تبليغاتX
پان ایرانیست اورمیه پان ایرانیست ارومیه
کوروش کبیر پیامبر ایران..ما هیچ رسولی در میان قومی نفرستادیم مگر به زبان آن قوم(سوره ابراهیم آیه 48)

                    شیرمرد پان ایرانیست از زندان آزاد شد

 

  

                    سرور عابدینی بعد از آزادی

 

 

سرور ابوالفضل عابديني نصر ساعت ۷ شب روز يكشنبه(ديروز) از زندان آزادگرديد.سرور عابديني كه روز ۲۲ آبان ماه سال ۱۳۸۶ به دليل پوشش خبري اعتصابات کارگران نيشکر هفت تپه در دفتر روزنامه بهار سبز خوزستان توسط مامورين وزارت اطلاعات بازداشت شده بود شب گذشته با قرار وثيقه ۵۰ ميليون توماني از زندان کارون اهواز آزاد شد .شعبه ۳ دادگاه انقلاب اهواز ايشان را به اتهام نوشتن نامه به رهبري و توهين به مقام عظماي ولايت به يکسال زندان محکوم كرد.چندي پيش نيز سرور "كسرا عَلاسوند" يار ديگر ما كه همان روز همراه با سرور عابديني دستگير شده بود از زندان آزاد گرديده بود.
آزادي ايشان را به خانواده گرامي اش و همه ياران پان ايرانيست شاد باش مي گوييم و اميدورايم روزي همه زندانيان سياسي از بند ر‍ژيم رها شوند.

 

                                                   

                                                  پاینده ایران

 

منبع: تریبون آزاد پان ایرانیست خوزستان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 22:46  توسط سینتیا سرگیز  | 

                                                    

كباب قناري بر آتش سوسن و ياس در سرزمين گل و بلبل

    شرح حال برخي نويسندگان به قتل رسيده در ايران معاصر

                                    

اين تنها مروري است كوتاه بر نام‌هايي آشنا از سرزميني كه گاه در اوج عطوفت و مهر و هنر است و گاه بي‌رحمانه و خونريزانه، نقش جوهر نويسنده‌اي به خون مي‌شويد و دستي قلم برگرفته مي‌شكند و لبي مي‌دوزد و مغزي را با شليك گلوله‌اي پريشان مي‌كند.
سرزميني كه گاه قناري‌هايش را بر آتش سوسن و ياس كباب مي‌كند، از اين دست و از اين نوع نخبه‌كشي‌ها منتها به شيوه‌هاي ديگر بسيار دارد. اينها تنها معروف‌ترين هستند و چه بسا گمناماني از اين قبيله كه به شيوه‌اي ديگر زبان‌ بريده و قلم‌شان زير چكمه‌ي بيداد زمانه و حكومت‌ها شكسته باشد و حتي هيچ اثر و لكه جوهري از آن قلم شكسته بر صفحه‌ي تاريخ نمانده باشد.
اينها فقط نمونه‌هايي است محض آگاهي از تاريخ و در شاخه‌ي موسوم به «ترورهاي دولتي» وگرنه سركوب و تخريب و ترور شخصيت در يك جامعه‌ي نخبه‌كش بيش از اينهاست كه گويا جز با آشكار شدن لكه‌هاي خون به چشم نمي‌آيد. هستند اهل فرهنگ و ادب و هنر كه در چنين سرزميني در نهايت فقر و تنگدستي جان سپرده‌اند و اين نيز خود بخشي از قدرناشناسي يك جامعه‌ي نخبه‌كش و نخبه‌ستيز است و يا آنان كه تنها به جرم نوشتن در گوشه‌ي حبسي و تبعيدي و زير تازيانه و تأديبي بوده‌اند در حالي كه خيل عظيم شيادان و دزدان و متجاوزان و طراران آزادانه و گاه متشرعانه و قانون‌مند در اين خاک يكه‌تازي كرده‌اند.
شايد روزگاري بسيار دور، همه‌ به اين باور برسيم كه اگر نويسنده‌اي، هنرمندي، اهل فرهنگ و ادبي، در گوشه‌اي در نهايت استيصال و تنگدستي جان بسپارد، دست همه‌ي ما به عنوان اجزاي اين جامعه كه از يك پيكريم، به خون او آلوده است.
دگرانديشي به معناي غيرهمرنگ بودن با خصلت‌هاي منفي توده‌ي عوام و نه روشن‌فكرنمايي و كج‌رفتاري، و نوشتن از گره‌ها و دردهاي اين سرزمين همواره آماج اهانت و سركوب و حذف فيزيكي بوده است. نوشتني اين‌چنين خود به تنهايي رنج است، چرا كه در دانايي رنج است و بسيار كسان كه شايد رنج‌نامه‌شان جز در لوح محفوظ ثبت نشده باشد.
البته چنين واكنشي از چنين سرزميني كه همواره اهل حكمت و روشن‌فكران و دگرانديشانش را تحقير و سركوب كرده بعيد نيست. چرا كه روشن‌فكر خوب در انظار و اذهان بسياري سيستم‌ها و عوام، يك روشن‌فكر مرده است و براي ملتي مرده‌پرست كه ترجيح مي‌دهند شاعري يا نويسنده‌اي در قرن‌هاي هجري پيش را به خاطر بي‌خطر بودنش مورد ستايش قرار دهند تا يك انسان حي و حاضر و زنده، چنين واكنشي دور از ذهن نيست و انحطاط و استحاله‌ي جامعه‌اي كه يا دل و مغز به شارلاتان‌هاي سياسي مي‌سپارد يا عضله و ماهيچه و پيه‌ي ورزشكاران يا چشم و ابرو و خط و خال هنرپيشگانش را بيش از مغز انديشمندانش مي‌ستايد و آنان را «قهرمان ملي» خود مي‌داند سرنوشت محتومي است كه زنگ‌هاي آن از قرن پيش به صدا درآمده است.
غير از سابقه‌ي تاريخي كهن‌تر نظير قتل عرفا و ادبايي همچون منصور حلاج و عين‌القضات همداني و صدها تن ديگر، درعصر چاپ تاكنون، شايد اين دوران از وقتي ميرزاجهانگيرخان را خفه كردند و ملت متنبه و بيدار نشد و بر استبدادپذيري خود ادامه داد آغاز شده باشد و همان رسم شوم و قاعده‌ي خوفناك بود كه حذف فيزيكي توسط عوامل زر و زور را به عنوان آخرين راهكار براي خفه كردن نداي آزاديخواهي و دفاع از كرامت انساني جمع، مرسوم كرد. تاريخ معاصر نيز نشان داده كه اين هم چندان مورد اعتراض قاطبه‌ي مردم ايران نبوده است چرا كه آستانه‌ي تحمل استبدادپذيري ما ايرانيان، بسيار است و شرم‌آور!

 


خسرو گلسرخي
شاعر و نويسنده
(
در دادگاه پهلوي به تيرباران محكوم شده و كشته شد)

ويرانگري، اساس نبرد است
ويرانگري
نويد آبادي
هر آنچه ساختند
از خشت خشت
ويران باد
اي لاله هاي ميهن من
گلگونه‌هاي فسرده
گو بي شما
تاريخ را هر آنچه بسازند
ويران باد
آبادي ضحاك ويران باد!
(
خسرو گلسرخي)

شاعر، مترجم و نويسنده‌ي روزنامه كيهان و از شاعران چپ ايران است كه اشعار او بيان‌گر اوضاع زمانه و دردهاي اجتماعي روزگار خود است. مجموعه شعرهاي «اي سرزمين من» و «پرنده خيس» بيانگر شور انقلابي خسرو گلسرخي و ديدگاه‌هاي ماركسيستي او است.
با دستگيري او و كرامت‌الله دانشيان به اتهام توطئه در طرح گروگان‌گيري شاه (در حالي كه آن موقع در زندان بود)، يك دادگاه نظامي عليه او بر پا شد. سخنراني پرشور و معروف او در دادگاه عملي جسورانه بود كه تا آن موقع كمتر كسي به اين تندي عليه حكومت شاه صحبت كرده بود. وي در بخشي از دفاعيه‌ي جامعه‌شناسانه‌ي خود در دادگاه مي‌گويد:
«
اتهام سياسي در ايران نيازمند اسناد و مدارك نيست. خودِ من نمونه صادق اين گونه متهم سياسي هستم. در فروردين ماه، چنانچه در كيفرخواست آمده، به اتهام تشكيل يك گروه كمونيستي كه حتي يك كتاب هم نخوانده است دستگير مي‌شوم، تحت شكنجه قرار ميگيرم و خون ادرار ميكنم. بعد مرا به زندان ديگري منتقل مي‌كنند. آنگاه بعد از هفت ماه، در پاييز همان سال دوباره تحت بازجويي قرار ميگيرم كه توطئه كرده‌ام. دو سال پيش حرف زده‌ام، و اينك به عنوان توطئه‌گر در اين دادگاه محاكمه مي‌شوم.
اتهام سياسي در ايران، اين است. زندان‌هاي ايران پر است از جوانان و نوجوان‌هايي كه به اتهام انديشيدن و فكر كردن و كتاب خواندن، توقيف و شكنجه و زنداني مي‌شوند. آقاي رئيس دادگاه! همين دادگاه‌هاي شما آنها را محكوم به زندان مي‌كند. آنان وقتي كه به زندان مي‌روند و برمي‌گردند ديگر كتاب را كنار مي‌گذارند و مسلسل به دست مي‌گيرند. بايد به دنبال علل اساسي گشت. معلول‌ها ما را فقط وادار به گلايه مي‌كنند. چنين است كه آنچه ما در اطراف خود مي‌بينيم فقط گلايه است.
در ايران انسان را به خاطر داشتن فكر و انديشيدن محاكمه مي‌كنند. چنانكه گفتم من از خلقم جدا نيستم، ولي نمونه صادق آن هستم. اين نوع برخورد با يك جوان، كسي كه انديشه مي‌كند، يادآور انكيزيسيون و تفتيش عقايد قرون وسطايي است.
يك سازمان عريض و طويل تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد كه تنها يك بخش آن فعال است، و آن بخش سانسور است كه به نام اداره نگارش خوانده ميشود. هر كتابي قبل از انتشار به سانسور سپرده مي‌شود. در حالي كه در هيچ كجاي دنيا چنين رسمي نيست، و بدين گونه است كه فرهنگ موميايي شده كه برخاسته از روابط توليدي بورژوا كمپرادور در ايران است، در جامعه مستقر گرديده است و كتاب و انديشه مترقي و پويا را با سانسور شديد خود خفه مي‌كند. ولي آيا با تمام اين اعمالي كه صورت مي‌گيرد، با تمام خفقان، مي‌توان جلوي انديشه را گرفت؟».
سرانجام خسرو گلسرخي در 29 بهمن 1352 توسط دادگاه به اعدام محكوم و در ميدان چيت‌گر او را تيرباران نمودند.


