|
کوروش کبیر پیامبر ایران..ما هیچ رسولی در میان قومی نفرستادیم مگر به زبان آن قوم(سوره ابراهیم آیه 48)
|
به نام خداوند جان و خرد

پاینده ایران
سازمان جوانان حزب پان ایرانیست جهت گیری و بیانیه پایانی اجلاس سران اتحادیه عرب را که در آن ادعاهای واهی امارات در قبال تمامیت ارضی ایران تکرار شده به شدت محکوم و آن را مصداق بارز اقدام علیه امنیت و صلح جهانی و منطقه ای قلمداد کرده و نسبت به عواقب وخیم آن هشدار می دهد.
جهان به اصطلاح عرب و هر جهان واقعی یا کذایی دیگری میبا یست بدانند;انگشت هاي شومي كه به سمت تماميت ارضي ايران اشاره رود با اراده ملت ايران قطع خواهد شد.
با مشاهده چنين رفتارهاي نامسالمت آميز و نيت هاي تجاوزطلبانه بديهي است كه از سوي سازمان جوانان حزب پان ايرانيست در راستاي مواضع اعلاميه پيشين اقدامات مقتضي به منصه ظهور خواهد رسيد.
شامگاه 11/1/1387 خورشيدي

ارمنستان کلید قفقاز
سرور دکتر سهراب اعظم زنگنه _ دبیر کل حزب پان ایرانیست
سفر سه روزه ی وزیر دفاع جمهوری اسلامی ،سردار سرتییپ مصطفی نجار به ارمنستان و امضای تفاهم نامه ی همکاری با آن کشور گام مثبتی است که با تنها کشور واقعی و ملت تاریخی موجود در قفقاز یعنی ارمنستان و ملت ارمن که بیش ترین پیوندهای تاریخی ،فرهنگی و نژادی را با ایرانیان دارند ،برداشته شده است.
ارمنستان کلید قفقاز است و زندگی مشترک چند هزارساله ی آنها با ملت بزرگ ایران با خود همه میراث های مشترک معنوی دو ملت را در بردارد.کتاب ارزشمند بنیاد مکتب پان ایرانیسم در سال 1326 صریحا اعلام میدارد که ارامنه ملت تاریخی کهن سالی هستند و نهضت پان ایرانیسم حق آن ها را برای تشکیل دولتی مستقل را کاملا تائید و پشتیبانی می نماید.تاریخ 60 ساله مبارزات پان ایرانیستی همواره شاهد حضور ایرانیان ارمنی ِ ایران پرست در صفوف حزب پان ایرانیست بوده است.گرچه این نهضت ایران خواه هرگز از حضور سایرایرانیان کلیمی و آشوری نیز خالی نبوده است.
اصولا در غرب آسیا از هزاره های دور ،ملت بزرگ ایران و حکومت های ارمن در کنار هم پاسدار فرهنگ انسانی آریایی بوده اند .بویژه ایران و ارمنستان ویژگی های مشترک عظیم دارند و ایرانیان گذشته از آنکه بیشترین دلبستگی ها را به آزادی و رفاه و سربلندی کشور ارمنستات داشته باشند در پیوند با ایرانیان ارمنی نزدیک ترین و صمصیمانه ترین روابط را بر پا کرده اند و خدمات بزرگان ارمنی در مشروطیت ،دلاوری ِ شهدای ارمنی در دوران دفاع مقدس فرامش نشدنی است.ارمنستان _و ایروان پایتخت آن _همواره از کانون های ایران پرستی و عشق به تاریخ و فرهنگ ایران و زبان فارسی بوده است و هم اکنون کرسی ایران شناسی دانشگاه ایروان و بخش های شاهنامه شناسی و فارسی پروی در ایروان بسیار فعالند.
تفاهم نامه ی دفاعی میان ایران و ارمنستان گام مثبت و رو به جلویی در روابط دیرینه ی دو ملت تاریخی آسیاست و تاکید سرتیپ مصطفی نجار به حل مسالما آمیز مسئله قره باغ میان اران (ایران شمالی) و جمهوری ارمنستان بیان خواست قلبی ملت ایران برای حل سریع و عادلانه ی مشکل قره باغ میان عزیزترین و گرامی ترین پاره های تن ملت ایران یعنی آرانی ها و دوستان و همسایگان تاریخی ملت بزرگ ایران است چرا که ملت ایران نمی پسندد و دوست ندارد و در عین حال برایش تلخ خواهد بود که میان مردمان آران (ایرانشمالی) و ارامنه اختلاف و دشمنی و بر خورد پیش آید و همواره خواهان سربلندی و رفاه و صلح و دوستی مردمان آران ارمن در بستر بزرگ منافع تاریخی و ژبئپولتیک ملت ایران می باشد.
آرزومندیم که درک درست حقایق و میراث مشترک تاریخی دو ملت ایران ارمن به برقراری صلحی پایدار در قره باغ میان دوستان ارامنه و هم میهنان ایرانی تبار ما (آرانی ها ) منجر گردد.قفقاز مرز آسیا قرین صلح و دوستی و رفاه و سربلندی و در ارتباط تنگاتنگ با ملت بزرگ و تاریخی ایران باشد.

انتخابات نمایشی را برگزار کردند و غریو شادی سر دادند که پیروز شدند و ادعا کردند که ملت از این انتخابات فرمایشی به گرمی و در ابعاد گسترده استقبال کرده و با استناد به همین گزارش دروغین ادعا کردند که مردم از رژیم حمایت می کنند و خودشان هم خوب می دانند که تا چه حد دروغ می گویند و گزارشهای نادرست در اختیار مردم قرار می دهند.
از یک سو بیشترین تلاش را کردند که افرادی را تائید صلاحیت کنند که در خط جناح تندرو و ماجراجو و فتنه طلب رژیم باشند و آنانی که شیوه ای انتقادی دارند و حتی سانتیمتری خارج از خط جناح حاکم حرکت می کنند بخت پیروزی را از دست بدهند و از سوی دیگر ادعا کردند که مردم در شماری بیسابقه به پای صندوق های رای گیری رفته و نامزدهای توصیه شده از جانب حکومت را مورد تائید قرار داده اند.
بیشترین تلاش تبلیغاتی را کردند که مردم را با وعده های دروغین و امیدهای واهی به پای صندوق اخذ رای بکشانند. ولی خودشان خوب می دانند که درصد رای دهندگان از هر دور دیگر انتخابات به هر عنوانی و به هر خاطری بوده، این بار بسیار پائین تر بود. برای چه مردم بروند و رای دهند، هنگامی که هیچ بختی باقی نگذاشتند افرادی وارد مجلس شوند که شاید بتوانند تغییری و تحولی ایجاد کنند و یا به اصلاحی دست بزنند؟
برای آن که مردم را به پای صندوق های رای گیری بکشانند، در رسانه های همگانی خود دوباره به یاد ملت و منافع ملی افتادند و ترانه های میهنی پخش کردند و شعارهای وطنی دادند و برای یک روز- اسلام را کنار گذاشتند و ایران را پیش کشیدند.
در روز انتخابات، حتی ترانه های قومی پخش کردند- آهنگها و تصنیف هائی به زبان آذری، کردی، بلوچ و دیگر زبانهای اقلیت های قومی در ایران شنیدیم. یک روز (تنها یک روز) فضای سیاسی را باز کردند تا مردم نفس راحتی بکشند و سرکوب و فشار و اختناق را برای ساعاتی فراموش کنند و به پای صندوق های رای گیری بروند و به گفته آنان، «واجب دینی» خود را اجرا کنند.
تا چند روز دیگر مردم اسرائیل و یهودیان جهان عید باستانی «پوریم» را جشن می گیرند. «پوریم» که یادگار دوران شکوفائی روابط دو ملت ایران و یهود است، شادترین عید یهودیان محسوب می شود و با برگزاری کارناوال نیز همراه است – و کودکان اسرائیلی ترانه ای می خوانند که در آن گفته شده: پوریم شادترین عید است – ایکاش هر روز پوریم بود. به همان شیوه می توان گفت: ایکاش هر روز در ایران انتخابات می شد.
احمدی نژاد ادعا کرده بود که حکومت در ایران آنقدر دموکرات و مردم سالار است که در 29 سال فرمانروائی دینی، هر سال انتخابات برگزار شده است. شاید راست بگوید، ولی کجای آن انتخابات بوده است؟ انتصاباتی است که به حساب شهروندان می نویسند تا دنیا را فریب دهند و ادعا کنند که از پایگاه مردمی برخوردار هستند و ملت را هم به این تصور باطل بکشانند که حکومت برای حرف آنان، خواسته آنان و رای شان ارزشی قائل است.
ولی کیست که این ترفند را باور کند و حرف حکومت را بپذیرد؟
گیریم که این انتخابات آزاد بود و همه 290 نفر راه یافتگان به آن وطن پرستان و ملی گرایانی بودند که آزادی را باور داشتند و منافع ایران و مصالح ملت ایران را بر هر چیز دیگری برتری می دادند. ولی حتی آنان، با ورود به این مجلس نمایشی، چه دسته گلی قادر بودند به سر مردم ایران بزنند؟ مجلس از کدام اختیارات واقعی برخوردار است که بتواند منشاء اثر و مرجع تغییر و دگرگونی باشد؟
در مجلس هفتم، دست کم 50 نماینده به گفته خودشان "اصلاح طلب" وجود داشت. آیا آنها یک بار، تنها یک بار، جرات کردند بر سیاست های دولت احمدی نژاد و سخنان فتنه جویانه او خط بطلان بکشند؟ آیا حتی جرات کردند با لایحه بودجه او که برای اقتصاد فردای ایران مصیبت بار است مخالفت ورزند و به صراحت از آن انتقاد کنند؟ مجلس ششم را نمونه بگیرید که در آن شمار به گفته خودشان "اصلاح طلبان" سه چندان بود و حکومت را هم حجت الاسلامی به دست داشت که از گفتگوی تمدنها پشتیبانی می کرد. آیا مجلس ششم توانست حتی یک قانون اصلاح طلبانه و خارج از چارچوب سیاست ها و آرمانهای ماجراجویانه رژیم تصویب کند؟
آیا از یاد نبرده اند که حتی وقتی خواستند قانون مطبوعات را تصویب کنند، چگونه آیت الله خامنه ای دخالت کرد و دستور داد آن را فراموش کنند و رئیس مجلس از این اقدام رهبر حکومت که نشان آشکار استبداد و خودکامگی است جانبداری کرد و موضوع منتفی شد؟
باز هم فرض کنیم که در مجلس هشتم (که انتخابات آن روز گذشته برگزار شد)، 290 نماینده برگزیده شدند که در وطن پرستی و آرمانهای اصلاح طلبانه و ترقی خواهانه آنان هیچگونه تردیدی نتواند بود. باز هم فرض کنیم که این نمایندگان بهترین، پیشرفته ترین و آزادی خواهانه ترین قوانین را هم تصویب کنند- آیا چنین قانونی بخت تائید از جانب شورای نگهبان را می تواند داشته باشد، و یا مانند همه قوانین ترقی خواهانه دیگر با مهر باطل شورای نگهبان روبرو می گردد و اعتبار قانونی نمی یابد؟
باز هم فرض کنیم که شورای نگهبان نیز معجزه وار به یک نهاد مترقی و آزادیخواه مبدل می گردید که آن قانون را تصویب می کرد- آیا کوچکترین امیدی بود که دولت احمدی نژاد آن را به مرحله اجرا بگذارد؟
چه کسی را می خواهند با این بازی فرمایشی موسوم به «انتخابات» فریب دهند؟
آیا از یاد برده اند که احمدی نژاد چگونه به مجلس هفتم بی اعتنائی می کرد و از تحقیر نمایندگان آن بیمی نداشت؟
از یادشان رفته است که احمدی نژاد سخنان نمایندگان و تصمیمات و خواسته های آنان را نادیده می گرفت و حتی نمایندگان مجلس هفتم را آدم ندانست که یک لایحه بودجه مشروح و مفصل – آن گونه که درگذشته در ایران مرسوم بوده و دهها سال است که در بسیاری از کشورهای جهان مرسوم است- به مجلس ارائه کند؟
همین یک نهادی را هم که برخی از نمایندگانش می توانستند هر از چند گاهی سخنی در انتقاد از دولت و عملکرد او بگویند تحمل نکردند و می خواهند خفقان کامل در ایران برپا کنند.
در حالی که آیت الله خمینی به نعل و به میخ می کوبید و دو جناح حکومتی را در کنار هم پشتیبانی می کرد و نوعی رقابت آزاد را در داخل حکومت برمی تافت، از روزی که آیت الله خامنه ای جانشین گردید، و به ویژه از هنگامی که احمدی نژاد به مقام ریاست جمهوری رسیده، تلاششان آن است که همه چیز را یک دست کنند: و یک صدا- نه بیشتر!
از این یک رنگ کردن حکومت چه مقصودی دارند؟ چه ترفند هائی تدارک دیده اند؟ برای ملت ایران چه آشی پخته اند؟ چه توطئه هائی در راه است؟
بی تردید یکی از هدف های فوری آن است که از هم اکنون زمینه برای گزینش احمدی نژاد به دور دیگر ریاست جمهوری هموار شود. او تا آن هنگام یک سال وقت دارد و در این مدت باید پایه های قدرت خود را باز هم مستحکم تر کند.
احمدی نژاد انسان کم خواهی نیست. او زیاده می خواهد. در حالی که کسی حق مقام رهبر سیاسی او را نمی پذیرد، آرزویش آن است که به مقام روحانی و معنوی برسد و پای تو کفش آیت الله ها بکند. ولی به آنهم بسنده نمی کند. اشتهایش بسیار بیشتر است. می خواهد امام یازده و نیم شود، که بعد از امام یازدهم، آمدن امام دوازدهم را مژده بدهد. یکی از معاونان او می گوید: همانگونه که غیبت امام زمان (مهدی موعود) غیبت صغری و کبری داشت، ظهور او نیز صغری و کبری دارد و احمدی نژاد ظهور صغری امام زمان محسوب می شود که بشارت دهنده ظهور کبرای مهدی موعود می باشد!
