انجام داد. ، پس حق با آقای رمضانیست، اما این سخن در مورد آقای پزشکپور بسیار دور از عقل است که فعالیت ایشان را بر اساس یک سری عقده های درونی بیان کنیم.چرا؟ به دلایل زیر
محسن پزشکپور در سال 1326 مکتب پان ایرانیست را زمانی پایه گذاری کرد که در مقابل توده ای ها ایستادگی کند، و با دوست خود دکتر محمد رضا عاملی تهرانی، به تکمیل تئوری ها و مکتب پان ایرانیست پرداختند .
اصلا من الشان مقدم، یک آدم معمولی هستم که می خواهد شخص پزشکپور را نقد کند، خب می آیم بررسی می کنم، این شخص چه کارها کرده؟
1) در 1326 مکتب پان ایرانیست را زمانی که نوجوان بود پایه گذاری کرده و آنقدر شهامت داشته که به طرف تانک متفقین که آن زمان سلاح در دست آنان بوده سنگ پرتاب کند،(کاری که محمد رمضانی الان هم نمی تواند انجام دهد)
2) در سال 1330 حزب پان ایرانیست برپایه بنیاد مکتب پان ایرانیست را پایه گذاری کرده و درمقابل خطرات حزب توده که در آن زمان بسیار قدرت داشته و به طور آشکارا از شوروی مواجب می گرفته و به طور رسمی اعلام داشته که طرفدار شورویست ایستادگی کرده
3)در زمان ملی شدن صنعت نفت، و در زمان نخست وزیری محمد مصدق از وی حمایت کرده و با برپایی تضاهرات و راهپیمایی های خیابانی حمایت آشکار خود و حزب پان ایرانیست را از وی اعلام نموده.
4) در زمان جدایی بحرین، از ایران در مجلس شورای ملی اشک ریخته و گریه کرده و فریاد بر سر وزیر امور خارجه زده و دولت هویدا را استیضاح نموده و به زندان نیز رفته
5)در زمان حزب رستاخیز در مقابل درخواست محمد رضا شاه پهلوی مبنی بر تعطیلی حزب پان ایرانیست و عضویت اعضای حزب پان ایرانیست در حزب رستاخیز ایستادگی کرده و حزب پان ایرانیست را ملی اعلام کرده.
6)در زمان قتل عام کُردهای عراق بیانیه های کاملا آشکار در حمایت از کردهای عراق صادر نموده و ملا مصطفی بارزانی را یار و دوست همیشگی خود و کردستان عراق را یکی از مناطق مظلوم و ستمدیده معرفی نموده.
7)در زمان امضای قرارداد الجزایر مابین عراق و ایران خشم خود را از عدم حمایت ایران از کردها اعلام داشته.
8)در انقلاب 1357 با آنکه دوست خود دکتر محمد رضا عاملی تهرانی را از دست داد بود، سعی کرد که با پیش گرفتن راه مذاکره مانع از اعدام نظامیان شود.
9)در سال 1370 با تقاضای مکرر به ایران باز گشت، و با آنکه تمام امکانات و فعالیتهای خود از جمله، ضبط خانه پدری، نداشتن حق وکالت، نداشتن حق معامله، نداشتن حق استخدام و نداشتن حق اشتغال، در ایران مانده
10) هر روز به وی توهین شد و وی را چندین بار در راه منزل مورد حمله قرار داده و جراحاتی نیز به وی وارد کردند.
11) در سال 1376 یک برنامه تلویزیونی از صدا و سیما پخش شد که از تمامی احزاب مخالف رژیم را در آن آورده و با ترور شخصیتی بسیار زشتی کلام ایشان را به نفع خودشان عوض کردند،
محسن پزشکپور هم علی رقم میل خود در مصاحبه شرکت کرد اما مصاحبه وی پخش نشد!!! چرا ؟ چون سخنان وی هیچ کدام بر مزاج آقایان سازگار نبود.
حال من نمی دانم این عقده ای که آقای رمضانی از آن سخن به میان می آوردن در کجای زندگی محسن پزشکپور نهفته است . البته شاید آقای رمضانی از تشکیل نیروی حفاظت از آذربایجان در زمان دموکراتها و حمله ارتش سرخ به آذربایجان توسط آقای پزشکپور ابراز ناراحتی می کنند که اجازه ندادن آذربایجان هم به شوروی بپیوندد. و روسی حرف بزند.