ميرزا جهانگيرخان شيرازي (صور اسرافيل)
مدير روزنامه صور اسرافيل
(
در سن 34 سالگي در دادگاه محمدعليشاه به رياست محسن صدرالاشراف با طناب خفه شده و كشته شد)

«
معنى كلمه جديد آزادى كه تمام انبيا، حكما و علماى دنيا مستقيم و غيرمستقيم براى تكميل معنى آن كوشيده‌اند و ما تازه با هزار ترديد و لكنت اسم آن را به زبان جارى مى‌كنيم، همين است كه مدعيان توليت قبرستان ايران، كمال انسان را به معرفى‌هاى حكيمانه خودشان محدود نكرده و اجازه فرمايند نوع بشر به همان وسايل خلقتى در تشخيص كمال و پيروى آن بدون هيچ دغدغه خاطر ساعى باشند. معنى كلمه آزادى كه قرن‌هاست در تحصيل آن سيل‌هاى خون در پستى‌ها و بلندى‌هاى دنيا جارى است، فقط تحصيل چنين اجازه يا استرداد همين حق طلق و ملك خالص‌الملكيه بشرى است. بي‌تحصيل اين حق، تميز شخصيت انسان امكان ندارد. بى تحصيل اين حق، اعمال و افعال هيچ كس اعمال و افعال شخصى او نخواهد بود. بى تحصيل اين حق، انسان به شناسايى نفس خود قادر نمى شود. بى تحصيل اين حق، توسعه افكار و ترقى جسمانى و عقلانى انسان ممتنع است. بى تحصيل اين حق، طرق تمام ترقيات متصوره بر روى انسان مسدود است».
اين گفتار ارزشمند و پرشور درباره‌ي معناي آزادي، نوشته ميرزاجهانگيرخان شيرازي در سرمقاله شماره دوازدهم روزنامه صوراسرافيل است. كلامي است انساني و تعريفي كاملاً مستدل در دفاع از آزادي كه به حق بايد آن را با زر نوشت و بر جان و دل و انديشه محفوظ داشت. اما افسوس كه هنوز كه هنوز است رعايت نشده و وصف حال است.
وقتي مجلس شوراي ملي به دستور لياخوف گلوله‌باران شد و جاي پاي استبداد محمدعلي‌شاه محكم‌تر گشت. چنگال خون‌ريز و كينه‌توز استبداد كه از قلم ميرزا جهانگيرخان و روزنامه‌اش صوراسرافيل بسيار خورده بود، او را به چنگ آورد. در سوم تير ماه سال 1278 (شمسي) او و ملك‌المتكلمين و سلطان‌العلماي خراساني (مدير روزنامه روح‌القدس) را در باغشاه در يك دادگاهي سريع و بي هيچ شاهد و بازخواستي با طناب خفه كردند. وقتي طناب را به گردنش انداختند رو به زمين كرد و گفت: «اي خاك! ما براي تو كشته شديم». سپس پيكرش را در باغشاه در چاهي انداختند در حالي كه هنگام مرگ 34 ساله بود. علامه دهخدا يار ديرين او در آخرين شماره صوراسرافيل به يادش شعر معروف: «ياد آر ز شمع مرده ياد آر» را سرود.


ميرزاده عشقي
مدير روزنامه قرن بيستم
(
در سن 31 سالگي توسط عوامل رضاخان به ضرب گلوله كشته شد)

«
رفقا! اين آقايان اين طور كه محكم روي كرسي‌هاي پارلمان جلوس فرموده‌اند گمان نمي‌رود كه با نصيحت و مسالمت برخيزند و جايگاه خود را براي جوانان بگذارند. چون‌كه اينها تازه جايشان را گرم كرده‌اند. روي اين كرسي‌ها تنبل شده‌اند و حوصله ندارند از روي اين كرسي‌ها برخيزند. سال‌ها روي اين كرسي‌ها چرت زده‌اند. اينها را بايد از روي اين كرسي‌ها، عنفاً بلند كرد.
بايد زير بغلش را گرفت و گفت: برخيز آقا! مي‌خواهم بنشينم. اگر چه بازوي بعضي از آنها را بايد با احتياط گرفت و بلند كرد. چه كه از بس پوسيده‌اند ممكن است كه بازوي آنها كنده شود!
...
اين اشخاص اگر خادم بوده‌اند، اگر خائن بوده‌اند، اگر صالح‌اند، اگر طالح‌اند، هر صنفي را كه دارا بوده يا هستند، ديگر بايد جانشين داشته باشند. اگر اين اشخاص براي آزادي زحمت كشيده‌اند، براي مشروطيت صدمه ديده‌اند و بايد در انظار مردم و تاريخ مقدس به شمار آيند، اينها همه دليل نمي‌شود كه باز با كله‌هاي پوسيده و دِماغ‌هاي فوسفور (فسفر)تمام شده و جمجمه‌هاي كرم‌خورده، روي كرسي‌هاي پارلمان بنشينند و براي مقدرات زندگي ما كه از همه‌ي آنها فهميده‌تريم رأي بدهند».
سيدمحمدرضا كردستاني متخلص به ميرزاده عشقي، شاعر و روزنامه‌نگار انقلابي، با مجموعه مقالاتي بسيار تند و گزنده از اين نوع، روزنامه «قرن بيستم» را راه انداخت كه سرانجام همان نيز توقيف شد. اشعار تند و پرشور و هزليات و هجويات او عليه رجال سياسي دهان به دهان مي‌گشت:
خرها وكيل ملت و اركان دولتند
بنگر كه بر چه پايه رسيده است مقام خر
شد دائمي رياست خرها به ملك ما
ثبت است بر جريده‌ي عالم دوام خر
هنگامه‌اي به پاست به هر كنج مملكت
از فتنه‌ي خواصِ پليد و عوامِ خر...
شعر معروف «اين مجلس چهارم به خدا ننگ بشر بود» او نيز مجلسيان و سران را به خشم آورد. انتقادهاي تند وي عليه قضيه‌ي جمهوري‌خواهي رضاخان كه از آن با عنوان «جمهوري قلابي» ياد مي‌كرد، موجب شد سرانجام در 12 تيرماه 1303 دو نفر تروريست نقابدار او را در خانه‌اش واقع در سه‌راه سپهسالار با شليك گلوله به قلبش به قتل برسانند. در تشييع جنازه‌ي پراستقبال او سي هزار نفر از مردم شركت كردند. (چه فايده!).
از آثار اوست: اپراي رستاخيز شهرياران ايران (نخستين اپراي ايراني)، نامه عشقي، نوروزي‌نامه، جمهوري‌نامه و نمايش‌نامه‌ها و اپرت‌هاي متعدد ديگر و ده‌ها اشعار سياسي و اجتماعي.