اینها شوخی نیست. سخنانی که معاون رئیس جمهوری بیان کرده تکمیل کننده همان هاله نور و همان نامه فرستادن های احمدی نژاد به سران کشورها به تقلید از حضرت محمد است که آنان را به پذیرش اسلام فرا می خواند.
از امروز ببعد در ایران چه خواهد شد؟
برخی تحلیل گران بر این باورند که وقتی مجلس یکدست شود، آسان تر می توان سیاست ضد آمریکائی را باطل کرد و به بهانه ای با شیطان بزرگ وارد گفتگو و شاید معامله شد. پرزیدنت بوش ژنرال فالون را برکنار کرده که این ممکن است نشان آن باشد که شاید هنوز قصد حمله نظامی به تاسیسات اتمی ایران را دارد. فشار بین المللی و تحریم های شورای امنیت هر روز اثرگذار تر می شود و اقتصاد ایران در آستانه ورشکستگی و فروپاشی قرار دارد و شاید چاره ای نباشد جز آنکه حکومت ناچار شود با آمریکا سازش کند- و در چنین صورتی به یک مجلس یک دست و همنوا نیاز دارد.
ولی احتمال دیگری نیز مطرح است و آن این سناریوی دهشتناک است که با پایان انتخابات مجلس هشتم، جناح پرقدرت سپاه پاسداران (که اخیرا بنیاد بسیچ را نیز رسما در درون خود بلعیده است) کاملا بر کشور و امور سیاسی و نظامی آن و بودجه های کلان و درآمد نفت مسلط گردد و تمام توان مالی کشور را در راه ادامه موشک سازی و تولید بمب هسته ای و ماجراجوئی در منطقه و جهان به کار گیرد- که آنگاه دنیا ممکن است با فاجعه ای مصیبت بار روبرو شود.
احمدی نژاد قول داده بود که تا دو سال دیگر امام زمان ظهور خواهد کرد- به ویژه آنکه مجتمع جمکران و هتل آن تکمیل شده و آماده پذیرائی است.
تا آن هنگام تنها یک سال باقی مانده است. زمان می گذرد و جناح منتظران ظهور آن حضرت بی تابی می کند.
اورشلیم: 15ر3ر2008
مصاحبه
ی سرور ابوالفضل عابدینی با شبکه ی تلویزیونی صدای
آمریکا
هم میهنان گرامی مصاحبه ی سرور عابدینی خبرنگار و روزنامه نگار پان ایرانیست در اهواز با صدای آمریکا پیرامون اعتصابات کارگران نیشکر هفت تپه ی خوزستان را میتوانید از اینجا با حجم کم(300 کیلوبایت) دریافت کنید
با تشکر
پاینده ایران
آخرین فرصت تاریخی بازپس گیری دریای مازندرانمجتبی عابدینی |
|
حضور در این انتخابات و هر مهری که در شناسنامه ی ایرانیان بخورد شانس باز پس گیری دریای مازندران را سخت تر و سخت تر می کند. در واقع شرکت در انتخابات شرکت در خیانت ملی خواهد بود. پس بسیار ضروری است که از شرکت در این انتخابات بوِیژه پرهیز شود. تا زمانی که سایه ی شوم این حکومت ضد ایرانی از خاک پاک وطن رخت بر بندد و فرزندان ایرانزمین در کارزار بزرگ باز پس گیری حقوق پایمال شده ی ملی، خیانت های گذشتگان را لعن و نفرین ننمایند. |
جفا بر کليساهاي ايران ( آزار و اذيت مسلمانان مسيحي شده در ايران )

نقض حقوق بشر در ايران در طي سالهاي اخير و پس از روي کار آمدن دولت احمدي نژاد رئيس جمهوري اسلامي ايران به شدت رو به وخامت گرائيده است ، سرکوب اقليت هاي مذهبي يکي از موارد نقض حقوق بشر در ايران است
از جمله آنها مي توان به سرکوب دراويش گنابادي و حملات سازمان يافته به خانگاه هاي آنان اشاره داشت و يا بازداشت آيت الله کاظميني بروجردي و يارانش که تحت انواع شکنجه هاي روحي و جسمي قرار گرفته اند و يا بسياري از مسلمانان سني که به دليل تبليغ هم اکنون در زندان بسر مي برند .
اما در اين ميان اقليت مسيحي در ايران از زمان روي کار آمدن رژيم جمهوري اسلامي در سال 57 همواره تحت فشارهاي فزاينده حکومتي قرار گرفته است و دستگاه هاي اطلاعاتي و امنيتي جمهوري اسلامي بسياري از هموطنان مسيحي را در طول دوران حيات خود بقتل رسانده است که از جمله ايشان مي توان به افراد زير اشاره کرد.
شهداي کليساهاي ايران
1-ارسطو سياح 30 بهمن سال 1357 در شيراز به قتل رسيد.
2-بهرام دهقاني ارديبهشت سال 1359 در اصفهان به قتل رسيد.
3-سيد حسين سودمند آذر 1368 در زندان مشهد به جرم ارتداد اعدام شد.
4-مهدي ديباج در 3خرداد 1373 در کرج به قتل رسيد.
5-هايک هوسپيان مهر 29 دي ماه 1372 در تهران به قتل رسيد.
6-طاطاوس ميکائيليان 8 بهمن ماه 1372 در تهران به قتل رسيد.
7-روانبخش يوسفي 7 مهر ماه 1375 در ساري به قتل رسيد.
8-قربان توراني آذر ماه 1384 در شهر گنبد به قتل رسيد.
بازداشت مبشران و اعضاي کليساهاي ايران در سالهاي اخير
اقليت مسيحي در ايران به دو بخش تقسيم مي شوند که بخش عظيمي از آنها مسلمانان مسيحي شده مي باشند که از اسلام به مسيحيت گرويده اند و بخشي ديگر از اقليت هاي قومي آشوري و ارمني مي باشند که در ايران زندگي مي کنند.
اگر چه در سالهاي اخير فردي از اقليت مسلمان مسيحي شده به جرم ارتداد از اسلام اعدام نشده است اما وجود چنين قوانيني همواره يکي از ابزار تهديد هموطنان مسيحي بخصوص مبلغان و ميسيونر ها بوده است .
برخي از موارد بازداشت هموطنان مسيحي در طي سالهاي اخير به قرار زير مي باشد :
1-يکي از متوليان کليساي در گرگان به دليل اعتقاد به مسيحيت بازداشت و روانه زندان گرديد او در دوران بازداشت مورد بازجويي ها مستمر قرار داشت.
2-آقاي دکتر مهرداد همراه با همسر و فرزند 8 ساله اش از اعضاي کليساي همدان توسط مامورين وزارت اطلاعات دستگير و روانه زندان شد .
3-در 15 ارديبهشت سال 83 چهار تن از اعضاي کليساي در شهرستان چالوس توسط مامورين دستگير و در دادگاه هاي انقلاب تنکابن احکامي چون اعدام را دريافت کردند که با اعمال فشار سازمان هاي حقوق بشري با قرار وثيقه از زندان آزاد شدند.
4-بازداشت بيش از 80 تن از رهبران کليسايي در تاريخ 19 شهريور 83 در کليساي در شهرستان کرج
5-يک خانواده مسيحي از کليساي در چالوس همراه با دو فرزند 13 ساله و 18 ساله خود دستگير و به زندان وزارت اطلاعات در تنکابن منتقل شدند .
6-فرشته ديباج دختر کشيش مهدي ديباج در تاريخ 4 مهر ماه 85 در کليساي خانگي مشهد به همراه همسرشان آقاي منتظمي بيش از دو هفته در زندان وزارت اطلاعات تحت بازجويي قرار داشتند آنها هم اکنون از کشور ممنوع الخروج هستند .
7-آقاي قانع از کليساي خانگي در سنندج که بارها مورد تهديد وزارت اطلاعات قرار گرفته بود در سال 85 بازداشت شد .
8-همسر يکي از هموطنان مسيحي در شاهين شهر دستگير و به زندان منتقل گرديد او در زندان تحت بازجويي قرار داشت و در حين بازجويي مورد شکنجه هاي فيزيکي قرار گرفت و در اثر اين شکنجه ها و شدت جراحات روانه بيمارستان شد.
9-خانم شيرين صادق خانجاني ، آقاي بهروز صادق خانجاني و حميد رضا طلوعي نيا به همراه چند تن از اعضاي کليساي خانگي درتهران 19 آذر ماه سال 85 توسط مامورين وزارت اطلاعات بازداشت و به بند 209 زندان اوين منتقل شدند .
10-آقايان بهنام و بهمن ايراني از اعضاي کليسايي خانگي در کرج در 19 آذر ماه 85 توسط مامورين وزارت اطلاعات بازداشت شدند .
11-آقايان شاهين تقي زاده ، يوسف نور خاني ، ماتياس حق نژاد ، پرويز خلج زماني ، محمد بلياد ، پيمان سالا روند ، سهراب صيادي از اعضاي کليساي خانگي در رشت در 19 آذر ماه سال 85 توسط مامورين وزارت اطلاعات بازداشت شدند .
12-بازداشت سه تن از رهبران کليساي جماعت رباني مرکز در تهران در پائيز 86 که منجرب تعطيلي جلسات تعليمي در اين کليسا شد .
لازم به توضيح است مامورين وزارات اطلاعات در اکثر موارد از مبلغان و مسيونر هاي مسيحي به عنوان جاسوس ، عامل امپرياليسم امريکا و انگليس ياد مي کند با تهديد از ايشان مي خواهد که کليساهاي خانگي را تعطيل نمياند و از فعاليت مذهبي خود دست بردارند و يا در صورت ادامه آن گزارشاتي را به صورت هفتگي به ايشان ارائه دهند و تعداد کساني که به مسيحيت ميگرايند را به ايشان ابلاغ نمايند در برخي موارد از مسيونر ها خواسته شده است که دين خود را در بين دروايش ، بهائيان و پيروان ساير اديان و آئين ها تبليغ نمايند .
موارد تهديد ، فشار، ممنوعيت ها و محدوديت ها بر کليساها
1-شناسايي ايمانداران : فيلم برداري و عکس برداري از ورود و خروج به کليساها ( توسط مامورين وزارت اطلاعات در يکي از کليساهاي خانگي تهران ) و در برخي موارد با دستگيري رهبران کليساها از آنان خواسته مي شود از افراد ايماندار در کليساهاي خود يک ليست به صورت هفتگي به ايشان بدهد . ( کليساهاي رشت ، کرج )
2-حمل کتاب مقدس : داشتن و حمل بيش از يک کتاب انجيل جرم است و افراد مذکور به جرم تبليغ دين مسيحيت بازداشت مي شوند.
3-جلوگيري از ورود و چاپ کتاب در ايران : از ورود و چاپ کتاب هاي مذهبي ممانعت مي کنند و يا کساني که در چاپ اين کتاب ها نقش دارند دستگير مي شوند ( بازداشت هموطنان مسيحي در تهران به جرم پخش آيه هايي از انجيل و پلمپ شدن چاپخانه ) ،
4-تهديد تلفني : افراد فعال در کليسا ها مورد تهديد تلفني قرار مي گيرند ( پخش صداي گلوله در پشت تلفن يکي از ايمانداران در تهران )
5-عدم برقراري ارتباط با اقشار مختلف جامعه : وزارات اطلاعات از ارتباط شبانان کليساها با جوانان و دانشجويان جلوگيري ميکند و از يکي از شروط آزادي ايشان پس از بازداشت عدم ارتباط با اقشار مختلف جامعه مي باشد .
6-يورش به کليساها و بازداشت دستجمعي ايمانداران و تعطيل نمودن کليساهاي خانگي
7-عدم پذيرش افراد بازديد کننده مسلمان و شرکت در جلسات کليسايي
8-ضبط لوازم کليسايي از جمله کتاب هاي مذهبي ، سرود نامه ها ، اورگ ، گيتار و لوازمي که جهت پرستش در کليساها مورد استفاده قرار مي گيرد.
9-جلوگيري از تعميد نو ايماينان : در سالهاي گذشته بسياري از هموطنان مسيحي جهت انجام برخي از امور کليسايي از جمله تعميد در آب مجبور به خروج از ايران شدند تا در کشور دوم همچون ترکيه و يا ارمنستان به امور مذهبي خود بپردازند زيرا که تعميد مسلمانان مسيحي شده در ايران ممنوع است .
10-جلوگيري از ورود ايمانداران تعميد نشده به کليسا : وزارت اطلاعات با دستگيري و بازداشت رهبران کليسايي از آنها مي خواهد که از ورود ايمانداران تعميد نشده جلوگيري کنند و آموزش و تعليم اين افراد جرم محسوب مي شود .
11-جلوگيري از برگزاري جشن کريسمس که هر ساله به صورت سيستماتيک در اکثر کليساهاي خانگي و ساختماني اعمال مي شود در سال گذشته که در شهر هاي مختلف در آستانه کريسمس با يورش به کليساها و بازداشت تعدادي از رهبران کليسايي از برگزاري جشن کريسمس در کليساهاي خانگي رشت ، تهران و کرج جلوگيري شد ، در سال جديد ميلادي (2008) نيز مامورين وزارت اطلاعات از برگزاري جشن کريسمس که توسط جمع کثيري از ايرانيان مسيحي با هماهنگي انجمن آشوريان در تالار ويليام دانيل متعلق به انجمن آشوريان تهران قرار بود برگزار شود با قطع کردن برق اين تالار از برگزاري آن جلوگيري به عمل آورد.
همچنين عده کثيري از هموطنان مسيحي از رشت نيز که قصد شرکت در جشن سال نو ميلادي (2008) در تهران را داشتند از سوي مامورين وزارت اطلاعات از خروج ايشان از شهر جلوگيري شد و تنها يک ساعت آن هم با مقاومت رهبران کليساي اجازه يافتند در کليساي خانگي مراسم خود را برگزار نمايند.
