تبليغاتX
پان ایرانیست اورمیه پان ایرانیست ارومیه
کوروش کبیر پیامبر ایران..ما هیچ رسولی در میان قومی نفرستادیم مگر به زبان آن قوم(سوره ابراهیم آیه 48)

 

 

 

انتخابات نمایشی را برگزار کردند و غریو شادی سر دادند که پیروز شدند و ادعا کردند که ملت از این انتخابات فرمایشی به گرمی و در ابعاد گسترده استقبال کرده و با استناد به همین گزارش دروغین ادعا کردند که مردم از رژیم حمایت می کنند و خودشان هم خوب می دانند که تا چه حد دروغ می گویند و گزارشهای نادرست در اختیار مردم قرار می دهند.

از یک سو بیشترین تلاش را کردند که افرادی را تائید صلاحیت کنند که در خط جناح تندرو و ماجراجو و فتنه طلب رژیم باشند و آنانی که شیوه ای انتقادی دارند و حتی سانتیمتری خارج از خط جناح حاکم حرکت می کنند بخت پیروزی را از دست بدهند و از سوی دیگر ادعا کردند که مردم در شماری بیسابقه به پای صندوق های رای گیری رفته و نامزدهای توصیه شده از جانب حکومت را مورد تائید قرار داده اند.

بیشترین تلاش تبلیغاتی را کردند که مردم را با وعده های دروغین و امیدهای واهی به پای صندوق اخذ رای بکشانند. ولی خودشان خوب می دانند که درصد رای دهندگان از هر دور دیگر انتخابات به هر عنوانی و به هر خاطری بوده، این بار بسیار پائین تر بود. برای چه مردم بروند و رای دهند، هنگامی که هیچ بختی باقی نگذاشتند افرادی وارد مجلس شوند که شاید بتوانند تغییری و تحولی ایجاد کنند و یا به اصلاحی دست بزنند؟

برای آن که مردم را به پای صندوق های رای گیری بکشانند، در رسانه های همگانی خود دوباره به یاد ملت و منافع ملی افتادند و ترانه های میهنی پخش کردند و شعارهای وطنی دادند و برای یک روز- اسلام را کنار گذاشتند و ایران را پیش کشیدند.

در روز انتخابات، حتی ترانه های قومی پخش کردند- آهنگها و تصنیف هائی به زبان آذری، کردی، بلوچ و دیگر زبانهای اقلیت های قومی در ایران شنیدیم. یک روز (تنها یک روز) فضای سیاسی را باز کردند تا مردم نفس راحتی بکشند و سرکوب و فشار و اختناق را برای ساعاتی فراموش کنند و به پای صندوق های رای گیری بروند و به گفته آنان، «واجب دینی» خود را اجرا کنند.

تا چند روز دیگر مردم اسرائیل و یهودیان جهان عید باستانی «پوریم» را جشن می گیرند. «پوریم» که یادگار دوران شکوفائی روابط دو ملت ایران و یهود است، شادترین عید یهودیان محسوب می شود و با برگزاری کارناوال نیز همراه است – و کودکان اسرائیلی ترانه ای می خوانند که در آن گفته شده: پوریم شادترین عید است – ایکاش هر روز پوریم بود. به همان شیوه می توان گفت: ایکاش هر روز در ایران انتخابات می شد.

احمدی نژاد ادعا کرده بود که حکومت در ایران آنقدر دموکرات و مردم سالار است که در 29 سال فرمانروائی دینی، هر سال انتخابات برگزار شده است. شاید راست بگوید، ولی کجای آن انتخابات بوده است؟ انتصاباتی است که به حساب شهروندان می نویسند تا دنیا را فریب دهند و ادعا کنند که از پایگاه مردمی برخوردار هستند و ملت را هم به این تصور باطل بکشانند که حکومت برای حرف آنان، خواسته آنان و رای شان ارزشی قائل است.

ولی کیست که این ترفند را باور کند و حرف حکومت را بپذیرد؟

گیریم که این انتخابات آزاد بود و همه 290 نفر راه یافتگان به آن وطن پرستان و ملی گرایانی بودند که آزادی را باور داشتند و منافع ایران و مصالح ملت ایران را بر هر چیز دیگری برتری می دادند. ولی حتی آنان، با ورود به این مجلس نمایشی، چه دسته گلی قادر بودند به سر مردم ایران بزنند؟ مجلس از کدام اختیارات واقعی برخوردار است که بتواند منشاء اثر و مرجع تغییر و دگرگونی باشد؟

در مجلس هفتم، دست کم 50 نماینده به گفته خودشان "اصلاح طلب" وجود داشت. آیا آنها یک بار، تنها یک بار، جرات کردند بر سیاست های دولت احمدی نژاد و سخنان فتنه جویانه او خط بطلان بکشند؟ آیا حتی جرات کردند با لایحه بودجه او که برای اقتصاد فردای ایران مصیبت بار است مخالفت ورزند و به صراحت از آن انتقاد کنند؟ مجلس ششم را نمونه بگیرید که در آن شمار به گفته خودشان "اصلاح طلبان" سه چندان بود و حکومت را هم حجت الاسلامی به دست داشت که از گفتگوی تمدنها پشتیبانی می کرد. آیا مجلس ششم توانست حتی یک قانون اصلاح طلبانه و خارج از چارچوب سیاست ها و آرمانهای ماجراجویانه رژیم تصویب کند؟