محمد فرخي يزدي
مدير روزنامه طوفان
(توسط پزشك احمدي در زندان رضاخان با آمپول هوا كشته شد)

«مگر ما چه نوشته بوديم؟ نوشتيم كه در مملكت مشروطه، قانون اساسي مقدس بوده و مافوق هر قوه محسوب مي‌شود. ما نوشتيم كه تجاوز از حدود قانون، مسؤوليت توليد مي‌كند و اين مسؤوليت براي هر متجاوزي مجازاتي تعيين مي‌نمايد. ما نوشتيم كه با وجود پارلمان، حكومت نظامي بي‌معني و بي‌منطق است. ما نوشتيم كه تحويل چندين شغل به يك نفر در اين مملكت كه مردمانش از بيكاري به‌جان آمده‌اند، خارج از حدود عدالت است»
محمد فرخي يزدي با اين نوع نوشتارهاي حق‌جويانه در طول زندگي خود بارها ترور شد و بارها به زندان افتاد. در سال 1287 (شمسي) به دليل سرودن شعري عليه حاكم يزد به زندان افتاد و به فرمان حاكم يزد دهان او را مي‌دوزند و در زندان شعر معروف:
شرح اين قصه شنو از دو لب دوخته‌ام
تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته‌ام
را مي‌سرايد و اندكي بعد از زندان فرار كرده و به تهران مي‌رود. با قرارداد
۱۹۱۹ به شدت مخالفت کرده و عليه وثوق‌الدوله موضع مي‌گيرد و به زندان مي‌افتد.
فرخي در سال
۱۳۰۰ شمسي روزنامه «طوفان» را منتشر مي‌كند كه در طول ۷ سال انتشار آن، ۱۵ بار توقيف و خود فرخي بارها زنداني شد. وي از رضاخان با عنوان «رضا قلدر» و «رضا پالاني» ياد مي‌كند و عليه ديكتاتوري او مقالات بسيار تندي مي‌نويسد. وي رضاخان را موجودي پرورده‌ي انگليس مي‌ناميد و بارها به همين دليل به زندان افتاد.
در سال
۱۳۰۷ به نمايندگي يزد در مجلس انتخاب شد و آنجا با زبان و انتقادات تند و تيزش عليه نمايندگان و مداحان وقت دشمنان بسياري براي خود فراهم كرد. وي در اين مورد مي‌گويد: «البته بر اثر فريادهاي اعتراض ما گاهي چرت نمايندگان محترم پاره مي‌شد. سر بلند مي‌كردند، فحش و ناسزا مي‌گفتند و دوباره به خواب خرگوشي فرو مي‌رفتند. هر وقت هم نخست‌وزير يا وزير صحبت مي‌كرد كارشان اين بود كه بگويند صحيح است قربان. در اثر تمرين در اين كار چنان استاد شده بودند كه حتي در حال چرت زدن هم مي‌توانستند وظيفه‌ي خود را انجام دهند و بگويند صحيح است قربان! بدون اين كه چرت‌شان پاره شود. بله در همان حالت چرت، سرنوشت يك ملت را تعيين مي‌كردند».
فرخي با ادامه فشارها به مسكو رفت ولي آنجا هم به دليل انتقاد از رژيم كمونيستي تحت فشار قرار گرفت و ناچار به برلين رفت. آنجا تيمورتاش به ديدارش آمد و به او اطمينان داد كه از طرف رضاخان در امان است اما در ايران بلافاصله او را زنداني مي كنند. وي در زندان طبق اين گواهي،«فوت» مي‌كند: «محمد فرخي فرزند ابراهيم در تاريخ 25/7/1318 به مرض مالاريا و نفريت فوت نمود. شماره زنداني 678 مي‌باشد».
با فروپاشي حكومت رضاخان در شهريور 1320 و آشكار شدن پرونده‌هاي زندانيان، راز قتل فرخي يزدي توسط پزشك احمدي و با آمپول هوا برملا مي‌شود. دكتر انور خامه‌اي در خاطرات خود مي‌نويسد: «به دستور ياور نيرومند (رييس زندان) او را در حين سخنراني از پشت پنجره پايين كشيدند و به دست پزشك احمدي جلاد سپردند. صداي ناله و ضجه‌ي او را مي‌شنيدم. وي با تمام قوا با آنان مي‌جنگيد تا از نفس افتاد. آن‌وقت پزشك احمدي دست به‌كار شد و با آمپول هوا وي را از يك زندگي آزاده نجات داد».
اشعار فرخي يزدي نظير «آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي...» و ده‌ها شعر و غزل ديگر از اين نوع موجب شده كه او را در «غزل سياسي» بي‌همتا بدانيم

برای خواندن بقیه ی مطلب لطفا روی ادامه ی مطلب تقه بزنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 20:18  توسط سینتیا سرگیز  | 

 
نه ديگر از تاک نشانی بر جای ماند و نه از تاک نشان
 
مراد اين نوشته البته کوبيدن اين ضحاک سازان نيست. همانطور که قصدم فحاشی به خمينی و تعريف از شاهنشاه بزرگ ايران محمد رضا شاه پهلوی هم نيست. اينکار ها، نه سودمند است، نه به زحمت نوشتنش می ارزد و نه اصلآ ارزش خواندن دارد. خمينی را کوبيدن و وی را ضحاک ماردوش خواندن ديگر چه فايده ای دارد. همانطور که تعريف از شاهنشاهی که دشمنان ايران و ايرانی سی و هفت سال او را کوبيدند و ما را بدين سيه روزی و نکبت و تلخکامی گرفتار کردند ديگر کاری عبث است
ديگر کار از اين حرفها گذشته است. شاهنشاه ايران بيست و نه سال پيش با چشمانی گريان رفت و يک سال و اندی بعد هم در غربت و آوارگی دق کرد و مرد. خمينی هم آمد و رفت. شب اما همچنان ظلمانی است و بسيار دراز. بعضی ها هنوز هم متوجه نشده اند که رضا شاه کبير و محمد رضا شاه پهلوی که بودند و بر سر ايران چه آمده است. شايد اينها زمانی بخود آيند که اين جسد مانده ايران هم بپوسد و نه ديگر از تاک نشانی بر جای ماند و نه از تاک نشان

 

 
آن ايران نزديک به دو ميليون کارگر بيگانه داشت. سرزندگی و اميد به آينده از در و
 ديوارش می باريد. ميخانه هايش پر از مستان رند بود و صومعه ها و آتشکده ها و مساجد و دير و کنيسه ها و کليسا هايش پر از عاشقان حقيقی خداوند. خداوند شاهنشاهی عصر پهلوی چيزی جز رأفت و بخشندگی و عشق نمی شناخت. آن خدای، همه ی ايرانيان را وامی داشت که همديگر را دوست داشته باشند و به يکديگر کمک کنند
 
بازارها پر رونق، شهر ها در آرامش و خيابانها در امنيت. پول ايران آريامهری از معتبر ترين ارز های جهان بود. آن ايران را بجای کشور تروريست پرور، سرزمين شعر و شراب و گل و بلبل و خاويار و زعفران و فرشهای زربفت می ناميدند. ايران عهد پهلوی کشوری محسوب می شد وارث برحق شخصيتی بی همتا در تاريخ بشری چون کوروش کبير. زادگاه پيامبری در شکل پادشاه. موطن آزاده و انسان دوستی بی نظير که نام او بار ها در کتاب مقدس يهود ونصارا به بزرگی و احترام آورده شده و همه ی جهانيان هم وی را بعنوان اولين تدوين کننده ی منشور حقوق بشر به رسميت می شناختند. و بالاخره کشوری که شعری اومانيستی از يک متفکر آن بنام سعدی شيرازی زينت بخش سر در ورودی سازمان ملل متحد بود
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 5:33  توسط سینتیا سرگیز  | 

 

         چگونه مردم فریب دیکتاتوری مذهبی را خوردند


                      گوشه ای از سخنان خمینی  پیش از شورش ننگین و پس از آن


پیش از شورش 57         

اینها برای تحمیل قدرت خودشان تشبث می کنند به یک عده چماغ بدست. زیر سایه چماغها میخواهند زندگی کنند. ما حکومتی را میخواهیم که برای اینکه یکدسته میگویند مرگ بر فلان کس آنها را نکشند.

                                                                                            سخنرانی پاریس ۱۲ آبان ۱۳۵۷    


حکومت اسلامی ما اساس کار خود را بر بحث و مبارزه با هر نوع سانسور میگذارد.

                                                                                         مصاحبه با رویتر ۴ آبان ۱۳۵۷ 


در حکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی کامل در هر گونه عقیده ای خواهند بود.

                                                                مصاحبه با سازمان عفو بین الملل ۱۹ آبان ۱۳۵۷

 


با اعمال زور و شکنجه و اعمال خلاف انسانی هزاران نفر در ایران از بین رفته اند و میروند.

                                                                                             المستقبل آبان ۱۳۵۷


مقامات روحانی شیعه قصد ندارند خودشان در ایران حکومت کنند. در ایران اسلامی علما خودشان حکوت نخواهند کرد و فقط ناظر و هادی امور خواهند بود. حکوت مملکت در همه مراتب خود تحت نظارت و ارزیابی و انتقاد عمومی خواهد بود.

                                                                                                آبان ۱۳۵۷



در حکومت اسلامی از درآمد نفت روزی ۷۸ تومان (مطابق ۱۰ دلار در سال ۵۷) به هر ایرانی تعلق میگیرد. آب و برق هم برای همه مجانی است.

                                                                                     سخنرانی پاریس ۲۰ مهر ۱۳۵۷


دانشگاه تعطیل است، نمیگذارند کار کنند، میریزند توی دانشگاه و زن و مردش را میزنند، یا زخمی میکنند یا میگیرند و میبرند و در حبسها دانشجویان را کتک میزنند و میکشند.

                                                                                           سخنرانی پاریس ۲۰ مهر ۱۳۵۷



پس از شورش 57



این جنایتکارها که در بازداشت هستند متهم نیستند بلکه جرمشان محرز است؛ باید فقط هوییت آنها را ثابت کرد و بعد آنها را کشت. اصلاً احتیاج به محاکمه آنها نیست. هیچگونه ترحمی درمورد آنها مورد ندارد. ما معتقدیم که مجرم اصولاً محاکمه ندارد و باید او را کشت.