12-جلوگيري از برگزاري جلسات تعليمي کتاب مقدس که از امور کليسايي در اکثر کليساها مي باشد ( کليساي جماعت رباني تهران پائيز 86 )
لازم به توضيح است که کتاب هاي مذهبي مربوط به مسيحيت در ايران به صورت محدود چاپ مي شود و در هيچ يک از کليساهاي ساختماني شهرستان ها يافت نمي شود و ايمانداران جهت خريد کتاب مي بايست به تهران مراجعه کنند و از کليساي ساختماني ( جماعت رباني تهران ) خريداري کنند ، کتاب فروشي ها اجازه فروش کتاب هاي مسيحي را ندارند و در صورت مشاهده پلمپ مي شوند.
کليساهاي ساختماني در ايران بسيار محدود مي باشد و فقط در شهرهاي بزرگي چون تهران ، اصفهان ، شيراز مسيحيان ( ارمني ، آشوري ) حق داشتن کليساي ساختماني را دارند که آن نيز با محدوديت هاي در روزهاي خاص چون کريسمس مواجه است و کشيش هاي مسيحي حق ترويج دين خود را ندارند و همواره از سوي وزارت اطلاعات تحت کنترل مي باشند.
اين گزارش مستند و جمع آوري گرديده از سوي مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران تنها برخي از محدوديت ها و فشارهايي مي باشد که از سوي دستگاهي امنيتي جمهوري اسلامي بر کليساها و هموطنان مسيحي اعمال شده است مطمئنا اين گزارش مستند به تنها برخي از موارد مشهود اشاره کرده است از اينرو از کليه هموطنان اعم از مسيحي و غيره مي خواهيم که در تکميل هر چه بيشتر آن به ما ياري رسانند
بیانیه حزب پان ایرانیست درباره حقوق تاریخی و گذشت ناپذیر ملت ایران
هم میهنان در خبر های داخلی و خارجی آمده است که حاکمیت فرقه ای در سطوح گونا گون مشغول مذاکراتی با بیگانگان میباشد ،از جمله در مورد معاهده الجزایر و اروند رود حقوق مسلم و خدشه ناپذیر ایران در خلیج فارس به ویژه در سه جزیره(تنب کوچک ، تنب بزرگ و ابوموسی( دریای مازندران ،وضعیت عراق و حتی لبنان و افغانستان که همه این موارد در دستور کار قرار دارد.
از آنجا که حفظ منافع ملی و حقوق تاریخی و سیاسی ملت بزرگ ایران در پهنه جهان بشری و اذامه حیات سرافراز ایران و ایرانی از اولویت اساسی برخوردار است ، حزب پان ایرانیست هر گونه قرارداد ، مقاوله نامه ، معامله و تفاهم نامه و غیره را که در تعارض با منافع ملی و حقوق تاریخی و سیاسی ملت بزرگ ایران باشد مردود اعلام کرده و به حاکمیت فرقه ای هشدار میدهد که مبادا برای ادامه حیات غیر مشروع خود حقوق و منافع ملی ایران را وجه المصالحه قرار دهد و بیگانگان نیز بدانند که هرگونه تضییع حقوق تاریخی و منافع ملی ایران با پاسخ منفی ملت ایران در آینده رو برو خواهد بود.
پاینده ایران
حزب پان ایرانیست
شامگاه سوم اسفندماه 1386
آیا اسلام در سرزمین ما به انتحار خویش نشسته است!؟
گیل آوایی
هیچ حادثه یا اتفاق تاریخی نمی تواند جنایت فاجعه باری را توجیه یا تفسیر کند که در سرزمین ما ایران روی می دهد. از دو سال اول قدرت گرفتن روحانیون در کشور ما و پس از آن انتخابات انتحاری ملت ما در "جمهوری اسلامی آری یا نه" ی خمینی، همواره شاهد فجیع ترین جنایتها در جامعه مان بوده ایم. از تجاوز به اسیران زندانی در زندانهای حکومت اسلامی با تکیه بر اصول دینی بکارت دوشیزگان گرفته و گرفتن شیرینی و بهای گلوله تیرباران فرزند از پدر و مادر تا جنایتهای خونبار آیت الله ها تحت سکوت یا تایید مراجع تقلید در مغاکهای کرم آگین حوضه های علمیه، حتی فرزند کشی آن دیوانه خرافه مستی که از قدرت گرفتن جانیان همپالکی اش که هستند هنوز نواله بر همان باور و ایمان و اعتقاد مالیخولیایی می خورند، مرحله به مرحله سقوط هرچه بیشتر جامعه خود را شاهد بودیم.
اگر پیشتر دخترک بی گناهی که مورد تجاوز قرار گرفته و از روستایش گریخته تا زندانی شدنش به بهانه ولگردی و سپس آزادی او و قتلش توسط پدر، بود، امروز پدری دیگر دخترش را سنگسار می کند و نیز تیر باران هم.
براستی سکوت یک جامعه تا کجا باید باشد؟ سکوتی از این دست سقوط فاجعه بار انسان در جامعه اسلامی ایران نیست!؟
خشونت، قتل، دزدی، تجاوز، بی تفاوتی به آنچه که در جامعه روی می دهد، نشان از چیست!؟
سی سال حاکمیت اسلامی با آن همه ادعای دهن پر کن مسلمانان که حد اقل در دوره هم نسل ما از فداییان اسلام گرفته تا گروه های دیگر چون مار در آستین جامعه ما، چه طرفندی از خدا و قران و احکام الهی به بار نشانده اند!؟
آیا جامعه مسلمان ایران تا بدین حد از حقارت و جهالت و خرافه به نکبت و شوربختی تن داده اند که حتی در مقابل جنایتهای هولناک سنگسار دخترک چهارده ساله ای را در نیابند که از کجا به کجا کشیده شده اند و چه به جامعه انسانی به ارمغان آورده اند!؟
می گویم جامعه مسلمان زیرا به غیر مسلمان، خود ِ این تحفه های خداداده، باور ندارند! می گویم مسلمان، چون همین مدعیان عدل علی و آزادگی حسین ابن علی سالار شهیدان و سینه چاکان دوازده امام و چهارده معصوم و اراجیفی از این دست، مو از ماست می کشند و به ساده ترین اشاره یا انتقاد علیه اسلام سینه چاک می کنند، چگونه تا بدین حد کور و کر و ابله هوچی گری می کنند!
براستی، غیرت و ناموس و شرف و حرمت حریم اسلام و قرآن شان چه شده است!؟
چگونه است زخم انسان سوز ِ سنگسار دخترکی چهارده ساله حتی بفکرشان وا نمی دارد که اسلام ناب محمدی به چه روزی نشانده مردمانی را که دست به چنین جنایتهای هولناک می زنند!؟
شرف مسلمانی شان جریحه دار نمی گردد!؟
رهبر دهن گنده اش که چنان سینه چاک می کند و از چاه جمکران خرافه، الهام می گیرد و در اوج بی غیرتی اش دم از غیرت زده و حزب الله به میدان می فرستد، شاهکار اسلام و قرآن را نمی بیند که تحت حاکمیت نحسش مردم به چه مرحله ای از سقوط رسیده اند که هیچ کس را بر هیچ اصلی وقعی نیست! در بی غیرتی محض، غیرتمندانه جنایت می کنند!
آیا ندای الله اکبری که از مناره های سر بفلک کشیده مساجد نان به نرخ روز خوران، گوش می آزارد، با چنین جنایتهایی که در جامعه اسلامی امری روزمره و عادی شده است، با چه شعور و ایمانی به نماز اقامه می شود!؟
گند این همه جنایت تا کجا باید باشد که آبرو باختگان انسان نما، بخود آیند که چه کاشته اند که چنین درو می کنند!؟
صحبت از کفر و کافر و ملحد و غیر مسلمان و آمریکا و اسراییل و بمب اتم و انرژی هسته ای نیست! صحبت از قتل فرزندان سرزمینی است که تحت حاکمیت همین جانیان زیسته اند. صحبت از فرهنگ حاکمیت جنایتکاریست که چنین به بار نشسته است که جز جنایت و قتل و تجاوز و دروغ و تزویر و غارت، پایه و اساس جامعه خویش نکرده است.
رخدادهای کنونی در حاکمیت اسلامی ایران بگونه ای هولناک است که حتی باور آن در فکر انسان امروز نمی گنجد. بر ایرانی امروز چه آمده است که چنین خفت بار و حقیر نظاره گر جنایتهای هراسناکی می شود که در جامعه روی می دهد و آب از آب هم تکان نمی خورد!
روزگار سیاه استبداد کور و خونبار را در سرزمین مان فراوان از سر گذرانده ایم. دوره های تاریخی ما نمونه های بسیار بدست می دهند که انسان مسخ شد و بخون نشست. نمونه های مقاومت و ستیز با حاکمان کوردل نیر به موازات همه این نارواییها و شوربختیها فراوان بوده است، اما در روزگار کنون چگونه است که بزغاله های رییس جمهور شده در مالیخولیای هاله نور، به هر نماد انسانی ریشخند می زند و رهبر عمامه بسرش هست و نیست جامعه انسانی را به فاجعه می برد.
ایمان و اعتقاد مردم چه شده است !؟
آن همه سینه چاکان ناموس و غیرت و دین و خدا و قرآن چه می کنند!؟
آنانی که بنام قرآن و اسلام دست به جنایتهای هولناکی می زنند که پشت هر انسان با ذره ای از شعور انسانی را، می لرزاند، چگونه شرایط چنین دهشتناکی را گردن می نهند!؟
قتلهای آشکار را خود کشی می نامند، تجاوز به ناموس مردم را لاپوشانی می کنند، مرد بیکار تهیدست را بخاطر دزدی آفتابه انگشت می برند و کلاهبرداری میلیاردی ابلیس زادگان آیت الله ها را جریمه صوری می کنند! اینهمه بی عدالتی، تجاوز و غارت و دروغ و تزویر آن هم با تکیه به آیات قرانی و دادگاههای شرع مقدس اسلامشان، تا کی!؟ تا کجا!؟
جنایت و ریاکاری و حق را ناحق کردن، در آشکاری بی انکار را چگونه اعتراضی نیست!؟ حکم جهاد فی سبیل الله شان چه شده است!؟
چرا آیت الله های صد من عمامه ای خفقان گرفته اند!؟ زنی دستگیر می شود و مورد تجاوز قرار می گیرد و به قتل می رسد، هیچ یک از این عالمان ربانی، آخی ازشان در نمی آید! دزدیهای کلان از بقول خودشان بیت المال مسلمین می شود، از سنگ صدا در می آید اما حوضه های همین آیت الله ها و مراجع تقلید صدایی در نمی آید! دخترکان بی گناه بر بستری از تفکر خرافه ای و فرهنگ ضد انسانی و تباه همین حضرات سنگسار می شوند و این همه بیداد و نماد سقوط و مرگ ارزشهای انسانی در حکومت اسلام ناب محمدی رخ می دهد اما گله وار هریک سر به آخورخویش کرده اند!
این ننگ را انسان ایرانی بکجا برد که در میهن بلا زده اش چنین سیاهکاریها و جنایتهای هولناک نسبت به فرزندان سرزمین اش روا می دارند.
براستی هیچگاه خدا و قران و اسلام تا بدین حد با ننگ و شوربختی و سیه روزی مترادف نبوده است که امروز میهن ما دچار گردیده است.
آیا اسلام در سرزمین ما به انتحار خویش نشسته است!؟
فوریه 2008
شیرمرد پان ایرانیست از زندان آزاد شد


سرور عابدینی بعد از آزادی
سرور ابوالفضل عابديني نصر ساعت ۷ شب روز يكشنبه(ديروز) از زندان آزادگرديد.سرور عابديني كه روز ۲۲ آبان ماه سال ۱۳۸۶ به دليل پوشش خبري اعتصابات کارگران نيشکر هفت تپه در دفتر روزنامه بهار سبز خوزستان توسط مامورين وزارت اطلاعات بازداشت شده بود شب گذشته با قرار وثيقه ۵۰ ميليون توماني از زندان کارون اهواز آزاد شد .شعبه ۳ دادگاه انقلاب اهواز ايشان را به اتهام نوشتن نامه به رهبري و توهين به مقام عظماي ولايت به يکسال زندان محکوم كرد.چندي پيش نيز سرور "كسرا عَلاسوند" يار ديگر ما كه همان روز همراه با سرور عابديني دستگير شده بود از زندان آزاد گرديده بود.
آزادي ايشان را به خانواده گرامي اش و همه ياران پان ايرانيست شاد باش مي گوييم و اميدورايم روزي همه زندانيان سياسي از بند رژيم رها شوند.
پاینده ایران
كباب قناري بر آتش سوسن و ياس در سرزمين گل و بلبل

اين تنها مروري است كوتاه بر نامهايي آشنا از سرزميني كه گاه در اوج عطوفت و مهر و هنر است و گاه بيرحمانه و خونريزانه، نقش جوهر نويسندهاي به خون ميشويد و دستي قلم برگرفته ميشكند و لبي ميدوزد و مغزي را با شليك گلولهاي پريشان ميكند.
سرزميني كه گاه قناريهايش را بر آتش سوسن و ياس كباب ميكند، از اين دست و از اين نوع نخبهكشيها منتها به شيوههاي ديگر بسيار دارد. اينها تنها معروفترين هستند و چه بسا گمناماني از اين قبيله كه به شيوهاي ديگر زبان بريده و قلمشان زير چكمهي بيداد زمانه و حكومتها شكسته باشد و حتي هيچ اثر و لكه جوهري از آن قلم شكسته بر صفحهي تاريخ نمانده باشد.
اينها فقط نمونههايي است محض آگاهي از تاريخ و در شاخهي موسوم به «ترورهاي دولتي» وگرنه سركوب و تخريب و ترور شخصيت در يك جامعهي نخبهكش بيش از اينهاست كه گويا جز با آشكار شدن لكههاي خون به چشم نميآيد. هستند اهل فرهنگ و ادب و هنر كه در چنين سرزميني در نهايت فقر و تنگدستي جان سپردهاند و اين نيز خود بخشي از قدرناشناسي يك جامعهي نخبهكش و نخبهستيز است و يا آنان كه تنها به جرم نوشتن در گوشهي حبسي و تبعيدي و زير تازيانه و تأديبي بودهاند در حالي كه خيل عظيم شيادان و دزدان و متجاوزان و طراران آزادانه و گاه متشرعانه و قانونمند در اين خاک يكهتازي كردهاند.