آیا از یاد نبرده اند که حتی وقتی خواستند قانون مطبوعات را تصویب کنند، چگونه آیت الله خامنه ای دخالت کرد و دستور داد آن را فراموش کنند و رئیس مجلس از این اقدام رهبر حکومت که نشان آشکار استبداد و خودکامگی است جانبداری کرد و موضوع منتفی شد؟

باز هم فرض کنیم که در مجلس هشتم (که انتخابات آن روز گذشته برگزار شد)، 290 نماینده برگزیده شدند که در وطن پرستی و آرمانهای اصلاح طلبانه و ترقی خواهانه آنان هیچگونه تردیدی نتواند بود. باز هم فرض کنیم که این نمایندگان بهترین، پیشرفته ترین و آزادی خواهانه ترین قوانین را هم تصویب کنند- آیا چنین قانونی بخت تائید از جانب شورای نگهبان را می تواند داشته باشد، و یا مانند همه قوانین ترقی خواهانه دیگر با مهر باطل شورای نگهبان روبرو می گردد و اعتبار قانونی نمی یابد؟

باز هم فرض کنیم که شورای نگهبان نیز معجزه وار به یک نهاد مترقی و آزادیخواه مبدل می گردید که آن قانون را تصویب می کرد- آیا کوچکترین امیدی بود که دولت احمدی نژاد آن را به مرحله اجرا بگذارد؟

چه کسی را می خواهند با این بازی فرمایشی موسوم به «انتخابات» فریب دهند؟

آیا از یاد برده اند که احمدی نژاد چگونه به مجلس هفتم بی اعتنائی می کرد و از تحقیر نمایندگان آن بیمی نداشت؟

از یادشان رفته است که احمدی نژاد سخنان نمایندگان و تصمیمات و خواسته های آنان را نادیده می گرفت و حتی نمایندگان مجلس هفتم را آدم ندانست که یک لایحه بودجه مشروح و مفصل – آن گونه که درگذشته در ایران مرسوم بوده و دهها سال است که در بسیاری از کشورهای جهان مرسوم است- به مجلس ارائه کند؟

همین یک نهادی را هم که برخی از نمایندگانش می توانستند هر از چند گاهی سخنی در انتقاد از دولت و عملکرد او بگویند تحمل نکردند و می خواهند خفقان کامل در ایران برپا کنند.

در حالی که آیت الله خمینی به نعل و به میخ می کوبید و دو جناح حکومتی را در کنار هم پشتیبانی می کرد و نوعی رقابت آزاد را در داخل حکومت برمی تافت، از روزی که آیت الله خامنه ای جانشین گردید، و به ویژه از هنگامی که احمدی نژاد به مقام ریاست جمهوری رسیده، تلاششان آن است که همه چیز را یک دست کنند: و یک صدا- نه بیشتر!

از این یک رنگ کردن حکومت چه مقصودی دارند؟ چه ترفند هائی تدارک دیده اند؟ برای ملت ایران چه آشی پخته اند؟ چه توطئه هائی در راه است؟

بی تردید یکی از هدف های فوری آن است که از هم اکنون زمینه برای گزینش احمدی نژاد به دور دیگر ریاست جمهوری هموار شود. او تا آن هنگام یک سال وقت دارد و در این مدت باید پایه های قدرت خود را باز هم مستحکم تر کند.

احمدی نژاد انسان کم خواهی نیست. او زیاده می خواهد. در حالی که کسی حق مقام رهبر سیاسی او را نمی پذیرد، آرزویش آن است که به مقام روحانی و معنوی برسد و پای تو کفش آیت الله ها بکند. ولی به آنهم بسنده نمی کند. اشتهایش بسیار بیشتر است. می خواهد امام یازده و نیم شود، که بعد از امام یازدهم، آمدن امام دوازدهم را مژده بدهد. یکی از معاونان او می گوید: همانگونه که غیبت امام زمان (مهدی موعود) غیبت صغری و کبری داشت، ظهور او نیز صغری و کبری دارد و احمدی نژاد ظهور صغری امام زمان محسوب می شود که بشارت دهنده ظهور کبرای مهدی موعود می باشد!

اینها شوخی نیست. سخنانی که معاون رئیس جمهوری بیان کرده تکمیل کننده همان هاله نور و همان نامه فرستادن های احمدی نژاد به سران کشورها به تقلید از حضرت محمد است که آنان را به پذیرش اسلام فرا می خواند.

از امروز ببعد در ایران چه خواهد شد؟

برخی تحلیل گران بر این باورند که وقتی مجلس یکدست شود، آسان تر می توان سیاست ضد آمریکائی را باطل کرد و به بهانه ای با شیطان بزرگ وارد گفتگو و شاید معامله شد. پرزیدنت بوش ژنرال فالون را برکنار کرده که این ممکن است نشان آن باشد که شاید هنوز قصد حمله نظامی به تاسیسات اتمی ایران را دارد. فشار بین المللی و تحریم های شورای امنیت هر روز اثرگذار تر می شود و اقتصاد ایران در آستانه ورشکستگی و فروپاشی قرار دارد و شاید چاره ای نباشد جز آنکه حکومت ناچار شود با آمریکا سازش کند- و در چنین صورتی به یک مجلس یک دست و همنوا نیاز دارد.

ولی احتمال دیگری نیز مطرح است و آن این سناریوی دهشتناک است که با پایان انتخابات مجلس هشتم، جناح پرقدرت سپاه پاسداران (که اخیرا بنیاد بسیچ را نیز رسما در درون خود بلعیده است) کاملا بر کشور و امور سیاسی و نظامی آن و بودجه های کلان و درآمد نفت مسلط گردد و تمام توان مالی کشور را در راه ادامه موشک سازی و تولید بمب هسته ای و ماجراجوئی در منطقه و جهان به کار گیرد- که آنگاه دنیا ممکن است با فاجعه ای مصیبت بار روبرو شود.