                                                                                             پیام به ملت ۹ تیر ۱۳۵۹



به آنها که از دمکراسی حرف میزنند گوش ندهید. آنها با اسلام مخالفند. میخواهند ملت را از مسیر خودش منحرف کنند. ما قلمهای مسموم آنهایی را که صحبت ملی و دمکراتیک و اینها را میکنند میشکنیم.

                                                                                                      قم ۲۲ اسفند ۱۳۵۷



در انقلابی که در ایران حاصل شد در سرتاسر این مملکت فریاد مردم این بود که ما اسلام میخواهیم. این مردم قیام نکردند که مملکتشان دمکراسی باشد.

                                                                                                     قم ۱۹ آذر ۱۳۵۸



مردم باید پند بگیرند از آن مادری که پسرخود را آورد و بدست محاکمه سپرد و آن پسر اعدام شد. این یکی از نمونه های اسلام است و دیگران هم باید همینطور باشند. اولادها و برادرها و فرزندان خودشان را اگر نصیحت نپذیرفتند معرفی کنند تا ه مجازات خود برسند...

                                                                                                     شهریور ۱۳۶۰



همه متصدیان روحانی که هستند الان در مقامات بالا از بابت این است که می بینند که کسان دیر نخواهند توانست اداه این کشور را آنطور بکنند که اسلام میخواهد. بدون انها نمیشود اداره کرد مملکت را. ما جواب خدا را چه بدهیم؟

                                                                                       جماران ۹ شهریور ۱۳۶۱


اقتصاد مال خر است. مردم ما برای اسلام انقلاب کرده اند نه خربزه.

                                                                                               شهریور ۱۳۵۹


دانش آموزان عزیز باید با کمال دقت اعمال وکردار دبیران و معلمین را زیر نظر بگیرند که اگر خدایی ناکرده در یکی از آنها انحرافی ببینند بلافاصله به مقامات و مسئولان گزارش نمایند و خود دبیران و معلمین با هوشیاری مواظب همکاران خود باشند تا اگر بعضی از آنان خواستند افکار انحرافی خود را تدریس و به فرزندان اسلامیان القا کنند از آنان جلوگیری نمایند و در صورتی که فایده نبخشید با قاطعییت مطلب را با مسئولان در میان بگذارند.

فرزندان عزیزم خود نیز از یکدیگر به بهترین وجه مراقبت کنند و در صورتیکه مشاهده کردند که بعضی از دشمنان در لباس دوست و همشاگردی میخواهند آنانرا جذب گروه خود کنند به مقامات مسئول معرفی نمایند و سعی کنند اینکار را مخفیانه انجام دهند. مادران و پدران متعهد از رفت و آمدهای فرزندانشان سخت مراقبت کنند و آنانرا زیر نظر بگیرند.

                                                                                           پیام به ملت ۱ مهر ۱۳۶۱


 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 14:20  توسط سینتیا سرگیز  | 

 

    آقای اعلمی؛ نه باج بدهيد، نه باج بگيريد! به مردم بپيونديد

                                  به نقل از باهماد پان ایرانیست کرمان

 

الف – بيقرار

آقاي اكبر اعلمي نماينده كنوني و دوره ششم مجلس اسلامي ظرف چند روز گذشته طي نامه اي كه بر روي سايتهاي خبري وبعضي مطبوعات انتشار يافت، اعلام نموده است كه اگربه شكايت او رسيدگي نشود واصل استصحاب درمورد او وتائيد صلاحيش اعمال نگردد، براي دفاع از حيثيت خود ونه آرمانهاي مردم وموكلين ( چون در نامه مورداشاره نامي ازمردم وموكلين بميان نيامده است) دريكي ازميادين شهرتبريزسخنراني خواهد كرد وبه افشا گري ناگفته ها خواهد پرداخت تا بقول خودش ( سيه روي كند آناني را كه درآنها غش بوده است)

عجب اينجاست كه چرا تاكنون اين ناگفته ها مكتوم مانده ومطرح نشده است، وحالا كه بحث منافع فردي ومحروميت از امتيازات نمايندگي بميان آمده، اعلمي اين چنين گستاخانه و بي پروا لب به اعتراض ميگشايد، واعلام ميدارد كه بسيم آخرخواهد زد!! آيا اين خصيصه همان خصيصه اصلاح طلبان ومنفعت طلبان وسازشكاران نيست؟؟

آيا اين بدان معنا نيست كه باج دادن وباج گرفتن در رژيم جمهوراسلامي، درعرصه داخلي وسياست خارجي يك اصل تفكيك ناپذيرازاصول حكومت واصلي نهادينه شده درگستره آن بحساب ميايد؟؟

نگارنده بعنوان يك ايراني و بعنوان يك مخالف سياسي تمام عيار اين رژيم قرون وسطائي وعقب افتاده ميخواهم از آقاي اكبراعلمي بعنوان يك كانديداي مثلا"اصلاح طلب كه درنامه مفصل خود با برشمردن مشخصه هاي مسلمانيش، منجمله اينكه بمدت 29سال درخدمت اين نظام بوده، اما جزئيات خدمات خود دراين ساليان را توضيح نداده، واينكه 32سال درخدمت مبارزه براي تحقق آرمانهاي انقلاب اسلامي بوده، و32ماه نيزدرجبهه هاي جنگ بوده وبه افتخار جانبازي 45 درصدي نائل آمده، و دو دوره هم نماينده مجلس اسلامي بوده است و چه و چه، بپرسم كه آيا با اعاده صلاحيتش بازهم لب فرو خواهد بست وناگفته ها را كماكان مكتوم نگه خواهد داشت؟؟؟

براستي اگر صلاحيت نمايندگي شما با وساطت اين يا آن ملاي ... برطرف شود واجازه مبارزات دروغين در انتخابات فرمايشي را پيدا كنيد ودر حين مبارزات انتخاباتي حذفتنان كنند، مشكل تان حل شده وهم طراز با حل مشكل شما يا ديگركانديداهاي مشابه شما، مشكلات عديده ملت ايران و شهروندان تيريزي واهالي استان آذربايجاني شرقي حل خواهد شد؟؟؟

اگرچنين باشد كه اكبر اعلمي گفته، ازهم اكنون اين اتهام متوجه او خواهد بود كه درتمامي جنايات و چپاولگريهاي رژيم دخيل وسهيم بوده ، وبدليل اينكه از افشاي واقعيات و ناگفته ها در دوران نمايندگي خود درنزد ملت ايران وموكلينش استنكاف نموده ، بايد درپشت ميزاتهام قرار گرفته وپاسخگوي اعمال خود باشد. نه اعلمي، كه تمامي عناصري كه درطي سه دهه گذشته همه چيزرا ديدند، اما بنابرمصلت فردي يا سكوت كردند، يا مباشرت ومشاركت.

واگرغيرازاين است، اعلمي و اعلمي ها بايد دريافته باشند كه زمان براي آنها باسرعت هرچه تمامتردرحال سپري شدن است. همان بهتركه به چنين نظام باج خور وباج گيري، نه ( باج بدهند ونه باج ) بگيرند. مصلحت شان دراينست كه بعداز سه دهه خدمت كردن وشراكت درانواع واقسام جنايات وخيانتهاي رژيم به ندا، وفرياد آزاديخواهانه ملت ايران گوش فرا دهند، وپيش ازاينكه چون ظروف مصرف شده وتاريخ گذشته به كناري پرتاب شوند، بصف مردم ايران پيوسته وآن سخنراني را كه مدعي شده دريكي ازميادين تبريزايراد خواهد نمود باشجاعت ايراد نمايد، وفريادگرظلمي باشد كه ازسوي اين رژيم برملت ايران رفته است.

دراين صورت هم اكبراعلمي وهم ديگراصلاح طلبان خواهند توانست كه درايراني آزاد وآباد وفارغ ازهرگونه نظارت استصوابي وتائيد صلاحيت قطره چكاني والتماس ودريوزگي سياسي نورچشم مردم ايران باقي بمانند.

ايران – تهران
8 / بهمن / 86

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 5:18  توسط سینتیا سرگیز  | 

 

یک زندانی سیاسی دیگر بر اثر فشارهای وارده در اوین درگذشت

 

گزارش دریافتی: رامين فتاحي برادر استاد پيمان فتاحي مسئول جمعيت ال ياسين بر اثر شدت گرفتن بيماري درگذشت. ايشان (رامين فتاحي) چندي پيش و در امتداد بازداشت پيمان فتاحي، توسط وزارت اطلاعات دستگير و بعد از 45 روز به دليل بروز مشكوك بيماري كليوي در بهداري اوين بستري و سپس موقتاً آزاد شد.

پيمان فتاحي معروف به ايليا مسئول جمعيت بزرگ ال ياسين نيز بعد از تحمل 6 ماه انفرادي در بند 209 زندان اوين و بعد از گذراندن شديدترين شكنجه هاي روحي و رواني، در تاريخ 30/8/86 با وثيقه 300 ميليون توماني آزاد شد. اتهام پيمان فتاحي تلاش براي گسترش ليبراليزم معنوي در بين جوانان، نوشتن كتاب تعاليم حق، فرقه سازي، بدعت گذاري، توطئه بر عليه اسلام و نظام اسلامي مي باشد.