شايد روزگاري بسيار دور، همه به اين باور برسيم كه اگر نويسندهاي، هنرمندي، اهل فرهنگ و ادبي، در گوشهاي در نهايت استيصال و تنگدستي جان بسپارد، دست همهي ما به عنوان اجزاي اين جامعه كه از يك پيكريم، به خون او آلوده است.
دگرانديشي به معناي غيرهمرنگ بودن با خصلتهاي منفي تودهي عوام و نه روشنفكرنمايي و كجرفتاري، و نوشتن از گرهها و دردهاي اين سرزمين همواره آماج اهانت و سركوب و حذف فيزيكي بوده است. نوشتني اينچنين خود به تنهايي رنج است، چرا كه در دانايي رنج است و بسيار كسان كه شايد رنجنامهشان جز در لوح محفوظ ثبت نشده باشد.
البته چنين واكنشي از چنين سرزميني كه همواره اهل حكمت و روشنفكران و دگرانديشانش را تحقير و سركوب كرده بعيد نيست. چرا كه روشنفكر خوب در انظار و اذهان بسياري سيستمها و عوام، يك روشنفكر مرده است و براي ملتي مردهپرست كه ترجيح ميدهند شاعري يا نويسندهاي در قرنهاي هجري پيش را به خاطر بيخطر بودنش مورد ستايش قرار دهند تا يك انسان حي و حاضر و زنده، چنين واكنشي دور از ذهن نيست و انحطاط و استحالهي جامعهاي كه يا دل و مغز به شارلاتانهاي سياسي ميسپارد يا عضله و ماهيچه و پيهي ورزشكاران يا چشم و ابرو و خط و خال هنرپيشگانش را بيش از مغز انديشمندانش ميستايد و آنان را «قهرمان ملي» خود ميداند سرنوشت محتومي است كه زنگهاي آن از قرن پيش به صدا درآمده است.
غير از سابقهي تاريخي كهنتر نظير قتل عرفا و ادبايي همچون منصور حلاج و عينالقضات همداني و صدها تن ديگر، درعصر چاپ تاكنون، شايد اين دوران از وقتي ميرزاجهانگيرخان را خفه كردند و ملت متنبه و بيدار نشد و بر استبدادپذيري خود ادامه داد آغاز شده باشد و همان رسم شوم و قاعدهي خوفناك بود كه حذف فيزيكي توسط عوامل زر و زور را به عنوان آخرين راهكار براي خفه كردن نداي آزاديخواهي و دفاع از كرامت انساني جمع، مرسوم كرد. تاريخ معاصر نيز نشان داده كه اين هم چندان مورد اعتراض قاطبهي مردم ايران نبوده است چرا كه آستانهي تحمل استبدادپذيري ما ايرانيان، بسيار است و شرمآور!

■ خسرو گلسرخي
شاعر و نويسنده
(در دادگاه پهلوي به تيرباران محكوم شده و كشته شد)
ويرانگري، اساس نبرد است
ويرانگري
نويد آبادي
هر آنچه ساختند
از خشت خشت
ويران باد
اي لاله هاي ميهن من
گلگونههاي فسرده
گو بي شما
تاريخ را هر آنچه بسازند
ويران باد
آبادي ضحاك ويران باد!
(خسرو گلسرخي)
شاعر، مترجم و نويسندهي روزنامه كيهان و از شاعران چپ ايران است كه اشعار او بيانگر اوضاع زمانه و دردهاي اجتماعي روزگار خود است. مجموعه شعرهاي «اي سرزمين من» و «پرنده خيس» بيانگر شور انقلابي خسرو گلسرخي و ديدگاههاي ماركسيستي او است.
با دستگيري او و كرامتالله دانشيان به اتهام توطئه در طرح گروگانگيري شاه (در حالي كه آن موقع در زندان بود)، يك دادگاه نظامي عليه او بر پا شد. سخنراني پرشور و معروف او در دادگاه عملي جسورانه بود كه تا آن موقع كمتر كسي به اين تندي عليه حكومت شاه صحبت كرده بود. وي در بخشي از دفاعيهي جامعهشناسانهي خود در دادگاه ميگويد:
«اتهام سياسي در ايران نيازمند اسناد و مدارك نيست. خودِ من نمونه صادق اين گونه متهم سياسي هستم. در فروردين ماه، چنانچه در كيفرخواست آمده، به اتهام تشكيل يك گروه كمونيستي كه حتي يك كتاب هم نخوانده است دستگير ميشوم، تحت شكنجه قرار ميگيرم و خون ادرار ميكنم. بعد مرا به زندان ديگري منتقل ميكنند. آنگاه بعد از هفت ماه، در پاييز همان سال دوباره تحت بازجويي قرار ميگيرم كه توطئه كردهام. دو سال پيش حرف زدهام، و اينك به عنوان توطئهگر در اين دادگاه محاكمه ميشوم.
اتهام سياسي در ايران، اين است. زندانهاي ايران پر است از جوانان و نوجوانهايي كه به اتهام انديشيدن و فكر كردن و كتاب خواندن، توقيف و شكنجه و زنداني ميشوند. آقاي رئيس دادگاه! همين دادگاههاي شما آنها را محكوم به زندان ميكند. آنان وقتي كه به زندان ميروند و برميگردند ديگر كتاب را كنار ميگذارند و مسلسل به دست ميگيرند. بايد به دنبال علل اساسي گشت. معلولها ما را فقط وادار به گلايه ميكنند. چنين است كه آنچه ما در اطراف خود ميبينيم فقط گلايه است.
در ايران انسان را به خاطر داشتن فكر و انديشيدن محاكمه ميكنند. چنانكه گفتم من از خلقم جدا نيستم، ولي نمونه صادق آن هستم. اين نوع برخورد با يك جوان، كسي كه انديشه ميكند، يادآور انكيزيسيون و تفتيش عقايد قرون وسطايي است.
يك سازمان عريض و طويل تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد كه تنها يك بخش آن فعال است، و آن بخش سانسور است كه به نام اداره نگارش خوانده ميشود. هر كتابي قبل از انتشار به سانسور سپرده ميشود. در حالي كه در هيچ كجاي دنيا چنين رسمي نيست، و بدين گونه است كه فرهنگ موميايي شده كه برخاسته از روابط توليدي بورژوا كمپرادور در ايران است، در جامعه مستقر گرديده است و كتاب و انديشه مترقي و پويا را با سانسور شديد خود خفه ميكند. ولي آيا با تمام اين اعمالي كه صورت ميگيرد، با تمام خفقان، ميتوان جلوي انديشه را گرفت؟».
سرانجام خسرو گلسرخي در 29 بهمن 1352 توسط دادگاه به اعدام محكوم و در ميدان چيتگر او را تيرباران نمودند.

■ ميرزا جهانگيرخان شيرازي (صور اسرافيل)
مدير روزنامه صور اسرافيل
(در سن 34 سالگي در دادگاه محمدعليشاه به رياست محسن صدرالاشراف با طناب خفه شده و كشته شد)
«معنى كلمه جديد آزادى كه تمام انبيا، حكما و علماى دنيا مستقيم و غيرمستقيم براى تكميل معنى آن كوشيدهاند و ما تازه با هزار ترديد و لكنت اسم آن را به زبان جارى مىكنيم، همين است كه مدعيان توليت قبرستان ايران، كمال انسان را به معرفىهاى حكيمانه خودشان محدود نكرده و اجازه فرمايند نوع بشر به همان وسايل خلقتى در تشخيص كمال و پيروى آن بدون هيچ دغدغه خاطر ساعى باشند. معنى كلمه آزادى كه قرنهاست در تحصيل آن سيلهاى خون در پستىها و بلندىهاى دنيا جارى است، فقط تحصيل چنين اجازه يا استرداد همين حق طلق و ملك خالصالملكيه بشرى است. بيتحصيل اين حق، تميز شخصيت انسان امكان ندارد. بى تحصيل اين حق، اعمال و افعال هيچ كس اعمال و افعال شخصى او نخواهد بود. بى تحصيل اين حق، انسان به شناسايى نفس خود قادر نمى شود. بى تحصيل اين حق، توسعه افكار و ترقى جسمانى و عقلانى انسان ممتنع است. بى تحصيل اين حق، طرق تمام ترقيات متصوره بر روى انسان مسدود است».
اين گفتار ارزشمند و پرشور دربارهي معناي آزادي، نوشته ميرزاجهانگيرخان شيرازي در سرمقاله شماره دوازدهم روزنامه صوراسرافيل است. كلامي است انساني و تعريفي كاملاً مستدل در دفاع از آزادي كه به حق بايد آن را با زر نوشت و بر جان و دل و انديشه محفوظ داشت. اما افسوس كه هنوز كه هنوز است رعايت نشده و وصف حال است.
وقتي مجلس شوراي ملي به دستور لياخوف گلولهباران شد و جاي پاي استبداد محمدعليشاه محكمتر گشت. چنگال خونريز و كينهتوز استبداد كه از قلم ميرزا جهانگيرخان و روزنامهاش صوراسرافيل بسيار خورده بود، او را به چنگ آورد. در سوم تير ماه سال 1278 (شمسي) او و ملكالمتكلمين و سلطانالعلماي خراساني (مدير روزنامه روحالقدس) را در باغشاه در يك دادگاهي سريع و بي هيچ شاهد و بازخواستي با طناب خفه كردند. وقتي طناب را به گردنش انداختند رو به زمين كرد و گفت: «اي خاك! ما براي تو كشته شديم». سپس پيكرش را در باغشاه در چاهي انداختند در حالي كه هنگام مرگ 34 ساله بود. علامه دهخدا يار ديرين او در آخرين شماره صوراسرافيل به يادش شعر معروف: «ياد آر ز شمع مرده ياد آر» را سرود.

■ ميرزاده عشقي
مدير روزنامه قرن بيستم
(در سن 31 سالگي توسط عوامل رضاخان به ضرب گلوله كشته شد)
«رفقا! اين آقايان اين طور كه محكم روي كرسيهاي پارلمان جلوس فرمودهاند گمان نميرود كه با نصيحت و مسالمت برخيزند و جايگاه خود را براي جوانان بگذارند. چونكه اينها تازه جايشان را گرم كردهاند. روي اين كرسيها تنبل شدهاند و حوصله ندارند از روي اين كرسيها برخيزند. سالها روي اين كرسيها چرت زدهاند. اينها را بايد از روي اين كرسيها، عنفاً بلند كرد.
بايد زير بغلش را گرفت و گفت: برخيز آقا! ميخواهم بنشينم. اگر چه بازوي بعضي از آنها را بايد با احتياط گرفت و بلند كرد. چه كه از بس پوسيدهاند ممكن است كه بازوي آنها كنده شود!
... اين اشخاص اگر خادم بودهاند، اگر خائن بودهاند، اگر صالحاند، اگر طالحاند، هر صنفي را كه دارا بوده يا هستند، ديگر بايد جانشين داشته باشند. اگر اين اشخاص براي آزادي زحمت كشيدهاند، براي مشروطيت صدمه ديدهاند و بايد در انظار مردم و تاريخ مقدس به شمار آيند، اينها همه دليل نميشود كه باز با كلههاي پوسيده و دِماغهاي فوسفور (فسفر)تمام شده و جمجمههاي كرمخورده، روي كرسيهاي پارلمان بنشينند و براي مقدرات زندگي ما كه از همهي آنها فهميدهتريم رأي بدهند».
سيدمحمدرضا كردستاني متخلص به ميرزاده عشقي، شاعر و روزنامهنگار انقلابي، با مجموعه مقالاتي بسيار تند و گزنده از اين نوع، روزنامه «قرن بيستم» را راه انداخت كه سرانجام همان نيز توقيف شد. اشعار تند و پرشور و هزليات و هجويات او عليه رجال سياسي دهان به دهان ميگشت:
خرها وكيل ملت و اركان دولتند
بنگر كه بر چه پايه رسيده است مقام خر
شد دائمي رياست خرها به ملك ما
ثبت است بر جريدهي عالم دوام خر
هنگامهاي به پاست به هر كنج مملكت
از فتنهي خواصِ پليد و عوامِ خر...
شعر معروف «اين مجلس چهارم به خدا ننگ بشر بود» او نيز مجلسيان و سران را به خشم آورد. انتقادهاي تند وي عليه قضيهي جمهوريخواهي رضاخان كه از آن با عنوان «جمهوري قلابي» ياد ميكرد، موجب شد سرانجام در 12 تيرماه 1303 دو نفر تروريست نقابدار او را در خانهاش واقع در سهراه سپهسالار با شليك گلوله به قلبش به قتل برسانند. در تشييع جنازهي پراستقبال او سي هزار نفر از مردم شركت كردند. (چه فايده!).
از آثار اوست: اپراي رستاخيز شهرياران ايران (نخستين اپراي ايراني)، نامه عشقي، نوروزينامه، جمهورينامه و نمايشنامهها و اپرتهاي متعدد ديگر و دهها اشعار سياسي و اجتماعي.

■ محمد فرخي يزدي
مدير روزنامه طوفان
(توسط پزشك احمدي در زندان رضاخان با آمپول هوا كشته شد)
«مگر ما چه نوشته بوديم؟ نوشتيم كه در مملكت مشروطه، قانون اساسي مقدس بوده و مافوق هر قوه محسوب ميشود. ما نوشتيم كه تجاوز از حدود قانون، مسؤوليت توليد ميكند و اين مسؤوليت براي هر متجاوزي مجازاتي تعيين مينمايد. ما نوشتيم كه با وجود پارلمان، حكومت نظامي بيمعني و بيمنطق است. ما نوشتيم كه تحويل چندين شغل به يك نفر در اين مملكت كه مردمانش از بيكاري بهجان آمدهاند، خارج از حدود عدالت است»
محمد فرخي يزدي با اين نوع نوشتارهاي حقجويانه در طول زندگي خود بارها ترور شد و بارها به زندان افتاد. در سال 1287 (شمسي) به دليل سرودن شعري عليه حاكم يزد به زندان افتاد و به فرمان حاكم يزد دهان او را ميدوزند و در زندان شعر معروف:
شرح اين قصه شنو از دو لب دوختهام
تا بسوزد دلت از بهر دل سوختهام
را ميسرايد و اندكي بعد از زندان فرار كرده و به تهران ميرود. با قرارداد ۱۹۱۹ به شدت مخالفت کرده و عليه وثوقالدوله موضع ميگيرد و به زندان ميافتد.