احمدی نژاد قول داده بود که تا دو سال دیگر امام زمان ظهور خواهد کرد- به ویژه آنکه مجتمع جمکران و هتل آن تکمیل شده و آماده پذیرائی است.

تا آن هنگام تنها یک سال باقی مانده است. زمان می گذرد و جناح منتظران ظهور آن حضرت بی تابی می کند.

اورشلیم: 15ر3ر2008

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 13:27  توسط سینتیا سرگیز  | 

مصاحبه ی سرور ابوالفضل عابدینی با شبکه ی تلویزیونی صدای آمریکا

                                    

هم میهنان گرامی مصاحبه ی سرور عابدینی خبرنگار و روزنامه نگار پان ایرانیست در اهواز با صدای آمریکا پیرامون اعتصابات کارگران نیشکر هفت تپه ی خوزستان را میتوانید از اینجا  با حجم کم(300 کیلوبایت) دریافت کنید

لینک ویدئو گوگل

با تشکر

پاینده ایران

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 20:28  توسط سینتیا سرگیز  | 

آخرین فرصت تاریخی بازپس گیری دریای مازندران

مجتبی عابدینی

                  

حضور در این انتخابات و هر مهری که در شناسنامه ی ایرانیان بخورد شانس باز پس گیری دریای مازندران را سخت تر و سخت تر می کند. در واقع شرکت در انتخابات شرکت در خیانت ملی خواهد بود. پس بسیار ضروری است که از شرکت در این انتخابات بوِیژه پرهیز شود. تا زمانی که سایه ی شوم این حکومت ضد ایرانی از خاک پاک وطن رخت بر بندد و فرزندان ایرانزمین در کارزار بزرگ باز پس گیری حقوق پایمال شده ی ملی، خیانت های گذشتگان را لعن و نفرین ننمایند.

**************
در نظام های دموکراتیک حکومت و دولت مدافع منافع ملی می باشند اما در نظام های دیکتاتوری از منافع ملی تنها برای پرداخت هزینه های بقای حکومت استفاده می شود. سالهاست که منافع ملی ایران؛ شامل منابع اقلیمی و انسانی تا نهاد های مدنی ، اعتبار های مالی و میراث فرهنگی در طول حیات حکومت آخوندی به طرز وحشتناکی در معرض نابودی و چپاول قرار گرفته اند. که متأسفانه در مواردی این آسیب ها هرگز قابل جبران نمی باشند. اما عظیم ترین و بارز ترین فاجعه ازین دست، واگذاری حق ملت ایران در مالکیت 50 درصدی بر دریای مازندران می باشد. و اکنون در آستانه ی انتخابات مجلس هشتم، فرصت تاریخی و غیر قابل بازگشتی فراهم آمده که ملت ایران با مدنی ترین و کم هزینه ترین روش حق مالکیت خود بر سهم 50 درصدی دریای مازندران را باز پس بگیرد. در شرایط سرکوب کنونی امکان اعتراض و مختومه کردن این فاجعه ی ننگین وجود ندارد و در آینده نیز جامعه ی جهانی از ما نخواهد پذیرفت که مثلا سال ها بعد بخواهیم این قرارداد ننگین را ملغی کنیم و اگر هم بتوانیم هزینه های بسیار گرانی را ناچار خواهیم بود که بپردازیم. پس با استفاده ی هوشمندانه از فرصت قانونی که با تحریم انتخابات فراهم می شود، برای باز پس گیری حق ملت اقدام نماییم. هر چند سخن از تحریم انتخابات است اما این تحریم از نوعی دیگر است. لازم است پیش از پرداختن و تشریح این حرکت ملی نکاتی را مرور نماییم.

سنت های انتخاباتی در کشور های مترقی پیش از آنکه یک تعارف سیاسی باشد، الزام آور و وظایف حقوقی گسترده ای را نیز در بر دارند. با اینکه رقابت های انتخاباتی در این گونه نظام های سیاسی، سخت و پر التهاب که گاهی تا مرز پرخاشگری و یا افشاگری - وحتی اتهام زنی - نیز به پیش می رود، باز هم خط قرمز ها همانا رعایت اصول دموکراتیک و حفاظت از منافع ملی می باشد. که البته همواره توسط نگاه تیز بین جامعه ( رسانه ها و مطبوعات مستقل) از آن پاسداری می شود.


دراین گونه نظام های سیاسی در روز شمارش آرا زمانی که پیروزی یکی از نامزد ها بر سایر رقبا محرزشود، بلافاصله بازندگان پیام تبریک برای کاندیدای پیروز می فرستند و اعلام می کنند که علیرغم شکست به اصلاح مواضع خود خواهند پرداخت وحضور خود را برای پیشبرد منافع ملی و موفقیت کشور ادامه خواهند داد. از طرفی نیز کاندیدای پیروز در اولین سخنرانی ضمن تشکر از کسانی که به او رأی داده اند، خود را مدافع حقوق همه ملت ومتعهد به پاسبانی از منافع ملی و اصول دموکراتیک می داند و اعلام می کند برای تحقق وعده های انتخاباتی خود از همه نیروهای سیاسی استفاده خواهد نمود.