در حال حاضر نيز يكي از برادران پيمان فتاحي به منظور افزايش فشارهاي رواني به ايشان جهت قبول شرايط نظام براي انحلال شبكه بزرگ NGO ، در زندان اوين به سر مي برد. گفته مي شود دستگاه امنيتي جمهوري اسلامي قصد دارد بيشتر اعضاء خانواده و نزديكان استاد پيمان فتاحي را براي تحقق مطالباتي كه در اين زمينه دارد، دستگير كند. گفته مي شود همسر و خانواده رامين فتاحي تحت فشارهاي فوق العاده اي قرار دارند تا هرگونه ارتباط بين بيماري و مرگ ايشان را با زمان بازداشت و بستري شدن طولاني مدت در بهداري 209 انكار نمايند. قابل ذكر است كه رامين فتاحي صاحب سه فرزند مي باشد و طي سالهاي اخير به دليل ارتباط خانوادگي با پيمان فتاحي، به واسطه دخالت هاي دستگاه امنيتي از احراز هرگونه شغل دولتي محروم بوده است.

NGO لازم به ذكر است جمعيت ال ياسين متشكل از تعداد زيادي ، نشريات و موسسات فرهنگي و انجمن هاي تفكري و تحقيقاتي با دهها هزار عضو مي باشد كه سالهاست براي انحلال خود تحت فشار حكومت قرار دارد. هم اكنون پيمان فتاحي به دليل وخامت و شدت خونريزي ها، در بيرون از زندان است و قرار است به زودي دادگاه وي تشكيل شود. گفته مي شود كه حكم دادگاه وي قطعاً اعدام خواهد بود.

 


روزنامه نگار را پس از زندان و شکنجه اخراج کردند

 

گزارش دریافتی: بار دیگر حاکمان حقیقت ستیز ایران گلوی حقیقت گوی مطبوعات را فشرد و دیدگان حقیقت بین خبرنگاران را تاب نیاورد. در ادامه فشارهای رژیم بر عرصه مطبوعات، اینبار عمله های حاکمیت در روزنامه ایران، منصور محرابی خبرنگار، نویسنده و شاعر توانای خوزستانی را که بهمراه ابوالفضل عابدینی بازداشت و مورد بازجویی وحشیانه قرار داده بودند را از دفتر روزنامه ایران در اهواز اخراج کردند.محرابی که در طول ایام بازداشت و بازجویی های وحشیانه ماموران اطلاعات خوزستان دچار آسیب های جدی جسمی و روحی گشته بود بلافاصله بعد از آزادی مجبور شد در بخش مراقبت های قلب بیمارستان امیرالمومنین اهواز بستری گردد.لازم به ذکر است که بعد از بستری شدن محرابی ، ماموران اطلاعات خوزستان بارها به مسئولین بیمارستان و کادر پزشکی بخش مراقبت های قلب فشار آوردند که خبر بستری شدن محرابی را کتمان کنند و حتی عزیز نیا سرپرست روزنامه ایران در خوزستان شخصا به بیمارستان مراجعه و از ریاست بیمارستان و کادر درمانی مصرانه درخواست نمود که بدون ملاحظه پارامترهای بالینی و حتی میزان سلامتی محرابی ، وی را مرخص کنند که با مقاومت پزشکان و مسئولین بیمارستان در مقابل این دستور غیر انسانی ، به مراد خود نرسید و منصور تا بهبودی نسبی در بیمارستان تحت مراقبت ویژه بستری گردید .منصور محرابی بعد از آزادی بشدت تحت نظر می باشد به نحوی که حتی اگر بخواهد به پزشک مرجعه نماید باید از رابط اداره اطلاعات – صابری - کسب اجازه نماید و فقط در صورت موافقت وی می تواند از منزل خارج شود .لازم به ذکر است که محرابی در طول دوران بازجویی ازناحیه انگشتان هر دو دست دچار شکستگی و سوختگی شده بود به گونه ای که بلافاصله بعد از آزادی مجبور شد برای مداوای سوختگی های دستان خود به پزشک مراجعه نماید .در ایام بازداشت محرابی ، دژخیمان رژیم به کثیف ترین وجهی به جدیت به دنبال نقاط ضعف محرابی بودند به طوری که سه بار از وی آزمایش مواد مخدر و مشروبات الکلی نمودند ، منصور می گفت بازجویانم باور نمی کردند من معتاد و یا الکلی نباشم لذا سه بار آزمایش مواد مخدر را تکرار کردند و آنگاه با ناراحتی بسیار اعتراف کردند که معتاد نیستم. بازجویان محرابی علاقه داشتند که محرابی معتاد باشد تا بتوانند با نرساندن مواد مخدر به وی در طول مدت بازداشت، فشار جسمی و روانی لازم را به او بیاورند و اعترافات مطلوب را اخذ نمایند، شاید اکنون بتوان بهتر این مطلب را درک کرد که چرا تا کنون رهبری نا معظم کشور حتی یک سخنرانی در نکوهش اعتیاد و مذمت معتاد بودن ایراد ننموده است، چرا که هر چه در ایران معتادان بیشتر گردند حاکمان آسوده چپاول می کنند و آسوده فرمانروایی میکنند ، چرا که از دید ایشان ، هشت ملیون معتاد یعنی هشت ملیون خمار و هشت ملیون فرصت استثنائی .در ایام بازداشت، دژخیمان رهبری، برای اعمال فشار بر محرابی وی را چند شبانه روز ایستاده نگه می داشتند و حتی از خوابیدن وی نیز جلوگیری می کردند، لازم به ذکر است که بعد از آزادی محرابی متوجه شدم ناخن یکی از انگشتان وی کشیده شده است و به خاطر ایستادن های متوالی در مدت بازداشت ، توان ایستادن تا چند روز را نداشت .بازجویان محرابی چنان وانمود میکردند که همسر و دختر خردسال و پدر وی را هم بازداشت و تحت بازجویی و شکنجه قرار داده اند و حتی صدای ضجه و گریه انها را هم برای وی صحنه سازی کرده اند.محرابی در ایام بازداشت سه بار زیر فشار خستگی و ضعف ناشی از ایستادن های متوالی بیهوش گردیده است. اکنون محرابی به دستور سرپرستی روزنامه ایران در استان خوزستان ،- عزیزنیا - از کار اخراج گردیده است ، تا با خانه نشینی از تاثیر وی بر عرصه مطبوعات استانی بکاهند اما نکته جالب این است که عزیز نیا در باره اخراج محرابی به دوستانش اظهار داشته است که محرابی را به این دلیل از روزنامه ایران اخراج کرده ام که پای ماموران اداره اطلاعات را به دفترم باز کرده است .عزیز نیا که فساد اخلاقی و روابط جنسی او با برخی از کارمندانش برکسی، حتی حراست روزنامه ایران پوشیده نیست، در مدت سرپرستی خود بر دفتر خوزستان توانسته است با دادن رشوه به ادارات استان ، خصوصا اداره آب و فاضلاب اهواز و استان ، ادارات برق استان و اهواز و توزیع نیروی برق استان ، از رانت های اقتصادی بسیاری برخوردار گردد به گونه ای که هم اکنون در حال احداث یک کارخانه در منطقه حائل بین خرمشهر و آبادان – منطقه آزاد تجاری - می باشد و خوف دارد به خاطر نظارت شدید اداره اطلاعات اهواز بر محرابی ، پاره ای مسائل اخلاقی و تخلفات اقتصادی وی نیز کشف گردد ، لذا محرابی را اخراج کرده است.بدون تردید اگر محرابی همچون عزیزنیا از فساد اخلاقی و تخلفات اقتصادی برخوردار بود نه تنها در جمهوری اسلامی با هیچ مشکلی مواجهه نمی شد بلکه قطعا صاحب مسئولیتی نیز می شد .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 22:32  توسط سینتیا سرگیز  | 

 

رد صلاحیت فله ای نمایندگان مجلس 7 و نمایندگان قومیت گرا و اصلاح طلب

هم میهنان گرامی مطلبی که مشاهده میفرمایید برگرفته از روزنامه ی همبستگی میباشد که حاکی از رد صلاحیت اکثریت نمایندگان مجلس هفتم و اصلاح طلبان میباشد بنا بر اظهارات دولتمردان حکومت اسلامی یکی از ناکارآمدترین مجلسهای تاریخ جمهوری اسلامی مجلس 7بود که بر عملکرد دولت  نالایق سرپوش گذاشت ضمنا  ۵   نفر از 6 نفر نماینده ی معرفی شده توسط این تارنما در پست بیست و سوم بعنوان نمایندگان تجزیه طلب و قومیت گرا که 2 نفر آنان بعنوان افراد سپاهی و راست شناخته میشدند(سلمان خدادادی و محمد عباسپور) نیز رد صلاحیت شده اند

 

رورنامه همبستگی: چهارشنبه 3 بهمن 1386(23 ژانویه 2008)

هيأت اجرايي انتخابات مجلس هشتم، روز گذشته صلاحيت نمايندگان مجلس هشتم را اعلام كرد. همچنان كه از قبل پيش‌بيني مي‌شد، تعداد ردصلاحيت‌شدگان بالا بود. بنا به گفته سردار افشار رييس ستاد انتخاباتي كشور روز گذشته اعلا‌م كرده بود كه سه هزار نفر از داوطلبان پرونده قضايي دارند كه به همين دليل رد صلا‌حيت شده اند اين در حالي است كه شنيده ها حاكي از آن است كه بيش از 50 در صد، رد صلا‌حيت شده اند با اين حساب به نظر مي رسد با تعداد باقي مانده از كانديدها رقابت جدي شكل نگيرد.