فرخي در سال ۱۳۰۰ شمسي روزنامه «طوفان» را منتشر ميكند كه در طول ۷ سال انتشار آن، ۱۵ بار توقيف و خود فرخي بارها زنداني شد. وي از رضاخان با عنوان «رضا قلدر» و «رضا پالاني» ياد ميكند و عليه ديكتاتوري او مقالات بسيار تندي مينويسد. وي رضاخان را موجودي پروردهي انگليس ميناميد و بارها به همين دليل به زندان افتاد.
در سال ۱۳۰۷ به نمايندگي يزد در مجلس انتخاب شد و آنجا با زبان و انتقادات تند و تيزش عليه نمايندگان و مداحان وقت دشمنان بسياري براي خود فراهم كرد. وي در اين مورد ميگويد: «البته بر اثر فريادهاي اعتراض ما گاهي چرت نمايندگان محترم پاره ميشد. سر بلند ميكردند، فحش و ناسزا ميگفتند و دوباره به خواب خرگوشي فرو ميرفتند. هر وقت هم نخستوزير يا وزير صحبت ميكرد كارشان اين بود كه بگويند صحيح است قربان. در اثر تمرين در اين كار چنان استاد شده بودند كه حتي در حال چرت زدن هم ميتوانستند وظيفهي خود را انجام دهند و بگويند صحيح است قربان! بدون اين كه چرتشان پاره شود. بله در همان حالت چرت، سرنوشت يك ملت را تعيين ميكردند».
فرخي با ادامه فشارها به مسكو رفت ولي آنجا هم به دليل انتقاد از رژيم كمونيستي تحت فشار قرار گرفت و ناچار به برلين رفت. آنجا تيمورتاش به ديدارش آمد و به او اطمينان داد كه از طرف رضاخان در امان است اما در ايران بلافاصله او را زنداني مي كنند. وي در زندان طبق اين گواهي،«فوت» ميكند: «محمد فرخي فرزند ابراهيم در تاريخ 25/7/1318 به مرض مالاريا و نفريت فوت نمود. شماره زنداني 678 ميباشد».
با فروپاشي حكومت رضاخان در شهريور 1320 و آشكار شدن پروندههاي زندانيان، راز قتل فرخي يزدي توسط پزشك احمدي و با آمپول هوا برملا ميشود. دكتر انور خامهاي در خاطرات خود مينويسد: «به دستور ياور نيرومند (رييس زندان) او را در حين سخنراني از پشت پنجره پايين كشيدند و به دست پزشك احمدي جلاد سپردند. صداي ناله و ضجهي او را ميشنيدم. وي با تمام قوا با آنان ميجنگيد تا از نفس افتاد. آنوقت پزشك احمدي دست بهكار شد و با آمپول هوا وي را از يك زندگي آزاده نجات داد».
اشعار فرخي يزدي نظير «آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي...» و دهها شعر و غزل ديگر از اين نوع موجب شده كه او را در «غزل سياسي» بيهمتا بدانيم
چگونه مردم فریب دیکتاتوری مذهبی را خوردند
گوشه ای از سخنان خمینی پیش از شورش ننگین و پس از آن
پیش از شورش 57
اینها برای تحمیل قدرت خودشان تشبث می کنند به یک عده چماغ بدست. زیر سایه چماغها میخواهند زندگی کنند. ما حکومتی را میخواهیم که برای اینکه یکدسته میگویند مرگ بر فلان کس آنها را نکشند.
سخنرانی پاریس ۱۲ آبان ۱۳۵۷
حکومت اسلامی ما اساس کار خود را بر بحث و مبارزه با هر نوع سانسور میگذارد.
مصاحبه با رویتر ۴ آبان ۱۳۵۷
در حکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی کامل در هر گونه عقیده ای خواهند بود.
مصاحبه با سازمان عفو بین الملل ۱۹ آبان ۱۳۵۷
با اعمال زور و شکنجه و اعمال خلاف انسانی هزاران نفر در ایران از بین رفته اند و میروند.
المستقبل آبان ۱۳۵۷
مقامات روحانی شیعه قصد ندارند خودشان در ایران حکومت کنند. در ایران اسلامی علما خودشان حکوت نخواهند کرد و فقط ناظر و هادی امور خواهند بود. حکوت مملکت در همه مراتب خود تحت نظارت و ارزیابی و انتقاد عمومی خواهد بود.
آبان ۱۳۵۷
در حکومت اسلامی از درآمد نفت روزی ۷۸ تومان (مطابق ۱۰ دلار در سال ۵۷) به هر ایرانی تعلق میگیرد. آب و برق هم برای همه مجانی است.
سخنرانی پاریس ۲۰ مهر ۱۳۵۷
دانشگاه تعطیل است، نمیگذارند کار کنند، میریزند توی دانشگاه و زن و مردش را میزنند، یا زخمی میکنند یا میگیرند و میبرند و در حبسها دانشجویان را کتک میزنند و میکشند.
سخنرانی پاریس ۲۰ مهر ۱۳۵۷
پس از شورش 57
این جنایتکارها که در بازداشت هستند متهم نیستند بلکه جرمشان محرز است؛ باید فقط هوییت آنها را ثابت کرد و بعد آنها را کشت. اصلاً احتیاج به محاکمه آنها نیست. هیچگونه ترحمی درمورد آنها مورد ندارد. ما معتقدیم که مجرم اصولاً محاکمه ندارد و باید او را کشت.
پیام به ملت ۹ تیر ۱۳۵۹
به آنها که از دمکراسی حرف میزنند گوش ندهید. آنها با اسلام مخالفند. میخواهند ملت را از مسیر خودش منحرف کنند. ما قلمهای مسموم آنهایی را که صحبت ملی و دمکراتیک و اینها را میکنند میشکنیم.
قم ۲۲ اسفند ۱۳۵۷
در انقلابی که در ایران حاصل شد در سرتاسر این مملکت فریاد مردم این بود که ما اسلام میخواهیم. این مردم قیام نکردند که مملکتشان دمکراسی باشد.
قم ۱۹ آذر ۱۳۵۸
مردم باید پند بگیرند از آن مادری که پسرخود را آورد و بدست محاکمه سپرد و آن پسر اعدام شد. این یکی از نمونه های اسلام است و دیگران هم باید همینطور باشند. اولادها و برادرها و فرزندان خودشان را اگر نصیحت نپذیرفتند معرفی کنند تا ه مجازات خود برسند...
شهریور ۱۳۶۰
همه متصدیان روحانی که هستند الان در مقامات بالا از بابت این است که می بینند که کسان دیر نخواهند توانست اداه این کشور را آنطور بکنند که اسلام میخواهد. بدون انها نمیشود اداره کرد مملکت را. ما جواب خدا را چه بدهیم؟
جماران ۹ شهریور ۱۳۶۱
اقتصاد مال خر است. مردم ما برای اسلام انقلاب کرده اند نه خربزه.
شهریور ۱۳۵۹
دانش آموزان عزیز باید با کمال دقت اعمال وکردار دبیران و معلمین را زیر نظر بگیرند که اگر خدایی ناکرده در یکی از آنها انحرافی ببینند بلافاصله به مقامات و مسئولان گزارش نمایند و خود دبیران و معلمین با هوشیاری مواظب همکاران خود باشند تا اگر بعضی از آنان خواستند افکار انحرافی خود را تدریس و به فرزندان اسلامیان القا کنند از آنان جلوگیری نمایند و در صورتی که فایده نبخشید با قاطعییت مطلب را با مسئولان در میان بگذارند.
فرزندان عزیزم خود نیز از یکدیگر به بهترین وجه مراقبت کنند و در صورتیکه مشاهده کردند که بعضی از دشمنان در لباس دوست و همشاگردی میخواهند آنانرا جذب گروه خود کنند به مقامات مسئول معرفی نمایند و سعی کنند اینکار را مخفیانه انجام دهند. مادران و پدران متعهد از رفت و آمدهای فرزندانشان سخت مراقبت کنند و آنانرا زیر نظر بگیرند.
پیام به ملت ۱ مهر ۱۳۶۱
آقای اعلمی؛ نه باج بدهيد، نه باج بگيريد! به مردم بپيونديد
به نقل از باهماد پان ایرانیست کرمان
الف – بيقرار
آقاي اكبر اعلمي نماينده كنوني و دوره ششم مجلس اسلامي ظرف چند روز گذشته طي نامه اي كه بر روي سايتهاي خبري وبعضي مطبوعات انتشار يافت، اعلام نموده است كه اگربه شكايت او رسيدگي نشود واصل استصحاب درمورد او وتائيد صلاحيش اعمال نگردد، براي دفاع از حيثيت خود ونه آرمانهاي مردم وموكلين ( چون در نامه مورداشاره نامي ازمردم وموكلين بميان نيامده است) دريكي ازميادين شهرتبريزسخنراني خواهد كرد وبه افشا گري ناگفته ها خواهد پرداخت تا بقول خودش ( سيه روي كند آناني را كه درآنها غش بوده است)
عجب اينجاست كه چرا تاكنون اين ناگفته ها مكتوم مانده ومطرح نشده است، وحالا كه بحث منافع فردي ومحروميت از امتيازات نمايندگي بميان آمده، اعلمي اين چنين گستاخانه و بي پروا لب به اعتراض ميگشايد، واعلام ميدارد كه بسيم آخرخواهد زد!! آيا اين خصيصه همان خصيصه اصلاح طلبان ومنفعت طلبان وسازشكاران نيست؟؟
آيا اين بدان معنا نيست كه باج دادن وباج گرفتن در رژيم جمهوراسلامي، درعرصه داخلي وسياست خارجي يك اصل تفكيك ناپذيرازاصول حكومت واصلي نهادينه شده درگستره آن بحساب ميايد؟؟
نگارنده بعنوان يك ايراني و بعنوان يك مخالف سياسي تمام عيار اين رژيم قرون وسطائي وعقب افتاده ميخواهم از آقاي اكبراعلمي بعنوان يك كانديداي مثلا"اصلاح طلب كه درنامه مفصل خود با برشمردن مشخصه هاي مسلمانيش، منجمله اينكه بمدت 29سال درخدمت اين نظام بوده، اما جزئيات خدمات خود دراين ساليان را توضيح نداده، واينكه 32سال درخدمت مبارزه براي تحقق آرمانهاي انقلاب اسلامي بوده، و32ماه نيزدرجبهه هاي جنگ بوده وبه افتخار جانبازي 45 درصدي نائل آمده، و دو دوره هم نماينده مجلس اسلامي بوده است و چه و چه، بپرسم كه آيا با اعاده صلاحيتش بازهم لب فرو خواهد بست وناگفته ها را كماكان مكتوم نگه خواهد داشت؟؟؟
براستي اگر صلاحيت نمايندگي شما با وساطت اين يا آن ملاي ... برطرف شود واجازه مبارزات دروغين در انتخابات فرمايشي را پيدا كنيد ودر حين مبارزات انتخاباتي حذفتنان كنند، مشكل تان حل شده وهم طراز با حل مشكل شما يا ديگركانديداهاي مشابه شما، مشكلات عديده ملت ايران و شهروندان تيريزي واهالي استان آذربايجاني شرقي حل خواهد شد؟؟؟
اگرچنين باشد كه اكبر اعلمي گفته، ازهم اكنون اين اتهام متوجه او خواهد بود كه درتمامي جنايات و چپاولگريهاي رژيم دخيل وسهيم بوده ، وبدليل اينكه از افشاي واقعيات و ناگفته ها در دوران نمايندگي خود درنزد ملت ايران وموكلينش استنكاف نموده ، بايد درپشت ميزاتهام قرار گرفته وپاسخگوي اعمال خود باشد. نه اعلمي، كه تمامي عناصري كه درطي سه دهه گذشته همه چيزرا ديدند، اما بنابرمصلت فردي يا سكوت كردند، يا مباشرت ومشاركت.
واگرغيرازاين است، اعلمي و اعلمي ها بايد دريافته باشند كه زمان براي آنها باسرعت هرچه تمامتردرحال سپري شدن است. همان بهتركه به چنين نظام باج خور وباج گيري، نه ( باج بدهند ونه باج ) بگيرند. مصلحت شان دراينست كه بعداز سه دهه خدمت كردن وشراكت درانواع واقسام جنايات وخيانتهاي رژيم به ندا، وفرياد آزاديخواهانه ملت ايران گوش فرا دهند، وپيش ازاينكه چون ظروف مصرف شده وتاريخ گذشته به كناري پرتاب شوند، بصف مردم ايران پيوسته وآن سخنراني را كه مدعي شده دريكي ازميادين تبريزايراد خواهد نمود باشجاعت ايراد نمايد، وفريادگرظلمي باشد كه ازسوي اين رژيم برملت ايران رفته است.
دراين صورت هم اكبراعلمي وهم ديگراصلاح طلبان خواهند توانست كه درايراني آزاد وآباد وفارغ ازهرگونه نظارت استصوابي وتائيد صلاحيت قطره چكاني والتماس ودريوزگي سياسي نورچشم مردم ايران باقي بمانند.
ايران – تهران
8 / بهمن / 86
یک زندانی سیاسی دیگر بر اثر فشارهای وارده در اوین درگذشت
گزارش دریافتی: رامين فتاحي برادر استاد پيمان فتاحي مسئول جمعيت ال ياسين بر اثر شدت گرفتن بيماري درگذشت. ايشان (رامين فتاحي) چندي پيش و در امتداد بازداشت پيمان فتاحي، توسط وزارت اطلاعات دستگير و بعد از 45 روز به دليل بروز مشكوك بيماري كليوي در بهداري اوين بستري و سپس موقتاً آزاد شد.