و اما درنظام های دیکتاتوری و حکومت های واپسگرایی نظیرحکومت آخوندی در ایران داستان به گونه ای دیگر است. سنت های انتخاباتی هم پایه با شأن حکومت، بسیار مبتذل و سخیف هستند. در واقع انتخابات در مرحله نخست با گزینش عده ای خاص توسط حکومت انجام می پذیرد و تنها مرحله ی نهایی و تشریفاتی انتخابات به مردم واگذار می شود. رقابت انتخاباتی در اینجا یک مبارزه ی بی رحمانه و بی اخلاق برای تصاحب خوان یغما می باشد و هر کاندیدایی که درین جنگل شیر باشد پیروز خواهد بود. در اینجا کاندیدا ها سرسپردگی بیشتر خود به ولایت فقیه و حافظ نظام بودنشان را فضیلت خود بر دیگری بر می شمارند.

در پایان هر انتخابات کلیه پایانه های رسمی حکومتی و احزاب سیاسی رژیم جمله ای را چون ترجیع بند چندش آوری تکرار می کنند :

" صرف نظر از اینکه مردم چه کسی را انتخاب کرده اند حضور مردم در انتخابات تأیید مشروعیت نظام می باشد"

و در واقع این جمله یکی از معدود نکاتی است که همه ی عوامل رژیم تام وتمام بر سر آن توافق دارند. و به همین جهت است که علیرغم اینکه رقابت های انتخاباتی در رژیم آخوندی بی رحمانه، بی اخلاق و فرمایشی است با این حال قهر کردن و کنار کشیدن جناحی از رژیم به زعم آنان گناهی نابخشودنی محسوب می گردد. چرا که می تواند خطری را متوجه به اصل نظام و مشروعیت آن کند. وهمیشه جناحی که قربانی این رقابتهای ناسالم می شود ، چنان خود را دلسوز نظام می نمایاند که علیرغم اینکه اعتبار سیاسیش را خدشه دار می کنند، اما با فداکاری حضورش را ادامه می هد تا بدینوسیله سر سپردگی خود را به نظام به نمایش بگذارد و با گرم کردن تنورانتخاباتی زمینه را برای مشارکت بیشتر و به دنبال آن مشروعیت بیشتر نظام را فراهم آورد .

در جوامع دموکراتیک مردم برای اعمال نظر خود امکانات و ابزار فراوانی در اختیار دارند از قبیل رسانه ها و مطبوعات مستقل تا احزاب و نهاد های مدنی شامل سندیکا ها وغیره، که می توانند در زمان های بعد از انتخابات نیز بر سیاست های دولت تأثیر گذار شوند. اما در حکومت هایی که منفذهای سیاسی بسته است و امکان حضور و فعالیت احزاب و مطبوعات مستقل و نهاد های مدنی وجود ندارد ، انتخابات تبدیل به تنها فرصت برای تأثیر گذاری مطالبات مردمی می شود و به همین جهت انتخابات حساس تر می شود طوریکه نا گزیر از مرحله ی تأثیر گذاری بر سیاست های دولت فرا تر رفته و تبدیل به سنجش اصل حاکمیت می گردد. بنا براین عقلای نظام حاکم بر ایران با درک این خطر، همواره با ساختن نهاد های مدنی جعلی و اپوزوسیون درون حکومتی از این رویارویی مستقیم نظام و مردم، خود را رهانیده اند. در واقع هرانتخاباتی که رژیم ایران برگزار نموده بحرانی بالقوه جدی بوده است که به دلیل فرصت سوزیها و نا هماهنگی و عدم لیاقت اپوزوسیون، حکومت به خیرو سلامت از آن عبور کرده است.

بنا بر این امروز در اولین نقطه ای که پس از فاجعه ی ننگین واگذاری حق مالکیت ملت ایران بر سهم 50 درصدی دریای مازندران، حضور در انتخابات - به هر نحوی و با هر توجیهی - تنها منجر به مشروعیت بخشی به رژیم حاکم بر ایران نخواهد بود، بلکه مهر تأییدی بر آخرین تصمیم ها و قوانین و قراردادهای بسته شده توسط رژیم خواهد بود که البته این شامل تأیید فاجعه ی ننگین دریای مازندران نیز می باشد و در آینده، جامعه ی جهانی اعتراض ملت ایران را نخواهند پذیرفت و دادگاههای عالیه بین المللی به میزان مشارکت در این انتخابات استناد خواهند نمود.

هموطنان حضور در این انتخابات و هر مهری که در شناسنامه ی ایرانیان بخورد شانس باز پس گیری دریای مازندران را سخت تر و سخت تر می کند. در واقع شرکت در انتخابات شرکت در خیانت ملی خواهد بود. پس بسیار ضروری است که از شرکت در این انتخابات بوِیژه پرهیز شود. تا زمانی که سایه ی شوم این حکومت ضد ایرانی از خاک پاک وطن رخت بر بندد و فرزندان ایرانزمین در کارزار بزرگ باز پس گیری حقوق پایمال شده ی ملی، خیانت های گذشتگان را لعن و نفرین ننمایند.

خداوند نگهدار ایران باد

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 3:49  توسط سینتیا سرگیز  | 

جفا بر کليساهاي ايران ( آزار و اذيت مسلمانان مسيحي شده در ايران )

 

                       

نقض حقوق بشر در ايران در طي سالهاي اخير و پس از روي کار آمدن دولت احمدي نژاد رئيس جمهوري اسلامي ايران به شدت رو به وخامت گرائيده است ، سرکوب اقليت هاي مذهبي يکي از موارد نقض حقوق بشر در ايران است

از جمله آنها مي توان به سرکوب دراويش گنابادي و حملات سازمان يافته به خانگاه هاي آنان اشاره داشت و يا بازداشت آيت الله کاظميني بروجردي و يارانش که تحت انواع شکنجه هاي روحي و جسمي قرار گرفته اند و يا بسياري از مسلمانان سني که به دليل تبليغ هم اکنون در زندان بسر مي برند .