براساس گزارش خبرنگار ما، در بسياري از استان‌ها كانديداهاي اصلاح‌طلب به‌صورت گسترده ردصلاحيت شده‌اند. هرچند در ميان ردصلاحيت‌شدگان برخي چهره‌هاي اصولگرا هم ديده مي‌شود، اما ردصلاحيت اصلاح‌طلبان چنان گسترده است كه شگفتي بسياري را برانگيخته است. براساس شنيده‌ها، اسامي بسياري از نمايندگان مجلس هفتم در زمره ردصلاحيت‌شده‌ها هستند. هرچند بسياري از نمايندگان فعلي از اظهارنظر در اين‌باره خودداري كرده‌اند، اما آن‌چه خبرنگار ما كسب اطلاع كرده، گواه بر اين است كه بسياري از نمايندگان كنوني ردصلاحيت شده‌اند. شنيده‌ها حاكي از آن است، صلاحيت برخي نمايندگان مجلس هفتم كه از سوي هيأت‌هاي اجرايي احراز نشده است به 103 نفر برسد. در اين دوره هيأت اجرايي بار سنگين هيأت نظارت را هم بر دوش كشيد و با تحقيقات ميداني كه در سطح جامعه انجام داد، اين‌بار در مرحله اول اعلام وضعيت صلاحيت‌ها بيش از يك سوم كانديدها را ردصلاحيت كرد.

بنا بر گزارش خبرنگار ما، از استان‌هاي خراسان جنوبي، خراسان رضوي، خراسان شمالي، اصفهان، اردبيل، كردستان، يزد، قزوين و استان‌ تهران مي‌توان گفت كه اكثر اصلاح‌طلبان ردصلاحيت شده‌اند و مي‌توان حدس زد كه اصلاً اصلاح‌طلبي باقي نمانده است. بايد تأكيد كرد كه ردصلاحيت‌هاي غيرقانوني، حق انتخاب را از مردم سلب مي‌كند. بنابراين اگر بر اين باور هستيم كه انتخابات نزديك‌ترين راه براي رسيدن به ساز و كار مناسب براي اداره كشور بر پايه را‡ي و نظر مردم است و مردم در صورتي مي‌توانند انتخاب كنند كه شركت كانديداها با سلايق مختلف وجود داشته باشد، اما زماني كه انتخابات تك‌قطبي شود، بي‌ترديد رقابتي به‌وجود نمي‌آيد و مسلماً خسارت‌هاي جبران‌ناپذيري را به كشور و منافع ملي وارد خواهد كرد. به‌هرحال آن‌چه كه از روزهاي گذشته سيد محمد خاتمي از آن ابراز نگراني كرد و نسبت به شايعه حذف نيروهاي مجرب و باسابقه روشن نگراني شديد خود را اعلام كرد، روز گذشته اين شايعه حذف نيروهاي مجرب و با سابقه روشن به واقعيت تبديل شد و شاهد حذف بسيار گسترده نيروهاي اصلاح‌طلب در سراسر كشور بوديم.

اسامي‌نامزدهايي كه هيات‌هاي اجرايي عدم احراز صلاحيت شان را اعلام كرده است
علي اصغر احمدي دبيركل حزب همبستگي، علي صالح آبادي مدير مسوول روزنامه همبستگي، عباس ميرزا ابوطالبي قائم مقام دبير كل، محسن نريمان عضو شوراي مركزي حزب همبستگي، حسن الماسي رييس دفتر سياسي حزب همبستگي، محمدرضا پوينده، غلام حيدر ابراهيم باي سلامي عضو شوراي مركزي حزب همبستگي، كريم ملك آسا عضو شوراي مركزي حزب همبستگي، هدايت ا.. جمالي پور عضو شوراي مركزي حزب همبستگي، علي توكلي عضو شوراي مركزي حزب همبستگي، ماشاالله حيدري‌مقدم عضو شوراي مركزي حزب همبستگي، محمدرضا بهمئي عضو شوراي مركزي حزب همبستگي، همچنين سيدرضا نوروززاده نماينده اقليت مجلس هفتم، نورالدين پيرمؤذن، اسدالله كيانرسي، غلامرضا شريعتي، افقه غلامعباس آقاعليخاني عضو اقليت مجلس پنجم حميدرضا جلايي پور و آذر منصوري اعضاي جبهه مشاركت، جواد اطاعت نماينده مجلس ششم، جواد حق شناس مديرمسؤول روزنامه اعتمادملي، فرج كميجاني دبيركل مجمع فرهنگيان ايران اسلامي، نجف قلي حبيبي، مهرانگيز مروتي نماينده اقليت مجلس هفتم حكيمي‌پور (دبيركل حزب اراده ملت) قدرت الله عليخاني عضو فراكسيون اقليت مجلس هفتم، محمد عليخاني عضو فراكسيون اقليت هفتم، ناصر قوامي‌نماينده دوره ششم،ميرباقري - استاد دانشگاه سيدباقرموسوي نماينده دوره پنجم و ششم، ماندني پور و ميرمحمدي رضوي يزدي (نماينده دوره ششم ) صديقي بناب نماينده بناب، عباسي نماينده محلات، حسين آفريده نماينده شيروان، دقيقي نماينده آستانه اشرفيه، دلخوش نماينده صومعه سرا، سيدآبادي نماينده سبزوار، حبيب زاده نماينده بوكان، پورزمان نماينده نقده، مرتضوي نماينده فارسان، انصاري نماينده آبادان، عطار زاده نماينده بوشهر، اعلمي نماينده تبريز، شاهي عربلو، محسني‌بندپي نماينده چالوس، ناصر موسوي رامهرمز، ولي‌الله شجاع پوريان نماينده بهبهان، سيد نظام ملاهويزه نماينده دشت آزادگان، گرامي مقدم نماينده بجنورد، حشمت الله فلاحت پيشه نماينده اسلام آباد، جعفر آيين پرست، معلمي پور، علي مقنيان نماينده بيجار، شهريار مشيري نماينده بندر عباس، ولي آذروش نماينده اردبيل، رفعت بيات نماينده زنجان و رضا عبداللهي نماينده ماهنشان. جعفر آيين پرست مهاباد عباسپور نماينده اروميه حسين پاپي نماينده دورود و فتح الله حسن وند نماينده خرم آباد،ولي رعيت، داريوش قنبري، محمد محمد رضايي، احمد شيرزاد،عبدالرحمن تاج الدين نماينده دوره ششم، خانم مصوري منش نماينده دوره ششم، عليرضا فرزانه خو عضو سابق شوراي شهر، بهراد بهشتي دبير كل سازمان عدالت و آزادي، خانم غضنفرپور، خانم احمدي، ناجه پامناري فرماندار سابق خميني شهر، عابدي شهردار سابق خميني شهر، مهدي فخاري جانباز بالاي 50 درصد و عضو جبهه مشاركت شريعتي فرماندار سابق فريدن و عضو حزب اعتماد ملي، شجاعي،جلال جلالي زاده نماينده سابق مجلس، كريمي‌عضو شوراي مركزي حزب اعتمادملي و فيروزي، سلمان خدادي، بهزاد نبوي، مصطفي تاجزاده، محسن آرمين، ميرزا كوچكي كانديداي تبريز(عضو سازمان مجاهدين انقلاب)، آصفي، حسن پور كهنموئي، اسلامي‌(دبير حزب اعتماد ملي در تبريز)، محمد صادق جوادي حصارعضو شوراي مركزي حزب اعتمادملي به همراه ظفر زاده و گندمي‌دو تن از نمايندگان مجلس ششم، حسن رسولي استاندار سابق خراسان، مرتضي خير آبادي،غلامعلي عابدي از نهبندان، عبدالله ناصري،ترابي معاون سياسي استانداري دولت خاتمي، علي قنبري نماينده مجلس ششم حوزه انتخابي لردگان؛ خوجو علي پوربهزادي، گل محمد صالحي نماينده دوره ششم مجلس لردگان،تقي آزاد (جامعه شناس، معاون پژوهشي اسبق سازمان صدا و سيما جمهوري اسلامي‌ايران)، سميع الله حسيني مكارم (اقتصاد دان، مديركل اسبق آموزش پرورش استان تهران، معاون سابق پست بانك ايران)، اصغر معراجي (جانباز، استاد دانشگاه كاشان، عضو اولين دوره شوراي اسلامي‌شهر كاشان، دبيركل مجمع اسلامي‌دانش پژوهان)، حسين كاشفي معاون سابق وزير نفت، بتول گندمي‌مديركل سابق استانداري، علي فريدوني رييس سابق سازمان جهاد كشاورزي، مصطفي اسدي رييس سابق آموزش و پرورش تبادكان،محمدحسين‌خليلي‌اردكاني نماينده‌ مردم كرج در مجلس ششم و رييس جبهه‌مشاركت منطقه‌كرج، پريدخت‌اشكواري استاد دانشگاه و مشاور‌فرماندار‌اسبق‌كرج، علي ميرباقري مديركل سابق وزارت كشور، شهبازي فرماندار اسبق كرج.