پيمان فتاحي معروف به ايليا مسئول جمعيت بزرگ ال ياسين نيز بعد از تحمل 6 ماه انفرادي در بند 209 زندان اوين و بعد از گذراندن شديدترين شكنجه هاي روحي و رواني، در تاريخ 30/8/86 با وثيقه 300 ميليون توماني آزاد شد. اتهام پيمان فتاحي تلاش براي گسترش ليبراليزم معنوي در بين جوانان، نوشتن كتاب تعاليم حق، فرقه سازي، بدعت گذاري، توطئه بر عليه اسلام و نظام اسلامي مي باشد.
در حال حاضر نيز يكي از برادران پيمان فتاحي به منظور افزايش فشارهاي رواني به ايشان جهت قبول شرايط نظام براي انحلال شبكه بزرگ NGO ، در زندان اوين به سر مي برد. گفته مي شود دستگاه امنيتي جمهوري اسلامي قصد دارد بيشتر اعضاء خانواده و نزديكان استاد پيمان فتاحي را براي تحقق مطالباتي كه در اين زمينه دارد، دستگير كند. گفته مي شود همسر و خانواده رامين فتاحي تحت فشارهاي فوق العاده اي قرار دارند تا هرگونه ارتباط بين بيماري و مرگ ايشان را با زمان بازداشت و بستري شدن طولاني مدت در بهداري 209 انكار نمايند. قابل ذكر است كه رامين فتاحي صاحب سه فرزند مي باشد و طي سالهاي اخير به دليل ارتباط خانوادگي با پيمان فتاحي، به واسطه دخالت هاي دستگاه امنيتي از احراز هرگونه شغل دولتي محروم بوده است.
NGO لازم به ذكر است جمعيت ال ياسين متشكل از تعداد زيادي ، نشريات و موسسات فرهنگي و انجمن هاي تفكري و تحقيقاتي با دهها هزار عضو مي باشد كه سالهاست براي انحلال خود تحت فشار حكومت قرار دارد. هم اكنون پيمان فتاحي به دليل وخامت و شدت خونريزي ها، در بيرون از زندان است و قرار است به زودي دادگاه وي تشكيل شود. گفته مي شود كه حكم دادگاه وي قطعاً اعدام خواهد بود.
روزنامه نگار را پس از زندان و شکنجه اخراج کردند
گزارش دریافتی: بار دیگر حاکمان حقیقت ستیز ایران گلوی حقیقت گوی مطبوعات را فشرد و دیدگان حقیقت بین خبرنگاران را تاب نیاورد. در ادامه فشارهای رژیم بر عرصه مطبوعات، اینبار عمله های حاکمیت در روزنامه ایران، منصور محرابی خبرنگار، نویسنده و شاعر توانای خوزستانی را که بهمراه ابوالفضل عابدینی بازداشت و مورد بازجویی وحشیانه قرار داده بودند را از دفتر روزنامه ایران در اهواز اخراج کردند.محرابی که در طول ایام بازداشت و بازجویی های وحشیانه ماموران اطلاعات خوزستان دچار آسیب های جدی جسمی و روحی گشته بود بلافاصله بعد از آزادی مجبور شد در بخش مراقبت های قلب بیمارستان امیرالمومنین اهواز بستری گردد.لازم به ذکر است که بعد از بستری شدن محرابی ، ماموران اطلاعات خوزستان بارها به مسئولین بیمارستان و کادر پزشکی بخش مراقبت های قلب فشار آوردند که خبر بستری شدن محرابی را کتمان کنند و حتی عزیز نیا سرپرست روزنامه ایران در خوزستان شخصا به بیمارستان مراجعه و از ریاست بیمارستان و کادر درمانی مصرانه درخواست نمود که بدون ملاحظه پارامترهای بالینی و حتی میزان سلامتی محرابی ، وی را مرخص کنند که با مقاومت پزشکان و مسئولین بیمارستان در مقابل این دستور غیر انسانی ، به مراد خود نرسید و منصور تا بهبودی نسبی در بیمارستان تحت مراقبت ویژه بستری گردید .منصور محرابی بعد از آزادی بشدت تحت نظر می باشد به نحوی که حتی اگر بخواهد به پزشک مرجعه نماید باید از رابط اداره اطلاعات – صابری - کسب اجازه نماید و فقط در صورت موافقت وی می تواند از منزل خارج شود .لازم به ذکر است که محرابی در طول دوران بازجویی ازناحیه انگشتان هر دو دست دچار شکستگی و سوختگی شده بود به گونه ای که بلافاصله بعد از آزادی مجبور شد برای مداوای سوختگی های دستان خود به پزشک مراجعه نماید .در ایام بازداشت محرابی ، دژخیمان رژیم به کثیف ترین وجهی به جدیت به دنبال نقاط ضعف محرابی بودند به طوری که سه بار از وی آزمایش مواد مخدر و مشروبات الکلی نمودند ، منصور می گفت بازجویانم باور نمی کردند من معتاد و یا الکلی نباشم لذا سه بار آزمایش مواد مخدر را تکرار کردند و آنگاه با ناراحتی بسیار اعتراف کردند که معتاد نیستم. بازجویان محرابی علاقه داشتند که محرابی معتاد باشد تا بتوانند با نرساندن مواد مخدر به وی در طول مدت بازداشت، فشار جسمی و روانی لازم را به او بیاورند و اعترافات مطلوب را اخذ نمایند، شاید اکنون بتوان بهتر این مطلب را درک کرد که چرا تا کنون رهبری نا معظم کشور حتی یک سخنرانی در نکوهش اعتیاد و مذمت معتاد بودن ایراد ننموده است، چرا که هر چه در ایران معتادان بیشتر گردند حاکمان آسوده چپاول می کنند و آسوده فرمانروایی میکنند ، چرا که از دید ایشان ، هشت ملیون معتاد یعنی هشت ملیون خمار و هشت ملیون فرصت استثنائی .در ایام بازداشت، دژخیمان رهبری، برای اعمال فشار بر محرابی وی را چند شبانه روز ایستاده نگه می داشتند و حتی از خوابیدن وی نیز جلوگیری می کردند، لازم به ذکر است که بعد از آزادی محرابی متوجه شدم ناخن یکی از انگشتان وی کشیده شده است و به خاطر ایستادن های متوالی در مدت بازداشت ، توان ایستادن تا چند روز را نداشت .بازجویان محرابی چنان وانمود میکردند که همسر و دختر خردسال و پدر وی را هم بازداشت و تحت بازجویی و شکنجه قرار داده اند و حتی صدای ضجه و گریه انها را هم برای وی صحنه سازی کرده اند.محرابی در ایام بازداشت سه بار زیر فشار خستگی و ضعف ناشی از ایستادن های متوالی بیهوش گردیده است. اکنون محرابی به دستور سرپرستی روزنامه ایران در استان خوزستان ،- عزیزنیا - از کار اخراج گردیده است ، تا با خانه نشینی از تاثیر وی بر عرصه مطبوعات استانی بکاهند اما نکته جالب این است که عزیز نیا در باره اخراج محرابی به دوستانش اظهار داشته است که محرابی را به این دلیل از روزنامه ایران اخراج کرده ام که پای ماموران اداره اطلاعات را به دفترم باز کرده است .عزیز نیا که فساد اخلاقی و روابط جنسی او با برخی از کارمندانش برکسی، حتی حراست روزنامه ایران پوشیده نیست، در مدت سرپرستی خود بر دفتر خوزستان توانسته است با دادن رشوه به ادارات استان ، خصوصا اداره آب و فاضلاب اهواز و استان ، ادارات برق استان و اهواز و توزیع نیروی برق استان ، از رانت های اقتصادی بسیاری برخوردار گردد به گونه ای که هم اکنون در حال احداث یک کارخانه در منطقه حائل بین خرمشهر و آبادان – منطقه آزاد تجاری - می باشد و خوف دارد به خاطر نظارت شدید اداره اطلاعات اهواز بر محرابی ، پاره ای مسائل اخلاقی و تخلفات اقتصادی وی نیز کشف گردد ، لذا محرابی را اخراج کرده است.بدون تردید اگر محرابی همچون عزیزنیا از فساد اخلاقی و تخلفات اقتصادی برخوردار بود نه تنها در جمهوری اسلامی با هیچ مشکلی مواجهه نمی شد بلکه قطعا صاحب مسئولیتی نیز می شد .
رد صلاحیت فله ای نمایندگان مجلس 7 و نمایندگان قومیت گرا و اصلاح طلب
هم میهنان گرامی مطلبی که مشاهده میفرمایید برگرفته از روزنامه ی همبستگی میباشد که حاکی از رد صلاحیت اکثریت نمایندگان مجلس هفتم و اصلاح طلبان میباشد بنا بر اظهارات دولتمردان حکومت اسلامی یکی از ناکارآمدترین مجلسهای تاریخ جمهوری اسلامی مجلس 7بود که بر عملکرد دولت نالایق سرپوش گذاشت ضمنا ۵ نفر از 6 نفر نماینده ی معرفی شده توسط این تارنما در پست بیست و سوم بعنوان نمایندگان تجزیه طلب و قومیت گرا که 2 نفر آنان بعنوان افراد سپاهی و راست شناخته میشدند(سلمان خدادادی و محمد عباسپور) نیز رد صلاحیت شده اند
رورنامه همبستگی: چهارشنبه 3 بهمن 1386(23 ژانویه 2008)
هيأت اجرايي انتخابات مجلس هشتم، روز گذشته صلاحيت نمايندگان مجلس هشتم را اعلام كرد. همچنان كه از قبل پيشبيني ميشد، تعداد ردصلاحيتشدگان بالا بود. بنا به گفته سردار افشار رييس ستاد انتخاباتي كشور روز گذشته اعلام كرده بود كه سه هزار نفر از داوطلبان پرونده قضايي دارند كه به همين دليل رد صلاحيت شده اند اين در حالي است كه شنيده ها حاكي از آن است كه بيش از 50 در صد، رد صلاحيت شده اند با اين حساب به نظر مي رسد با تعداد باقي مانده از كانديدها رقابت جدي شكل نگيرد.
براساس گزارش خبرنگار ما، در بسياري از استانها كانديداهاي اصلاحطلب بهصورت گسترده ردصلاحيت شدهاند. هرچند در ميان ردصلاحيتشدگان برخي چهرههاي اصولگرا هم ديده ميشود، اما ردصلاحيت اصلاحطلبان چنان گسترده است كه شگفتي بسياري را برانگيخته است. براساس شنيدهها، اسامي بسياري از نمايندگان مجلس هفتم در زمره ردصلاحيتشدهها هستند. هرچند بسياري از نمايندگان فعلي از اظهارنظر در اينباره خودداري كردهاند، اما آنچه خبرنگار ما كسب اطلاع كرده، گواه بر اين است كه بسياري از نمايندگان كنوني ردصلاحيت شدهاند. شنيدهها حاكي از آن است، صلاحيت برخي نمايندگان مجلس هفتم كه از سوي هيأتهاي اجرايي احراز نشده است به 103 نفر برسد. در اين دوره هيأت اجرايي بار سنگين هيأت نظارت را هم بر دوش كشيد و با تحقيقات ميداني كه در سطح جامعه انجام داد، اينبار در مرحله اول اعلام وضعيت صلاحيتها بيش از يك سوم كانديدها را ردصلاحيت كرد.
بنا بر گزارش خبرنگار ما، از استانهاي خراسان جنوبي، خراسان رضوي، خراسان شمالي، اصفهان، اردبيل، كردستان، يزد، قزوين و استان تهران ميتوان گفت كه اكثر اصلاحطلبان ردصلاحيت شدهاند و ميتوان حدس زد كه اصلاً اصلاحطلبي باقي نمانده است. بايد تأكيد كرد كه ردصلاحيتهاي غيرقانوني، حق انتخاب را از مردم سلب ميكند. بنابراين اگر بر اين باور هستيم كه انتخابات نزديكترين راه براي رسيدن به ساز و كار مناسب براي اداره كشور بر پايه را‡ي و نظر مردم است و مردم در صورتي ميتوانند انتخاب كنند كه شركت كانديداها با سلايق مختلف وجود داشته باشد، اما زماني كه انتخابات تكقطبي شود، بيترديد رقابتي بهوجود نميآيد و مسلماً خسارتهاي جبرانناپذيري را به كشور و منافع ملي وارد خواهد كرد. بههرحال آنچه كه از روزهاي گذشته سيد محمد خاتمي از آن ابراز نگراني كرد و نسبت به شايعه حذف نيروهاي مجرب و باسابقه روشن نگراني شديد خود را اعلام كرد، روز گذشته اين شايعه حذف نيروهاي مجرب و با سابقه روشن به واقعيت تبديل شد و شاهد حذف بسيار گسترده نيروهاي اصلاحطلب در سراسر كشور بوديم.