اما در اين ميان اقليت مسيحي در ايران از زمان روي کار آمدن رژيم جمهوري اسلامي در سال 57 همواره تحت فشارهاي فزاينده حکومتي قرار گرفته است و دستگاه هاي اطلاعاتي و امنيتي جمهوري اسلامي بسياري از هموطنان مسيحي را در طول دوران حيات خود بقتل رسانده است که از جمله ايشان مي توان به افراد زير اشاره کرد.

شهداي کليساهاي ايران
1-ارسطو سياح 30 بهمن سال 1357 در شيراز به قتل رسيد.
2-بهرام دهقاني ارديبهشت سال 1359 در اصفهان به قتل رسيد.
3-سيد حسين سودمند آذر 1368 در زندان مشهد به جرم ارتداد اعدام شد.
4-مهدي ديباج در 3خرداد 1373 در کرج به قتل رسيد.
5-هايک هوسپيان مهر 29 دي ماه 1372 در تهران به قتل رسيد.
6-طاطاوس ميکائيليان 8 بهمن ماه 1372 در تهران به قتل رسيد.
7-روانبخش يوسفي 7 مهر ماه 1375 در ساري به قتل رسيد.
8-قربان توراني آذر ماه 1384 در شهر گنبد به قتل رسيد.


بازداشت مبشران و اعضاي کليساهاي ايران در سالهاي اخير

اقليت مسيحي در ايران به دو بخش تقسيم مي شوند که بخش عظيمي از آنها مسلمانان مسيحي شده مي باشند که از اسلام به مسيحيت گرويده اند و بخشي ديگر از اقليت هاي قومي آشوري و ارمني مي باشند که در ايران زندگي مي کنند.
اگر چه در سالهاي اخير فردي از اقليت مسلمان مسيحي شده به جرم ارتداد از اسلام اعدام نشده است اما وجود چنين قوانيني همواره يکي از ابزار تهديد هموطنان مسيحي بخصوص مبلغان و ميسيونر ها بوده است .

برخي از موارد بازداشت هموطنان مسيحي در طي سالهاي اخير به قرار زير مي باشد :

1-يکي از متوليان کليساي در گرگان به دليل اعتقاد به مسيحيت بازداشت و روانه زندان گرديد او در دوران بازداشت مورد بازجويي ها مستمر قرار داشت.
2-آقاي دکتر مهرداد همراه با همسر و فرزند 8 ساله اش از اعضاي کليساي همدان توسط مامورين وزارت اطلاعات دستگير و روانه زندان شد .
3-در 15 ارديبهشت سال 83 چهار تن از اعضاي کليساي در شهرستان چالوس توسط مامورين دستگير و در دادگاه هاي انقلاب تنکابن احکامي چون اعدام را دريافت کردند که با اعمال فشار سازمان هاي حقوق بشري با قرار وثيقه از زندان آزاد شدند.
4-بازداشت بيش از 80 تن از رهبران کليسايي در تاريخ 19 شهريور 83 در کليساي در شهرستان کرج
5-يک خانواده مسيحي از کليساي در چالوس همراه با دو فرزند 13 ساله و 18 ساله خود دستگير و به زندان وزارت اطلاعات در تنکابن منتقل شدند .
6-فرشته ديباج دختر کشيش مهدي ديباج در تاريخ 4 مهر ماه 85 در کليساي خانگي مشهد به همراه همسرشان آقاي منتظمي بيش از دو هفته در زندان وزارت اطلاعات تحت بازجويي قرار داشتند آنها هم اکنون از کشور ممنوع الخروج هستند .
7-آقاي قانع از کليساي خانگي در سنندج که بارها مورد تهديد وزارت اطلاعات قرار گرفته بود در سال 85 بازداشت شد .
8-همسر يکي از هموطنان مسيحي در شاهين شهر دستگير و به زندان منتقل گرديد او در زندان تحت بازجويي قرار داشت و در حين بازجويي مورد شکنجه هاي فيزيکي قرار گرفت و در اثر اين شکنجه ها و شدت جراحات روانه بيمارستان شد.
9-خانم شيرين صادق خانجاني ، آقاي بهروز صادق خانجاني و حميد رضا طلوعي نيا به همراه چند تن از اعضاي کليساي خانگي درتهران 19 آذر ماه سال 85 توسط مامورين وزارت اطلاعات بازداشت و به بند 209 زندان اوين منتقل شدند .
10-آقايان بهنام و بهمن ايراني از اعضاي کليسايي خانگي در کرج در 19 آذر ماه 85 توسط مامورين وزارت اطلاعات بازداشت شدند .
11-آقايان شاهين تقي زاده ، يوسف نور خاني ، ماتياس حق نژاد ، پرويز خلج زماني ، محمد بلياد ، پيمان سالا روند ، سهراب صيادي از اعضاي کليساي خانگي در رشت در 19 آذر ماه سال 85 توسط مامورين وزارت اطلاعات بازداشت شدند .
12-بازداشت سه تن از رهبران کليساي جماعت رباني مرکز در تهران در پائيز 86 که منجرب تعطيلي جلسات تعليمي در اين کليسا شد .