آشكارترين نتيجه رد صلاحيت‌هاي گسترده ايجاد انفعال در مردم است
نماينده فراكسيون اقليت مجلس شوراي اسلامي‌گفت: آشكارترين نتيجه رد صلاحيت‌هاي گسترده ايجاد انفعال در مردمي‌است كه مي‌خواهند به نامزدهاي مورد علاقه خود راي دهند.ولي الله شجاع پوريان در گفت و گو با سايت خبري بهارستان هشتم گفت: با توجه به اينكه داوطلبان بخشي از افكار عمومي‌را نمايندگي مي‌كنند، هرچه تعدادشان در صحنه انتخابات بيشتر باشد به طور قطع مردم ديدگاه‌ها و سلايق سياسي خود را در عرصه حاضر مي‌بينند و بنابراين انگيزه حضور بيشتري براي آنان فراهم مي‌شود. وي با اشاره به پيامدهاي ناشي از رد صلاحيت‌هاي گسترده در انتخابات مجلس هشتم ادامه داد:يكي ديگر از نتايج رد صلاحيت وسيع به نمايش گذاشتن انتخاباتي تهي از جوهره اصلي و عنصر رقابت و مبارزه صحيح انتخاباتي است. يعني فراهم آوردن ميداني بدون رقابت براي افراد كه نتيجه آن تنها زير سوال بردن اصل انتخابات است،زيرا انتخابات زماني مفهوم پيدا مي‌كند كه عنصر رقابت جدي وجود داشته باشد و مردم از ميان نامزدهاي مختلف دست به گزينش بزنند در غير اينصورت انتخابات مفهومي‌نخواهد داشت. اين نماينده اقليت مجلس شوراي اسلامي‌پيامد ديگر رد صلاحيت‌ها ي گسترده را نگاه منفي مجامع جهاني و حقوق بشري نسبت به انتخابات در ايران عنوان كرد و گفت:با توجه به هزينه اي كه كشور هر سال براي برگزاري انتخابات متحمل مي‌شود،متاسفانه برخي كج سليقگي‌ها در خصوص حذف چهره‌هاي شاخصي كه همواره در گذشته مسووليت‌هايي داشته‌اند، فايده اين هزينه‌ها را به ويژه در سطح بين الملل ازبين برده. وي افزود: درعين حال با رد صلاحيت كساني كه همواره د رطول سالها ي پس از انقلاب جزو مجموعه مديران بوده‌اند گذشته انقلاب دربخش‌هاي مختلف اجرايي و تقنيني كشور زير سوال مي‌رود بنابراين از هر منظري نگاه كنيم رد صلاحيت‌هاي گسترده پيامدهاي منفي داخلي و خارجي دارد و اميدواريم كه هياتهاي نظارت و اجرا اين نكات مهم را در بررسي صلاحيت‌ها مد نظر قرار دهند. شجاع پوريان افزود:تجربه نشان داده هرگاه در انتخاباتي مشاركت حداكثري وجود داشته خصوصا از سوي كساني كه با صندوق‌هاي راي قهر كرده بودند،رويكرد اصلي به سمت اصلاح طلبان بوده است‌. وي ادامه داد:خوشبختانه پس از شكل گيري دولت نهم و مشكلاتي فراواني كه در امور مختلف كشور ا زجمله اقتصاد ايجاد شد به نوعي رغبت مردم به اصلاح طلبان بيشتر شده و در عين حال تمايل بيشتري برا ي حضور در انتخابات مجلس پيدا كرده اند اما چنانچه رد صلاحيت‌ها در سطح وسيعي ميان اصلاح طلبان صورت پذيرد و مردم احساس كنند كه از عنصر انتخاب درست محروم هستند،بازهم انتخابات كم فروغ و بي رمق برگزار خواهد شد كه البته اين همان چيزي است كه جناح رقيب مي‌خواهد. اين نماينده اصلاح طلب دور هفتم مجلس شوراي اسلامي‌درباره احتمال حذف اصلاح طلبان درانتخابات آتي گفت: تحليل‌هاي متفاوتي در اين زمينه وجود دارد،برخي براين مبنا استوار است كه تقسيم كاري جهت اجراي امور انتخاباتي ميان هيات‌هاي اجرايي و نظارت به دليل همفكري،هم سليقگي و يك‌دستي صورت گرفته است،به گونه اي كه مطلع شديم حتي در برخي شهرستان‌ها جلسات مشتركي ميان هيات‌هاي اجرا و نظارت انجام مي‌شود. نماينده مردم بهبهان در مجلس گفت: يك تحليل حاكي از آن است كه رد صلاحيت‌ها به هيات‌هاي اجرايي سپرده شده تا هيات‌هاي نظارت به صورت ناجي وارد شوند و به نوعي نسبت به عملكرد نا صحيح گذشته خود نزد افكار عمومي‌كسب اعتبار كنند. شجاع پوريان افزود: از سوي ديگر نيز منتي گذاشته شودكه برخي رد صلاحيت شدگان را تاييد كرده اند اما قطعا اين شيوه در صورتي كه اخبار رسيده در باره دامنه وسيع رد صلاحيت‌ها درست باشد، تاثير چنداني نخواهد داشت

رد صلاحيت اصلاح طلبان تعجب برانگيز است
سخنگوي ائتلاف اصلاح طلبان اعلام كرد از تمام ظرفيت‌هاي قانوني براي پي گيري موضوع رد صلاحيت‌هاي گسترده اصلاح طلبان استفاده خواهيم كرد. عبدالله ناصري در پاسخ به سوال سايت رسمي‌ستاد ائتلاف اصلاح طلبان مبني بر نحوه فعاليت‌هاي آينده ستاد با توجه به اخبار رسيده در مورد رد صلاحيت شدگان گفت:متاسفانه اخبار نگران كننده هفته گذشته ظاهراً درست بوده و همانطور كه پيش بيني مي‌كرديم تعداد نامزدهاي رد صلاحيت شده اصلاح طلب تعجب برانگيز است.ناصري گفت هر چند در مورد چگونگي ادامه فعاليت انتخاباتي خود در روزهاي آينده بررسي و تصميم گيري خواهيم كرد اما از تمام نامزدهاي رد صلاحيت شده توسط هيات‌هاي اجرايي در سراسر كشور تقاضا مي‌كنيم پس از دريافت نامه رسمي‌در مهلت قانوني كه متاسفانه مهلت كمي‌هم است دعاوي قانوني خود را اظهار و پي گيري كرده و خود را از اين حق قانوني محروم نكنند بديهي است همانطور كه بارها تاكيد شده اصلاح طلبان تنها در انتخابات رقابتي شركت خواهند كرد.سخنگوي ائتلاف گفت:به زودي در اين باره به جمع بندي رسيده و طي اطلاعيه رسمي‌يا مصاحبه عمومي‌مواضع خود را اعلام خواهيم كرد. ناصري با اشاره به اصرار و تاكيد اصلاح طلبان بر عدم تحقق آنچه در ماجراي مجلس هفتم شاهد بوديم گفت:هنوز هم اين نظر را تاييد و تاكيد مي‌كنم انتخابات مجلس هشتم متفاوت با مجلس هفتم خواهد بود و طليعه اين تفاوت هم متاسفانه رد صلاحيت گسترده تر اصلاح طلبان نسبت به انتخابات مجلس هفتم است.!

ردصلاحيت 70 درصد از كانديداهاي حزب اعتماد ملي
سخنگوي حزب اعتماد ملي با اشاره به نگراني‌هاي اعضاي حزب متبوعش به‌ويژه دبيركل اين حزب از آن‌چه ردصلاحيت گسترده‌ كانديداهاي اصلاح‌طلب و به‌ويژه كانديداهاي حزب اعتماد ملي از سوي هيات‌هاي اجراي انتخابات مي‌ناميد، خاطرنشان كرد: طبق آمار و اطلاعاتي كه كسب كرديم بالاي 70 درصد از كانديداهاي حزبي ما ردصلاحيت شده‌اند. اسماعيل گرامي‌مقدم در گفت‌وگو با ايسنا خاطرنشان كرد: در حوزه‌هاي انتخابيه مختلف چهره‌هاي سياسي باسابقه و متدين و انقلابي احراز صلاحيت نشده‌اند. وي از كيان‌ارثي از حوزه انتخابيه اصفهان، عباسي‌فر (نماينده دور اول و دوم مجلس و عضو حقوقدان شوراي نگهبان و يك دوره عضو خبرگان رهبري)، سيد رضا نوروززاده از حوزه انتخابيه اسفراين، مروتي از خلخال، جوادي از اردبيل، جوادي‌حصار از مشهد به عنوان برخي از كانديداهاي ردصلاحيت شده‌ اين حزب نام برد و گفت: عموم اين چهره‌ها سال‌ها تجربه‌ نمايندگي مجلس داشته و شخصي مثل آقاي كيان‌ارثي سال‌ها در دوره‌ي مبارزه همراه حضرت امام بوده‌اند. گرامي‌مقدم با اشاره به ردصلاحيت تعداد قابل توجهي از كانديداهاي اين حزب در حوزه‌ انتخابيه‌ تهران، از جواد اطاعت، محمدجواد حق‌شناس، مسعود سلطاني‌فر، الياس حضرتي و ابوالفضل شكوري به عنوان تعدادي از اين افراد نام برد. سخنگوي حزب اعتماد ملي خاطرنشان كرد: در كل اخباري كه به ما مي‌رسد حكايت از ردصلاحيت بالاي 70 درصد از كانديداهاي ما دارد و ما به شدت از اين موضوع نگرانيم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 22:16  توسط سینتیا سرگیز  | 