در ایران متاسفانه بر اساس عقده ها کار می کنیم نه عقیده ها
بله آقای رمضانی فرمایش شما کاملا صحیح است، مثلا حتی کامنت گذاشتن ما هم بر اساس عقده هاست نه عقیده ها ، نمونه اش را هم دوستان شاهد هستن!!!
حال این که چه کسی بر اساس عقده کار می کرد و چه کسی بر اساس عقیده قضاوتش سخت است
این هم آسان است آقای رمضانی، مثلا شما که نمی دانم چه عقده ای از ایران و ایرانی گرفته اید که اینگونه می تازید، شما که وضعتان خوش است و در صف نویسندگان کشور هستید و حتی داستانهایتان در کتابفروشی ها و فیلمنامه تا در تلویزیون این فارسهای خیالی پخش می شود ، پس شما دیگر چرا؟
به عنوان یک تورک از نفرتی که برخی هموطنانم از کلمه و اسم تورک دارند تعجب می کنم. با چه زحمتی می خواهند به ما بقبولانند که 1 - اسم تورک خود را به آذری تبدیل کنید. 2 - بپذیرید که زیان تورکی به شما تحمیل شده 3 - در سمت و راستای فارس شدن حرکت کنید و 4 - آنگاه به آغوش ما پناه آورید.
چند سوال از آقای رمضانی دارم، کدام هموطن غیر آذربایجانی ما از اسم ترک(تورک شما) نفرت دارد؟ پس چرا ما ندیدیم، من (الشان مقدم) سینتیا سرگیز که ارمنی آذربایجانی ایرانیست، و حتی دکتر پیام آذربایجانی، هر سه اهل آذربایجان هستیم، پس چرا از ما نفرتی ندارند؟ و هیچ وقت مارا به سُخره نمی گیرند و در تهران، شیراز، اصفهان ، اهواز و.... همه از دیدن ما تعجب نمی کنند؟
سوال دوم – شما چرا خجالت می کشید که آذربایجانی و یا آذری هستید و خود را ترک می نامید؟ چرا قبول ندارید که زبان ترکی بعد از حکومت صفویه در آذربایجان جا افتاده (مگر کتاب نمی خوانی آقای ویکتور هوگو؟) – چرا در سمت و راستای ترکی استانبولی قدم برمی دارید؟ و از کلمات ترکی که درآذربایجان استفاده ندارن استفاده می کنید؟ و در آخر آنکه چرا می خواهید به آغوش ترکیه پناه ببرید؟ والا تا آنجایی که ما در ترکیه دیده ایم به ایرانی ها احترام بسیاری قائل هستند تا یک آذری اهل باکو!!! و ما را هم به عنوان یک ایرانی آذربایجانی می شناسند، نه مثلا محمد رمضانی گمشده در هویتهای گوناگون.
این تفکر در مورد عرب و لر کورد و ... هم وجود دارد. سئوال این است آیا آغوش این کشور برای کسی که خود را تورک می داند و می خواهد به تورک بودن خود افتخار کند
طبق معمول فیلمهای مهیج پان ترکیسیتی که بیشتر به فیلمهای تخیلی- فضای آمریکا در دهه 50 می ماند آقای رمضانی جمله معرف جمیع ملل تحت ستم فارسها را در اینجا به نوعی دیگر آورده و از عرب و کرد و دوستان تازه وارد لُر هم سخن به میان آورده اند.
دوستان نمی دانم به یک نکته تا به حال پی برده اند یا نه، من با هر چهار قشر جدایی خواه صحبت کرده ام هم با پان ترکها، هم با پان عربیستها،و هم دموکراتها و جبهه ملی لرستان، جالب آنجاست که همه از یک قسمت ایران کینه به دل گرفته اند، پان ترکیستها از تهران و تهرانی (از نظر پان ترکها فارسها تهرانی ها هستن) اعراب از بختیاری ها و لُرها، دموکراتها از شیعیان، آذربایجانی ها و جبهه ملی لرستان هم هر چه می نویسد به شیراز می تازد، جالب است که فارس از نظر این چهار قشر یک نقطه به خصوص است.