لازم به توضيح است مامورين وزارات اطلاعات در اکثر موارد از مبلغان و مسيونر هاي مسيحي به عنوان جاسوس ، عامل امپرياليسم امريکا و انگليس ياد مي کند با تهديد از ايشان مي خواهد که کليساهاي خانگي را تعطيل نمياند و از فعاليت مذهبي خود دست بردارند و يا در صورت ادامه آن گزارشاتي را به صورت هفتگي به ايشان ارائه دهند و تعداد کساني که به مسيحيت ميگرايند را به ايشان ابلاغ نمايند در برخي موارد از مسيونر ها خواسته شده است که دين خود را در بين دروايش ، بهائيان و پيروان ساير اديان و آئين ها تبليغ نمايند .

موارد تهديد ، فشار، ممنوعيت ها و محدوديت ها بر کليساها

1-شناسايي ايمانداران : فيلم برداري و عکس برداري از ورود و خروج به کليساها ( توسط مامورين وزارت اطلاعات در يکي از کليساهاي خانگي تهران ) و در برخي موارد با دستگيري رهبران کليساها از آنان خواسته مي شود از افراد ايماندار در کليساهاي خود يک ليست به صورت هفتگي به ايشان بدهد . ( کليساهاي رشت ، کرج )
2-حمل کتاب مقدس : داشتن و حمل بيش از يک کتاب انجيل جرم است و افراد مذکور به جرم تبليغ دين مسيحيت بازداشت مي شوند.
3-جلوگيري از ورود و چاپ کتاب در ايران : از ورود و چاپ کتاب هاي مذهبي ممانعت مي کنند و يا کساني که در چاپ اين کتاب ها نقش دارند دستگير مي شوند ( بازداشت هموطنان مسيحي در تهران به جرم پخش آيه هايي از انجيل و پلمپ شدن چاپخانه ) ،
4-تهديد تلفني : افراد فعال در کليسا ها مورد تهديد تلفني قرار مي گيرند ( پخش صداي گلوله در پشت تلفن يکي از ايمانداران در تهران )
5-عدم برقراري ارتباط با اقشار مختلف جامعه : وزارات اطلاعات از ارتباط شبانان کليساها با جوانان و دانشجويان جلوگيري ميکند و از يکي از شروط آزادي ايشان پس از بازداشت عدم ارتباط با اقشار مختلف جامعه مي باشد .
6-يورش به کليساها و بازداشت دستجمعي ايمانداران و تعطيل نمودن کليساهاي خانگي
7-عدم پذيرش افراد بازديد کننده مسلمان و شرکت در جلسات کليسايي
8-ضبط لوازم کليسايي از جمله کتاب هاي مذهبي ، سرود نامه ها ، اورگ ، گيتار و لوازمي که جهت پرستش در کليساها مورد استفاده قرار مي گيرد.
9-جلوگيري از تعميد نو ايماينان : در سالهاي گذشته بسياري از هموطنان مسيحي جهت انجام برخي از امور کليسايي از جمله تعميد در آب مجبور به خروج از ايران شدند تا در کشور دوم همچون ترکيه و يا ارمنستان به امور مذهبي خود بپردازند زيرا که تعميد مسلمانان مسيحي شده در ايران ممنوع است .
10-جلوگيري از ورود ايمانداران تعميد نشده به کليسا : وزارت اطلاعات با دستگيري و بازداشت رهبران کليسايي از آنها مي خواهد که از ورود ايمانداران تعميد نشده جلوگيري کنند و آموزش و تعليم اين افراد جرم محسوب مي شود .
11-جلوگيري از برگزاري جشن کريسمس که هر ساله به صورت سيستماتيک در اکثر کليساهاي خانگي و ساختماني اعمال مي شود در سال گذشته که در شهر هاي مختلف در آستانه کريسمس با يورش به کليساها و بازداشت تعدادي از رهبران کليسايي از برگزاري جشن کريسمس در کليساهاي خانگي رشت ، تهران و کرج جلوگيري شد ، در سال جديد ميلادي (2008) نيز مامورين وزارت اطلاعات از برگزاري جشن کريسمس که توسط جمع کثيري از ايرانيان مسيحي با هماهنگي انجمن آشوريان در تالار ويليام دانيل متعلق به انجمن آشوريان تهران قرار بود برگزار شود با قطع کردن برق اين تالار از برگزاري آن  جلوگيري به عمل آورد.

همچنين عده کثيري از هموطنان مسيحي از رشت نيز که قصد شرکت در جشن سال نو ميلادي (2008) در تهران را داشتند از سوي مامورين وزارت اطلاعات از خروج ايشان از شهر جلوگيري شد و تنها يک ساعت آن هم با مقاومت رهبران کليساي اجازه يافتند در کليساي خانگي مراسم خود را برگزار نمايند.

12-جلوگيري از برگزاري جلسات تعليمي کتاب مقدس که از امور کليسايي در اکثر کليساها مي باشد ( کليساي جماعت رباني تهران پائيز 86 )




لازم به توضيح است که کتاب هاي مذهبي مربوط به مسيحيت در ايران به صورت محدود چاپ مي شود و در هيچ يک از کليساهاي ساختماني شهرستان ها يافت نمي شود و ايمانداران جهت خريد کتاب مي بايست به تهران مراجعه کنند و از کليساي ساختماني ( جماعت رباني تهران ) خريداري کنند ، کتاب فروشي ها اجازه فروش کتاب هاي مسيحي را ندارند و در صورت مشاهده پلمپ مي شوند.