اسامينامزدهايي كه هياتهاي اجرايي عدم احراز صلاحيت شان را اعلام كرده است
علي اصغر احمدي دبيركل حزب همبستگي، علي صالح آبادي مدير مسوول روزنامه همبستگي، عباس ميرزا ابوطالبي قائم مقام دبير كل، محسن نريمان عضو شوراي مركزي حزب همبستگي، حسن الماسي رييس دفتر سياسي حزب همبستگي، محمدرضا پوينده، غلام حيدر ابراهيم باي سلامي عضو شوراي مركزي حزب همبستگي، كريم ملك آسا عضو شوراي مركزي حزب همبستگي، هدايت ا.. جمالي پور عضو شوراي مركزي حزب همبستگي، علي توكلي عضو شوراي مركزي حزب همبستگي، ماشاالله حيدريمقدم عضو شوراي مركزي حزب همبستگي، محمدرضا بهمئي عضو شوراي مركزي حزب همبستگي، همچنين سيدرضا نوروززاده نماينده اقليت مجلس هفتم، نورالدين پيرمؤذن، اسدالله كيانرسي، غلامرضا شريعتي، افقه غلامعباس آقاعليخاني عضو اقليت مجلس پنجم حميدرضا جلايي پور و آذر منصوري اعضاي جبهه مشاركت، جواد اطاعت نماينده مجلس ششم، جواد حق شناس مديرمسؤول روزنامه اعتمادملي، فرج كميجاني دبيركل مجمع فرهنگيان ايران اسلامي، نجف قلي حبيبي، مهرانگيز مروتي نماينده اقليت مجلس هفتم حكيميپور (دبيركل حزب اراده ملت) قدرت الله عليخاني عضو فراكسيون اقليت مجلس هفتم، محمد عليخاني عضو فراكسيون اقليت هفتم، ناصر قوامينماينده دوره ششم،ميرباقري - استاد دانشگاه سيدباقرموسوي نماينده دوره پنجم و ششم، ماندني پور و ميرمحمدي رضوي يزدي (نماينده دوره ششم ) صديقي بناب نماينده بناب، عباسي نماينده محلات، حسين آفريده نماينده شيروان، دقيقي نماينده آستانه اشرفيه، دلخوش نماينده صومعه سرا، سيدآبادي نماينده سبزوار، حبيب زاده نماينده بوكان، پورزمان نماينده نقده، مرتضوي نماينده فارسان، انصاري نماينده آبادان، عطار زاده نماينده بوشهر، اعلمي نماينده تبريز، شاهي عربلو، محسنيبندپي نماينده چالوس، ناصر موسوي رامهرمز، وليالله شجاع پوريان نماينده بهبهان، سيد نظام ملاهويزه نماينده دشت آزادگان، گرامي مقدم نماينده بجنورد، حشمت الله فلاحت پيشه نماينده اسلام آباد، جعفر آيين پرست، معلمي پور، علي مقنيان نماينده بيجار، شهريار مشيري نماينده بندر عباس، ولي آذروش نماينده اردبيل، رفعت بيات نماينده زنجان و رضا عبداللهي نماينده ماهنشان. جعفر آيين پرست مهاباد عباسپور نماينده اروميه حسين پاپي نماينده دورود و فتح الله حسن وند نماينده خرم آباد،ولي رعيت، داريوش قنبري، محمد محمد رضايي، احمد شيرزاد،عبدالرحمن تاج الدين نماينده دوره ششم، خانم مصوري منش نماينده دوره ششم، عليرضا فرزانه خو عضو سابق شوراي شهر، بهراد بهشتي دبير كل سازمان عدالت و آزادي، خانم غضنفرپور، خانم احمدي، ناجه پامناري فرماندار سابق خميني شهر، عابدي شهردار سابق خميني شهر، مهدي فخاري جانباز بالاي 50 درصد و عضو جبهه مشاركت شريعتي فرماندار سابق فريدن و عضو حزب اعتماد ملي، شجاعي،جلال جلالي زاده نماينده سابق مجلس، كريميعضو شوراي مركزي حزب اعتمادملي و فيروزي، سلمان خدادي، بهزاد نبوي، مصطفي تاجزاده، محسن آرمين، ميرزا كوچكي كانديداي تبريز(عضو سازمان مجاهدين انقلاب)، آصفي، حسن پور كهنموئي، اسلامي(دبير حزب اعتماد ملي در تبريز)، محمد صادق جوادي حصارعضو شوراي مركزي حزب اعتمادملي به همراه ظفر زاده و گندميدو تن از نمايندگان مجلس ششم، حسن رسولي استاندار سابق خراسان، مرتضي خير آبادي،غلامعلي عابدي از نهبندان، عبدالله ناصري،ترابي معاون سياسي استانداري دولت خاتمي، علي قنبري نماينده مجلس ششم حوزه انتخابي لردگان؛ خوجو علي پوربهزادي، گل محمد صالحي نماينده دوره ششم مجلس لردگان،تقي آزاد (جامعه شناس، معاون پژوهشي اسبق سازمان صدا و سيما جمهوري اسلاميايران)، سميع الله حسيني مكارم (اقتصاد دان، مديركل اسبق آموزش پرورش استان تهران، معاون سابق پست بانك ايران)، اصغر معراجي (جانباز، استاد دانشگاه كاشان، عضو اولين دوره شوراي اسلاميشهر كاشان، دبيركل مجمع اسلاميدانش پژوهان)، حسين كاشفي معاون سابق وزير نفت، بتول گندميمديركل سابق استانداري، علي فريدوني رييس سابق سازمان جهاد كشاورزي، مصطفي اسدي رييس سابق آموزش و پرورش تبادكان،محمدحسينخليلياردكاني نماينده مردم كرج در مجلس ششم و رييس جبههمشاركت منطقهكرج، پريدختاشكواري استاد دانشگاه و مشاورفرمانداراسبقكرج، علي ميرباقري مديركل سابق وزارت كشور، شهبازي فرماندار اسبق كرج.
آشكارترين نتيجه رد صلاحيتهاي گسترده ايجاد انفعال در مردم است
نماينده فراكسيون اقليت مجلس شوراي اسلاميگفت: آشكارترين نتيجه رد صلاحيتهاي گسترده ايجاد انفعال در مردمياست كه ميخواهند به نامزدهاي مورد علاقه خود راي دهند.ولي الله شجاع پوريان در گفت و گو با سايت خبري بهارستان هشتم گفت: با توجه به اينكه داوطلبان بخشي از افكار عموميرا نمايندگي ميكنند، هرچه تعدادشان در صحنه انتخابات بيشتر باشد به طور قطع مردم ديدگاهها و سلايق سياسي خود را در عرصه حاضر ميبينند و بنابراين انگيزه حضور بيشتري براي آنان فراهم ميشود. وي با اشاره به پيامدهاي ناشي از رد صلاحيتهاي گسترده در انتخابات مجلس هشتم ادامه داد:يكي ديگر از نتايج رد صلاحيت وسيع به نمايش گذاشتن انتخاباتي تهي از جوهره اصلي و عنصر رقابت و مبارزه صحيح انتخاباتي است. يعني فراهم آوردن ميداني بدون رقابت براي افراد كه نتيجه آن تنها زير سوال بردن اصل انتخابات است،زيرا انتخابات زماني مفهوم پيدا ميكند كه عنصر رقابت جدي وجود داشته باشد و مردم از ميان نامزدهاي مختلف دست به گزينش بزنند در غير اينصورت انتخابات مفهومينخواهد داشت. اين نماينده اقليت مجلس شوراي اسلاميپيامد ديگر رد صلاحيتها ي گسترده را نگاه منفي مجامع جهاني و حقوق بشري نسبت به انتخابات در ايران عنوان كرد و گفت:با توجه به هزينه اي كه كشور هر سال براي برگزاري انتخابات متحمل ميشود،متاسفانه برخي كج سليقگيها در خصوص حذف چهرههاي شاخصي كه همواره در گذشته مسووليتهايي داشتهاند، فايده اين هزينهها را به ويژه در سطح بين الملل ازبين برده. وي افزود: درعين حال با رد صلاحيت كساني كه همواره د رطول سالها ي پس از انقلاب جزو مجموعه مديران بودهاند گذشته انقلاب دربخشهاي مختلف اجرايي و تقنيني كشور زير سوال ميرود بنابراين از هر منظري نگاه كنيم رد صلاحيتهاي گسترده پيامدهاي منفي داخلي و خارجي دارد و اميدواريم كه هياتهاي نظارت و اجرا اين نكات مهم را در بررسي صلاحيتها مد نظر قرار دهند. شجاع پوريان افزود:تجربه نشان داده هرگاه در انتخاباتي مشاركت حداكثري وجود داشته خصوصا از سوي كساني كه با صندوقهاي راي قهر كرده بودند،رويكرد اصلي به سمت اصلاح طلبان بوده است. وي ادامه داد:خوشبختانه پس از شكل گيري دولت نهم و مشكلاتي فراواني كه در امور مختلف كشور ا زجمله اقتصاد ايجاد شد به نوعي رغبت مردم به اصلاح طلبان بيشتر شده و در عين حال تمايل بيشتري برا ي حضور در انتخابات مجلس پيدا كرده اند اما چنانچه رد صلاحيتها در سطح وسيعي ميان اصلاح طلبان صورت پذيرد و مردم احساس كنند كه از عنصر انتخاب درست محروم هستند،بازهم انتخابات كم فروغ و بي رمق برگزار خواهد شد كه البته اين همان چيزي است كه جناح رقيب ميخواهد. اين نماينده اصلاح طلب دور هفتم مجلس شوراي اسلاميدرباره احتمال حذف اصلاح طلبان درانتخابات آتي گفت: تحليلهاي متفاوتي در اين زمينه وجود دارد،برخي براين مبنا استوار است كه تقسيم كاري جهت اجراي امور انتخاباتي ميان هياتهاي اجرايي و نظارت به دليل همفكري،هم سليقگي و يكدستي صورت گرفته است،به گونه اي كه مطلع شديم حتي در برخي شهرستانها جلسات مشتركي ميان هياتهاي اجرا و نظارت انجام ميشود. نماينده مردم بهبهان در مجلس گفت: يك تحليل حاكي از آن است كه رد صلاحيتها به هياتهاي اجرايي سپرده شده تا هياتهاي نظارت به صورت ناجي وارد شوند و به نوعي نسبت به عملكرد نا صحيح گذشته خود نزد افكار عموميكسب اعتبار كنند. شجاع پوريان افزود: از سوي ديگر نيز منتي گذاشته شودكه برخي رد صلاحيت شدگان را تاييد كرده اند اما قطعا اين شيوه در صورتي كه اخبار رسيده در باره دامنه وسيع رد صلاحيتها درست باشد، تاثير چنداني نخواهد داشت
رد صلاحيت اصلاح طلبان تعجب برانگيز است
سخنگوي ائتلاف اصلاح طلبان اعلام كرد از تمام ظرفيتهاي قانوني براي پي گيري موضوع رد صلاحيتهاي گسترده اصلاح طلبان استفاده خواهيم كرد. عبدالله ناصري در پاسخ به سوال سايت رسميستاد ائتلاف اصلاح طلبان مبني بر نحوه فعاليتهاي آينده ستاد با توجه به اخبار رسيده در مورد رد صلاحيت شدگان گفت:متاسفانه اخبار نگران كننده هفته گذشته ظاهراً درست بوده و همانطور كه پيش بيني ميكرديم تعداد نامزدهاي رد صلاحيت شده اصلاح طلب تعجب برانگيز است.ناصري گفت هر چند در مورد چگونگي ادامه فعاليت انتخاباتي خود در روزهاي آينده بررسي و تصميم گيري خواهيم كرد اما از تمام نامزدهاي رد صلاحيت شده توسط هياتهاي اجرايي در سراسر كشور تقاضا ميكنيم پس از دريافت نامه رسميدر مهلت قانوني كه متاسفانه مهلت كميهم است دعاوي قانوني خود را اظهار و پي گيري كرده و خود را از اين حق قانوني محروم نكنند بديهي است همانطور كه بارها تاكيد شده اصلاح طلبان تنها در انتخابات رقابتي شركت خواهند كرد.سخنگوي ائتلاف گفت:به زودي در اين باره به جمع بندي رسيده و طي اطلاعيه رسمييا مصاحبه عموميمواضع خود را اعلام خواهيم كرد. ناصري با اشاره به اصرار و تاكيد اصلاح طلبان بر عدم تحقق آنچه در ماجراي مجلس هفتم شاهد بوديم گفت:هنوز هم اين نظر را تاييد و تاكيد ميكنم انتخابات مجلس هشتم متفاوت با مجلس هفتم خواهد بود و طليعه اين تفاوت هم متاسفانه رد صلاحيت گسترده تر اصلاح طلبان نسبت به انتخابات مجلس هفتم است.!
ردصلاحيت 70 درصد از كانديداهاي حزب اعتماد ملي
سخنگوي حزب اعتماد ملي با اشاره به نگرانيهاي اعضاي حزب متبوعش بهويژه دبيركل اين حزب از آنچه ردصلاحيت گسترده كانديداهاي اصلاحطلب و بهويژه كانديداهاي حزب اعتماد ملي از سوي هياتهاي اجراي انتخابات ميناميد، خاطرنشان كرد: طبق آمار و اطلاعاتي كه كسب كرديم بالاي 70 درصد از كانديداهاي حزبي ما ردصلاحيت شدهاند. اسماعيل گراميمقدم در گفتوگو با ايسنا خاطرنشان كرد: در حوزههاي انتخابيه مختلف چهرههاي سياسي باسابقه و متدين و انقلابي احراز صلاحيت نشدهاند. وي از كيانارثي از حوزه انتخابيه اصفهان، عباسيفر (نماينده دور اول و دوم مجلس و عضو حقوقدان شوراي نگهبان و يك دوره عضو خبرگان رهبري)، سيد رضا نوروززاده از حوزه انتخابيه اسفراين، مروتي از خلخال، جوادي از اردبيل، جواديحصار از مشهد به عنوان برخي از كانديداهاي ردصلاحيت شده اين حزب نام برد و گفت: عموم اين چهرهها سالها تجربه نمايندگي مجلس داشته و شخصي مثل آقاي كيانارثي سالها در دورهي مبارزه همراه حضرت امام بودهاند. گراميمقدم با اشاره به ردصلاحيت تعداد قابل توجهي از كانديداهاي اين حزب در حوزه انتخابيه تهران، از جواد اطاعت، محمدجواد حقشناس، مسعود سلطانيفر، الياس حضرتي و ابوالفضل شكوري به عنوان تعدادي از اين افراد نام برد. سخنگوي حزب اعتماد ملي خاطرنشان كرد: در كل اخباري كه به ما ميرسد حكايت از ردصلاحيت بالاي 70 درصد از كانديداهاي ما دارد و ما به شدت از اين موضوع نگرانيم.