                           پسر لر و مجلس ششم

                                  سید ابراهیم نبوی  - پنجشنبه 27 دی 1386

 

شجاعت واقعا موضوع مهمی است، چرا واقعا ما نمی توانیم این را بفهمیم که شجاعت این همه ‏موضوع مهمی است، مثلا این خیلی مهم است که آدم شجاعت داشته باشد و در تهران با شجاعت ‏تمام با اسرائیل و آمریکا دو ساعت بجنگد و توی سر دخترها و پسرهای مردم بزند. یا نیروی ‏انتظامی کشوراینقدر شجاعت و شهامت داشته باشد که ده نفری با 15 تا مسلسل و دو تا کامیون آدم ‏بریزند در خانه اشرار و با شجاعت آنها را دستگیر کنند. و رئیس جمهور کشورمان آنقدر شجاعت ‏داشته باشد که با 30 نفر محافظ برود وسط لشگر یزید در دانشگاه کلمبیا و هر چه دلش خواست ‏بگوید و با شجاعت تمام حقایق مهم تاریخی را در مورد آزادی زنان و دانشجویان بگوید. و هیات ‏وزیران و رئیس جمهور اینقدر شجاع و مردم دوست باشند که با شهامت تمام و با استفاده از بیست ‏محافظ و با حضور نیروی انتظامی و استاندار و فرماندار و شهردار وی آدمهای چیز دار دیگر، ‏بروند به شهرستانها و از این شهرستانها بازدید کنند. البته این خارجی ها احمقند که وقتی سیل می ‏آید یا زلزله می شود یا برف می آید یا توفان می شود، برای بازدید از مردم به شهرستانها می ‏روند که به آنها کمک کنند، آخر شما بگوئید، آدم اینقدر احمق می شود که هوای گرم و فصل بهار ‏را ول کند و وسط برف برود به بازدید استانی؟ آن هم زمانی که گاز قطع شده است؟ در همین ‏راستا، پس از بارش ده روز برف سنگین و قطع گاز و کشته شدن بیش از صد نفر از مردم از ‏سرما، رئیس جمهور با شجاعت خاصی که منحصر بفرد است، شاید هم منحصر به زوج یا زوجه ‏است، دیروز بطور سرزده به مسجد ارگ تهران رفت و بعد از اینکه مطمئن شد عکاسان بقدر ‏کافی در مسجد حضور دارند، به میزان مناسب گریه کرد.

خودش گفت، خودش خندید، عجب آدمی هنرمندی
فکر می کنید چرا ما سخنگوی دولت را صد برابر معاون اجرایی اش می شناسیم؟ نه، ربطی به ‏زنش ندارد، قبلا هم معروف بود. بیشتر به این خاطر است که دولت حرف های مهمی برای گفتن ‏دارد، وگرنه اگر کارهای مهمی برای کردن داشت، حتما تا به حال روزی ده بار اسم سعیدلو را ‏می شنیدیم و هم فهمیده بودیم که دولت بلانسبت کار اجرایی هم می کند. ولی خوشم آمد که امروز ‏هیات دولت در مجموع مشت محکمی به دهان یاوه گویان، از جمله ملت و کلیه کسانی که هنوز ‏قدرت فکر کردن دارند زد و معلوم شد که به قول سعیدلو که واقعا تا به حال همیشه عادلانه حرف ‏زده و هرگز یک کلمه هم در مورد دولت غلو نکرده و دروغ نگفته است، « مقابله دولت با موج ‏سرما خوب بود.» در همین راستا از امروز صبح که وزرای محترم از زیر کرسی شان بیرون ‏آمدند، حقایق زیر عنوان شد
‏- وزیر بازرگانی اقتدار خود را به عنوان وزیر کابینه ای که سالی هشتاد میلیارد دلار خرید می ‏کند نشان داد و با این جمله معلوم شد که وزیر نفت تا چه حد مقتدر و توانمند است. این وزیر گفت: ‏‏« هیچ مشکلی در تامین نان نیست».‏
‏- وزیر نیرو نیز بدون اینکه هیچ توضیحی در مورد قطع برق دراستانهای مختلف کشور بدهد، به ‏یکی از اقدامات مهم دولت نهم در این وضع سرما اشاره کرد و گفت « همه سدهای کشور پر از ‏آب شدند.» این وزیر از کارکنان این وزارتخانه و رئیس جمهور محترم و مقام معظم رهبری و ‏روحانیون و بسیج و سپاه پاسداران تشکر کرد و از اینکه آنان باعث شدند برف بیاید و برف آب ‏شود و آب پشت سد برود تشکر کرد. آگاهان توضیح دادند که در 16 سال گذشته هیچ وزیری ‏موفق نشده بود وقتی برف و باران می بارد کاری کند که آب پشت سد برود و در تمام دوران 16 ‏سال گذشته آب باران بالای کوهها باقی مانده بود یا به جای رفتن پشت سد مستقیما از همان جا به ‏خارج می رفت.‏
‏- وزیر نفت نیز مشکل قطع گاز و نفت را حل کرد و گفت: « مشکل گاز تا روز یکشنبه حل می ‏شود.» وی ده دقیقه پس از مصاحبه گفت: حالا که من اعلام کردم مشکل قطع گاز تا یکشنبه حل ‏می شود، بروید و دعا کنید، چون هرگز هیچ وزیری در تاریخ ایران این توانایی را برای اینکه ‏بگوید که بعدا یک مشکل حل خواهد شد، نداشت. ‏
‏- وزارت خارجه نیز مشکل پرونده هسته ای کشور را حل شده دانست و اعلام کرد که پرونده ‏هسته ای ایران بین سه تا چهار هفته دیگر بسته می شود. همین وزارتخانه توضیح داد که اصولا ‏همه مشکلات کشور در آینده حل خواهد شد، حتی اگر سه هفته دیگر هم حل نشد، قطعا تا سه ماه ‏دیگر حل خواهد شد و اگر سه ماه دیگر هم حل نشد، واضح و مشخص است که تا سه سال یا سی ‏سال دیگر حل خواهد شد و اگر تا آن زمان حل نشد، حتما مثل صدور قطعنامه های سازمان ملل، ‏یا گران شدن قیمت مسکن، یا بالا رفتن قیمت تیرآهن یا قطع گاز ترکمنستان حتما اصلاح طلبان با ‏دشمنان اسلام، از جمله ترکمنستان در قطع گاز دست داشتند. ‏
سعیدلو، معاون اجرایی و امور خیریه دولت نهم گفت: « مقابله با سرما توسط وزارت نفت( گاز ‏قطع نشد و کسی بخاطر مصرف گاز و نفت کشته نشد)، راه و ترابری( یک هفته راههای کشور ‏بسته نبود) و بازرگانی( مشکلی در تامین نان نداشتیم) خوب بود، فقط یکی از مدیران اجرایی ‏برای مقابله با سرمای هوا در کار خود دقت نکرده بود که تغییر یافت.‏

پسر لر و مجلس ششم
یکی جلوی این کروبی را بگیرد، این طرف خودش را کشت. همین جوری پیش برود می بینی ‏شوخی شوخی شد نفر بعد از حسین درخشان سخنگوی دولت. شیخ اصلاحات که سه سال قبل به ‏اصلاح طلبان گفته بود شما تند نروید که من دارم می دوم، و دو سال قبل علیه رهبری موضع ‏گرفته بود، و یک سال قبل گفته بود با هیچ کس وحدت نمی کند و تا آخرین قدم برای مقابله به ‏دولت پیش می رود و شش ماه قبل گفته بود که از اصلاح طلبان جدا می شود و چهار ماه قبل ‏تصمیم اعلام کرده بود با اصلاح طلبان لیست مشترک نمی دهد و دو ماه قبل گفته بود اصلاح ‏طلبان از منافقین هم خطرناک ترند، دیروز بالاخره زیر پیراهنش را هم درآورد و در این هوای ‏یخ زده پرید توی حوض رقابت انتخاباتی و گفت: « اصلاح طلبان در مجلس ششم تندروی کردند، ‏حالا ناله می کنند.» کروبی گفت: « مردم به دولت و مسوولین کمک کنند.» آگاهان احتمال می ‏دهند اگر انتخابات دو ماه به تاخیر بیفتد احتمالا کروبی اسمش را هم عوض می کند و می گذارد ‏‏«مصباح لر» ‏

درخشش در کیهان
نوشته حسین درخششمداری در کیهان چاپ شد، البته این موضوع نه تنها هیچ اشکالی ندارد، بلکه ‏کاملا طبیعی است، فقط نمی دانم چرا کیهان نوشته که حسین دال نویسنده روزنامه صبح امروز ‏بود. همینطور پیش برود، تا یک ماه دیگر حسین درخشان می شود رهبر سابق اصلاحات.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 2:12  توسط سینتیا سرگیز  |