کليساهاي ساختماني در ايران بسيار محدود مي باشد و فقط در شهرهاي بزرگي چون تهران ، اصفهان ، شيراز مسيحيان ( ارمني ، آشوري ) حق داشتن کليساي ساختماني را دارند که آن نيز با محدوديت هاي در روزهاي خاص چون کريسمس مواجه است و کشيش هاي مسيحي حق ترويج دين خود را ندارند و همواره از سوي وزارت اطلاعات تحت کنترل مي باشند.



اين گزارش مستند و جمع آوري گرديده از سوي مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران تنها برخي از محدوديت ها و فشارهايي مي باشد که از سوي دستگاهي امنيتي جمهوري اسلامي بر کليساها و هموطنان مسيحي اعمال شده است مطمئنا اين گزارش مستند به تنها برخي از موارد مشهود اشاره کرده است از اينرو از کليه هموطنان اعم از مسيحي و غيره مي خواهيم که در تکميل هر چه بيشتر آن به ما ياري رسانند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 11:24  توسط سینتیا سرگیز  | 

 

    بیانیه حزب پان ایرانیست درباره حقوق تاریخی و گذشت ناپذیر ملت ایران

                            

  هم میهنان در خبر های داخلی و خارجی آمده است که حاکمیت فرقه ای در سطوح گونا گون مشغول مذاکراتی با بیگانگان میباشد ،از جمله در مورد معاهده الجزایر و اروند رود حقوق مسلم و خدشه ناپذیر ایران در خلیج فارس به ویژه در سه جزیره(تنب کوچک ، تنب بزرگ  و  ابوموسی( دریای مازندران ،وضعیت عراق و حتی لبنان و افغانستان که همه این موارد در دستور کار قرار دارد.

از آنجا که حفظ منافع ملی و حقوق تاریخی و سیاسی ملت بزرگ ایران در پهنه جهان بشری و اذامه حیات سرافراز ایران و ایرانی از اولویت اساسی برخوردار است ، حزب پان ایرانیست هر گونه قرارداد ، مقاوله نامه ، معامله و تفاهم نامه و غیره را که در تعارض با منافع ملی و حقوق تاریخی و سیاسی ملت بزرگ ایران باشد مردود اعلام کرده و به حاکمیت فرقه ای هشدار میدهد که مبادا برای ادامه حیات غیر مشروع خود حقوق و منافع ملی ایران را وجه المصالحه قرار دهد   و بیگانگان نیز بدانند که هرگونه تضییع حقوق تاریخی و منافع ملی ایران با پاسخ منفی ملت ایران در آینده رو برو خواهد بود.

 پاینده ایران

حزب پان ایرانیست

شامگاه سوم اسفندماه 1386

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 22:24  توسط سینتیا سرگیز  | 

       آیا اسلام در سرزمین ما به انتحار خویش نشسته است!؟       

 

                                                         گیل آوایی

 

هیچ حادثه یا اتفاق تاریخی نمی تواند جنایت فاجعه باری را توجیه یا تفسیر کند که در سرزمین ما ایران روی می دهد. از دو سال اول قدرت گرفتن روحانیون در کشور ما و پس از آن انتخابات انتحاری ملت ما در "جمهوری اسلامی آری یا نه" ی خمینی، همواره شاهد فجیع ترین جنایتها در جامعه مان بوده ایم. از تجاوز به اسیران زندانی در زندانهای حکومت اسلامی با تکیه بر اصول دینی بکارت دوشیزگان گرفته و گرفتن شیرینی و بهای گلوله تیرباران فرزند از پدر و مادر تا جنایتهای خونبار آیت الله ها تحت سکوت یا تایید مراجع تقلید در مغاکهای کرم آگین حوضه های علمیه، حتی فرزند کشی آن دیوانه خرافه مستی که از قدرت گرفتن جانیان همپالکی اش که هستند هنوز نواله بر همان باور و ایمان و اعتقاد مالیخولیایی می خورند، مرحله به مرحله سقوط هرچه بیشتر جامعه خود را شاهد بودیم.

اگر پیشتر دخترک بی گناهی که مورد تجاوز قرار گرفته و از روستایش گریخته تا زندانی شدنش به بهانه ولگردی و سپس آزادی او و قتلش توسط پدر، بود، امروز پدری دیگر دخترش را سنگسار می کند و نیز تیر باران هم.

براستی سکوت یک جامعه تا کجا باید باشد؟ سکوتی از این دست سقوط فاجعه بار انسان در جامعه اسلامی ایران نیست!؟

خشونت، قتل، دزدی، تجاوز، بی تفاوتی به آنچه که در جامعه روی می دهد، نشان از چیست!؟

سی سال حاکمیت اسلامی با آن همه ادعای دهن پر کن مسلمانان که حد اقل در دوره هم نسل ما از فداییان اسلام گرفته تا گروه های دیگر چون مار در آستین جامعه ما، چه طرفندی از خدا و قران و احکام الهی به بار نشانده اند!؟

آیا جامعه مسلمان ایران تا بدین حد از حقارت و جهالت و خرافه به نکبت و شوربختی تن داده اند که حتی در مقابل جنایتهای هولناک سنگسار دخترک چهارده ساله ای را در نیابند که از کجا به کجا کشیده شده اند و چه به جامعه انسانی به ارمغان آورده اند!؟

می گویم جامعه مسلمان زیرا به غیر مسلمان، خود ِ این تحفه های خداداده، باور ندارند! می گویم مسلمان، چون همین مدعیان عدل علی و آزادگی حسین ابن علی سالار شهیدان و سینه چاکان دوازده امام و چهارده معصوم و اراجیفی از این دست، مو از ماست می کشند و به ساده ترین اشاره یا انتقاد علیه اسلام سینه چاک می کنند، چگونه تا بدین حد کور و کر و ابله هوچی گری می کنند!