و در مورد حرف ایشان که می فرمایند :
این کشور برای کسی که خود را تورک می داند و می خواهد به تورک بودن خود افتخار کند
خب آقای رمضانی خودت می توانی به خودت افتخار کنی، کسی که با شما کاری ندارد، ماشالله بزنم به تخته کتاب که می نویسی، یک آموزشگاه هم دایر کن آموزش زبان ترکی بده، البته لهجه ازبکی، استانبولی، قزاقی، و یا هر چیز دیگ بماند به پای خودت، "نحو" زبان ترکی را هم شاید توانستی انجام دهی و همه تشویقت کنند، به قول سهراب : آسمان مال من است ، آقا هر کاری دوست داری انجام بده، شما که توانایی شو داری، خودت به خودت هم افتخار کن، اما خواهشا از ترک من اورمیه ای حرف نزن، که من کشور خودم رو دوست دارم.
(همانطور که فارس به فارس بودن خود افتخار می کند و جایزه می گیرد) !!!!
خوش به حال فارسهای خیالی که به خود جایزه می دهند، ای کاش ما هم در ایران اشخاصی را داشتیم که به ایرانی های وطن پرست جایزه می دادند، آقای محمد رمضانی هم فکر کنم از بس کتاب کودک نگاشته اند ، دچار وهم کودکانه شده اند و فارسی را که زبان ملی ماست یک ملت تصور می کنند.
البته ایشان خیلی وقت می برد که نویسنده بشوند. بماند.....
اگر این آغوش برای تورک و عرب جایی ندارد قضاوت کنید الا هموطن فارس تجزیه طلب تویی یا من؟
با توضیحات بالا که ارائه دادم، برای این جمله هم باید به محمد جان گرامی گفت،،،، رو رو برم!!!!
بخش سوم – من ایرانیام و ایفتیخار ایلیرم ایرانیام :
دوستانی که من را می شناسند، چه پان ایرانیست و چه غیر پان ایرانیست، بر رک بودن و بی تعارف بودن من کاملا واقف هستند و می دانند ، هیچ نمی نویسم الا زمانی که بسیار رنجیده باشم.
حدود یک سال پیش، یک جوان که خود را خیلی بیشتر از ما ایرانی می دانست با من وارد بحث شد و با آنکه بسیار ادعا می داشت که آریاییست و اصلیت شیرازی دارد، در مقابل من آذربایجانی که مدافع سرسخت ملیت ایرانیست کم آورد.
من بین آن جوان و این سمپادهای تازه به دوران رسیده که خود را ملیتچی، یا به اصطلاح خودمان پان ترک می نامند فرقی نمی بینم، چرا که هر کدام از حضرات ایشان به نوعی در خیالات خود سیر می کنند. حالا نمی دانم مثلا چرا می گویند کسی که اهل شیراز باشد آریاییست و یا کسی که اهل آذربایجان باشد تُرک است!!!
مثل این می باشد که در آمریکا همه را مثلا انگلیسی اصل بنامند و یا مثلا چون آمریکا توسط ایتالیایی ها کشف شده همه آنها ایتالیایی هستند. و کل تاریخ را زیر سوال ببرند.
و سخن پایانی خود را با دوست عزیز آقای بابک ایرانمنش مسئول تیم پان ایرانیست کرمان به پایان می برم
آقای ایرانمنش، در مورد مسائل اینچنینی که کوچک به نظر می رسند نباید درنگ کرد وجواب شخص را هر چند که شناخته شده نباشد و یا اصلا در حد ما نباشد را باید داد.، چرا که اندیشه های اینچنینی برای حفظ تمامیت ارضی کشور بسیار مضر بوده و نه تنها آینده ایران را به خطر می اندازد بلکه ما را در تاریخ یک گناهکار بزرگ معرفی می کند.
و اگر آذربایجان از ایران جدا شود من در وهله اول بابک ایرانمنش را مقصر می دانم ، چرا که این نوشته را که روشن گری بود ترور شخصیتی معرفی نمود.
و آقای محمد رمضانی، کم گوی و گزیده گوی.
پیروز و سربلند باشید
فرستاده شده برای پان ایرانیست اورمیه ازالشان مقدم – وین -۱۲/۳/۲۰۰۷