براستی، غیرت و ناموس و شرف و حرمت حریم اسلام و قرآن شان چه شده است!؟

چگونه است زخم انسان سوز ِ سنگسار دخترکی چهارده ساله حتی بفکرشان وا نمی دارد که اسلام ناب محمدی به چه روزی نشانده مردمانی را که دست به چنین جنایتهای هولناک می زنند!؟

شرف مسلمانی شان جریحه دار نمی گردد!؟

رهبر دهن گنده اش که چنان سینه چاک می کند و از چاه جمکران خرافه، الهام می گیرد و در اوج بی غیرتی اش دم از غیرت زده و حزب الله به میدان می فرستد، شاهکار اسلام و قرآن را نمی بیند که تحت حاکمیت نحسش مردم به چه مرحله ای از سقوط رسیده اند که هیچ کس را بر هیچ اصلی وقعی نیست! در بی غیرتی محض، غیرتمندانه جنایت می کنند!

آیا ندای الله اکبری که از مناره های سر بفلک کشیده مساجد نان به نرخ روز خوران، گوش می آزارد، با چنین جنایتهایی که در جامعه اسلامی امری روزمره و عادی شده است، با چه شعور و ایمانی به نماز اقامه می شود!؟

گند این همه جنایت تا کجا باید باشد که آبرو باختگان انسان نما، بخود آیند که چه کاشته اند که چنین درو می کنند!؟

صحبت از کفر و کافر و ملحد و غیر مسلمان و آمریکا و اسراییل و بمب اتم و انرژی هسته ای نیست! صحبت از قتل فرزندان سرزمینی است که تحت حاکمیت همین جانیان زیسته اند. صحبت از فرهنگ حاکمیت جنایتکاریست که چنین به بار نشسته است که جز جنایت و قتل و تجاوز و دروغ و تزویر و غارت، پایه و اساس جامعه خویش نکرده است.

رخدادهای کنونی در حاکمیت اسلامی ایران بگونه ای هولناک است که حتی باور آن در فکر انسان امروز نمی گنجد. بر ایرانی امروز چه آمده است که چنین خفت بار و حقیر نظاره گر جنایتهای هراسناکی می شود که در جامعه روی می دهد و آب از آب هم تکان نمی خورد!

روزگار سیاه استبداد کور و خونبار را در سرزمین مان فراوان از سر گذرانده ایم. دوره های تاریخی ما نمونه های بسیار بدست می دهند که انسان مسخ شد و بخون نشست. نمونه های مقاومت و ستیز با حاکمان کوردل نیر به موازات همه این نارواییها و شوربختیها فراوان بوده است، اما در روزگار کنون چگونه است که بزغاله های رییس جمهور شده در مالیخولیای هاله نور، به هر نماد انسانی ریشخند می زند و رهبر عمامه بسرش هست و نیست جامعه انسانی را به فاجعه می برد.

ایمان و اعتقاد مردم چه شده است !؟

آن همه سینه چاکان ناموس و غیرت و دین و خدا و قرآن چه می کنند!؟

آنانی که بنام قرآن و اسلام دست به جنایتهای هولناکی می زنند که پشت هر انسان با ذره ای از شعور انسانی را، می لرزاند، چگونه شرایط چنین دهشتناکی را گردن می نهند!؟

قتلهای آشکار را خود کشی می نامند، تجاوز به ناموس مردم را لاپوشانی می کنند، مرد بیکار تهیدست را بخاطر دزدی آفتابه انگشت می برند و کلاهبرداری میلیاردی ابلیس زادگان آیت الله ها را جریمه صوری می کنند! اینهمه بی عدالتی، تجاوز و غارت و دروغ و تزویر آن هم با تکیه به آیات قرانی و دادگاههای شرع مقدس اسلامشان، تا کی!؟ تا کجا!؟

جنایت و ریاکاری و حق را ناحق کردن، در آشکاری بی انکار را چگونه اعتراضی نیست!؟ حکم جهاد فی سبیل الله شان چه شده است!؟

چرا آیت الله های صد من عمامه ای خفقان گرفته اند!؟ زنی دستگیر می شود و مورد تجاوز قرار می گیرد و به قتل می رسد، هیچ یک از این عالمان ربانی، آخی ازشان در نمی آید! دزدیهای کلان از بقول خودشان بیت المال مسلمین می شود، از سنگ صدا در می آید اما حوضه های همین آیت الله ها و مراجع تقلید صدایی در نمی آید! دخترکان بی گناه بر بستری از تفکر خرافه ای و فرهنگ ضد انسانی و تباه همین حضرات سنگسار می شوند و این همه بیداد و نماد سقوط و مرگ ارزشهای انسانی در حکومت اسلام ناب محمدی رخ می دهد اما گله وار هریک سر به آخورخویش کرده اند!

این ننگ را انسان ایرانی بکجا برد که در میهن بلا زده اش چنین سیاهکاریها و جنایتهای هولناک نسبت به فرزندان سرزمین اش روا می دارند.

براستی هیچگاه خدا و قران و اسلام تا بدین حد با ننگ و شوربختی و سیه روزی مترادف نبوده است که امروز میهن ما دچار گردیده است.

آیا اسلام در سرزمین ما به انتحار خویش نشسته است!؟

فوریه 2008

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 17:54  توسط سینتیا سرگیز  |