شجاعت واقعا موضوع مهمی است، چرا واقعا ما نمی توانیم این را بفهمیم که شجاعت این همه موضوع مهمی است، مثلا این خیلی مهم است که آدم شجاعت داشته باشد و در تهران با شجاعت تمام با اسرائیل و آمریکا دو ساعت بجنگد و توی سر دخترها و پسرهای مردم بزند. یا نیروی انتظامی کشوراینقدر شجاعت و شهامت داشته باشد که ده نفری با 15 تا مسلسل و دو تا کامیون آدم بریزند در خانه اشرار و با شجاعت آنها را دستگیر کنند. و رئیس جمهور کشورمان آنقدر شجاعت داشته باشد که با 30 نفر محافظ برود وسط لشگر یزید در دانشگاه کلمبیا و هر چه دلش خواست بگوید و با شجاعت تمام حقایق مهم تاریخی را در مورد آزادی زنان و دانشجویان بگوید. و هیات وزیران و رئیس جمهور اینقدر شجاع و مردم دوست باشند که با شهامت تمام و با استفاده از بیست محافظ و با حضور نیروی انتظامی و استاندار و فرماندار و شهردار وی آدمهای چیز دار دیگر، بروند به شهرستانها و از این شهرستانها بازدید کنند. البته این خارجی ها احمقند که وقتی سیل می آید یا زلزله می شود یا برف می آید یا توفان می شود، برای بازدید از مردم به شهرستانها می روند که به آنها کمک کنند، آخر شما بگوئید، آدم اینقدر احمق می شود که هوای گرم و فصل بهار را ول کند و وسط برف برود به بازدید استانی؟ آن هم زمانی که گاز قطع شده است؟ در همین راستا، پس از بارش ده روز برف سنگین و قطع گاز و کشته شدن بیش از صد نفر از مردم از سرما، رئیس جمهور با شجاعت خاصی که منحصر بفرد است، شاید هم منحصر به زوج یا زوجه است، دیروز بطور سرزده به مسجد ارگ تهران رفت و بعد از اینکه مطمئن شد عکاسان بقدر کافی در مسجد حضور دارند، به میزان مناسب گریه کرد.
خودش گفت، خودش خندید، عجب آدمی هنرمندی
فکر می کنید چرا ما سخنگوی دولت را صد برابر معاون اجرایی اش می شناسیم؟ نه، ربطی به زنش ندارد، قبلا هم معروف بود. بیشتر به این خاطر است که دولت حرف های مهمی برای گفتن دارد، وگرنه اگر کارهای مهمی برای کردن داشت، حتما تا به حال روزی ده بار اسم سعیدلو را می شنیدیم و هم فهمیده بودیم که دولت بلانسبت کار اجرایی هم می کند. ولی خوشم آمد که امروز هیات دولت در مجموع مشت محکمی به دهان یاوه گویان، از جمله ملت و کلیه کسانی که هنوز قدرت فکر کردن دارند زد و معلوم شد که به قول سعیدلو که واقعا تا به حال همیشه عادلانه حرف زده و هرگز یک کلمه هم در مورد دولت غلو نکرده و دروغ نگفته است، « مقابله دولت با موج سرما خوب بود.» در همین راستا از امروز صبح که وزرای محترم از زیر کرسی شان بیرون آمدند، حقایق زیر عنوان شد
- وزیر بازرگانی اقتدار خود را به عنوان وزیر کابینه ای که سالی هشتاد میلیارد دلار خرید می کند نشان داد و با این جمله معلوم شد که وزیر نفت تا چه حد مقتدر و توانمند است. این وزیر گفت: « هیچ مشکلی در تامین نان نیست».
- وزیر نیرو نیز بدون اینکه هیچ توضیحی در مورد قطع برق دراستانهای مختلف کشور بدهد، به یکی از اقدامات مهم دولت نهم در این وضع سرما اشاره کرد و گفت « همه سدهای کشور پر از آب شدند.» این وزیر از کارکنان این وزارتخانه و رئیس جمهور محترم و مقام معظم رهبری و روحانیون و بسیج و سپاه پاسداران تشکر کرد و از اینکه آنان باعث شدند برف بیاید و برف آب شود و آب پشت سد برود تشکر کرد. آگاهان توضیح دادند که در 16 سال گذشته هیچ وزیری موفق نشده بود وقتی برف و باران می بارد کاری کند که آب پشت سد برود و در تمام دوران 16 سال گذشته آب باران بالای کوهها باقی مانده بود یا به جای رفتن پشت سد مستقیما از همان جا به خارج می رفت.
- وزیر نفت نیز مشکل قطع گاز و نفت را حل کرد و گفت: « مشکل گاز تا روز یکشنبه حل می شود.» وی ده دقیقه پس از مصاحبه گفت: حالا که من اعلام کردم مشکل قطع گاز تا یکشنبه حل می شود، بروید و دعا کنید، چون هرگز هیچ وزیری در تاریخ ایران این توانایی را برای اینکه بگوید که بعدا یک مشکل حل خواهد شد، نداشت.
- وزارت خارجه نیز مشکل پرونده هسته ای کشور را حل شده دانست و اعلام کرد که پرونده هسته ای ایران بین سه تا چهار هفته دیگر بسته می شود. همین وزارتخانه توضیح داد که اصولا همه مشکلات کشور در آینده حل خواهد شد، حتی اگر سه هفته دیگر هم حل نشد، قطعا تا سه ماه دیگر حل خواهد شد و اگر سه ماه دیگر هم حل نشد، واضح و مشخص است که تا سه سال یا سی سال دیگر حل خواهد شد و اگر تا آن زمان حل نشد، حتما مثل صدور قطعنامه های سازمان ملل، یا گران شدن قیمت مسکن، یا بالا رفتن قیمت تیرآهن یا قطع گاز ترکمنستان حتما اصلاح طلبان با دشمنان اسلام، از جمله ترکمنستان در قطع گاز دست داشتند.
سعیدلو، معاون اجرایی و امور خیریه دولت نهم گفت: « مقابله با سرما توسط وزارت نفت( گاز قطع نشد و کسی بخاطر مصرف گاز و نفت کشته نشد)، راه و ترابری( یک هفته راههای کشور بسته نبود) و بازرگانی( مشکلی در تامین نان نداشتیم) خوب بود، فقط یکی از مدیران اجرایی برای مقابله با سرمای هوا در کار خود دقت نکرده بود که تغییر یافت.
پسر لر و مجلس ششم
یکی جلوی این کروبی را بگیرد، این طرف خودش را کشت. همین جوری پیش برود می بینی شوخی شوخی شد نفر بعد از حسین درخشان سخنگوی دولت. شیخ اصلاحات که سه سال قبل به اصلاح طلبان گفته بود شما تند نروید که من دارم می دوم، و دو سال قبل علیه رهبری موضع گرفته بود، و یک سال قبل گفته بود با هیچ کس وحدت نمی کند و تا آخرین قدم برای مقابله به دولت پیش می رود و شش ماه قبل گفته بود که از اصلاح طلبان جدا می شود و چهار ماه قبل تصمیم اعلام کرده بود با اصلاح طلبان لیست مشترک نمی دهد و دو ماه قبل گفته بود اصلاح طلبان از منافقین هم خطرناک ترند، دیروز بالاخره زیر پیراهنش را هم درآورد و در این هوای یخ زده پرید توی حوض رقابت انتخاباتی و گفت: « اصلاح طلبان در مجلس ششم تندروی کردند، حالا ناله می کنند.» کروبی گفت: « مردم به دولت و مسوولین کمک کنند.» آگاهان احتمال می دهند اگر انتخابات دو ماه به تاخیر بیفتد احتمالا کروبی اسمش را هم عوض می کند و می گذارد «مصباح لر»
درخشش در کیهان
نوشته حسین درخششمداری در کیهان چاپ شد، البته این موضوع نه تنها هیچ اشکالی ندارد، بلکه کاملا طبیعی است، فقط نمی دانم چرا کیهان نوشته که حسین دال نویسنده روزنامه صبح امروز بود. همینطور پیش برود، تا یک ماه دیگر حسین درخشان می شود رهبر سابق اصلاحات.

گزارش دریافتی: به دنبال خبر تکان دهنده جنایت رژیم جمهوری اسلامی در شکنجه و مرگ شهید ابراهیم لطف الهی جزییات جدیدی از جنایات رژیم افشا شد.
1.ابراهیم فرزند کوچک خانواده ی بسیار تنگدست بود که در محله ی فقیرنشین "فرجه" سنندج سکونت دارند
2.وی دانشجوی سال چهارم رشته حقوق دانشگاه پیام نور سنندج بود
3.یپش از این دو برادر دیگر وی نیز به اتهام نامعلوم بازداشت و پس از مدتی آزاد شده بودند.
4.شهید ابراهیم لطف الهی از زمان بازداشت تا شهادت به مدت 14روز در بازداشت گاه اداره کل اطلاعات کردستان تحت بازجویی و شکنجه بوده است.
5.در حکم بازداشت او که توسط شعبه 3بازپرسی سنندج امضا و مهر شده است اتهام او اقدام علیه امنیت ملی و هواداری از احزاب مخالف درج شده است.
6.نیروهای امنیتی پس از به شهادت رساندن ابراهیم جسد او را شبانه به بهشت محمدی سنندج برده و به صورت بی نام و نشان و بدون تشریفات مذهبی به خاک می سپارند.
7.روز بعد 3نفر از ماموران واواک با احضار پدر شهید به اطلاعات به بهانه اینکه می خواهند پسر او را آزاد کنند وی را بر سر گور پسر برده و ضمن نشان دادن محل دفن شهید تهدید می کنند در صورت برگزاری هرگونه مراسم دو فرزند دیگر او را نیز خواهند کشت.
8.پس از پافشاری پدر برای برگزاری مراسم سرانجام مراسم فاتحه خوانی در مسجد فرجه و تحت تدابیر شدید امنیتی برگزار می شود. نیروهای گارد ویژه ناجا تا چندصد متری مسجد مستقر بوده اند.
9.اعلامیه شهادت ابراهیم که در خیابانها و سطح شهر پخش شده و در آن علت شهادت با "....." نشان شده بود به سرعت توسط ماموران رژیم از سطح شهر برچیده شده است.
10.در نخستین جمعه شهادت ابراهیم که به رسم سنتی خانواده ها بر سر مزار شهید گردآمده بودند آنچه بیش از همه به چشم می آمد محاصره بهشت محمدی سنندج توسط اتومبیل های گارد نیروی انتظامی و ماموران لباس شخصی اطلاعات ناجا و واواک بود.
11.مسوول پرونده شهید ابراهیم لطف الهی شخصی به نام "مهدی ملاولی"با نام مستعار"هاتفی" است که گروه وی از سال1378تاکنون در کردستان فعال بوده و بسیاری از محکومین در کردستان با این قصاب روبرو شده اند. نامبرده متولد "سریش آباد" ااز توابع قروه است. انتظار می رود نامبرده به عنوان "جنایت علیه بشریت" و "شکنجه تا سرحد مرگ" به محافل و سازمان های حقوق بشر معرفی گردد.
بنابه گفته ی خانواده ابراهيم ، اداره ی اطلاعات حتی اجازه ی دیدن جنازه ی وی را به خانواده ی ایشان نداده و تنها محل دفن ابراهیم لطف الهی را به خانواده ی ایشان نشان داده اند. گفتني است كه نامبرده فقط 27 سال سن داشته و حتي محل دفن وي به طرز عجيبي بتون كاري شده است .
گفتگو با صالح نيكبخت وكيل دادگستري در رابطه با مرگ مشكوك ابرهيم لطف الهي دانشجوي دانشگاه پيام نور سنندج
آقاي نيكبخت در آغاز در اين رابطه گفت: بنده بعد از وقوع اين حادثه از طرق مختلف و از طرف مردم از اين قضيه مطلع شدم و متاسفانه اين امر صحت دارد و خانواده ي نامبرده در حال عزاداري مي باشند.
وي در ادامه افزود اين مسئله بسيار تاسف آور است اگر مرگ وي حتي يك مرگ طبيعي باشد بابستي بلافاصله به پزشك قانوني سنندج منتقل و پس از صدور گواهي فوت از طرف پزشكان معتبر جسد وي براي انجام مراسم كفن و دفن اسلامي و برگزاري نماز ميت تحويل خانواده ي بدوي دهند . حال اينكه متوفي بدونه اطلاع خانواده به بهشت محمدي سنندج منتقل و پس از خاكسپاري خانواده او را مطلع و به آنان بگويند : اين قبر پسر شماست با هيچ يك از موازين قانوني منطبق نمي باشد زيرا برفرض اينكه نامبرده حتي مرتبط با گروه هاي مسلح كرد باشد بايد از طرق قانوني مورد تعقيب تحقيق و محاكمه قرار گيرد و پس از آنكه حكم قطعي و حتي اعدام در مورد او صادر شود مراتب طبق مقرارت قانوني صورت گيرد و تازه آنگاه هم جسد وي به خاواده تحويل داده مي شود و در اين رابطه بايد پيشاپيش مرجع قضايي بايد خود بدونه آنكه مماشاتي با هيچ شخصش و مقامي بنمايد اين موضوع را تعقيب نموده و عاملان اصلي اين كار را به مجازات برسانند .
وي در ادامه گفت: اگر اين حادثه مرگ طبيعي هم مي بود در پيش گرفتن اين روال غير قانوني است و آن هم قابل تعقيب مي باشد .
وي در پايان افزود در اين رايطه بايد خانواده متوفي اعلام جرم كنند در آن صورت من حاضرم وكالت اين خانواده را كه از قشرهاي مستضعف و حاشيه نشين سنندج مي باشد به عهده بگيرم .
گفتگو از سوران حسيني
دبير اتحاديه دمكراتيك دانشجويان كرد
منابع: فعالان حقوق بشر و خبرگزاری ایران پرس نیوز و بی بی سی
دانشجوی بازداشت شده در سنندج زیر شکنجه جان سپرد

شب گذشته ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی دانشگاه پیاه نور سنندج زیر شکنجه بازجویان اداره اطلاعات سنندج به قتل رسید.
نامبرده به دستور شعبه سوم بازپرسی سنندج، بعد از خروج از جلسه امتحان در روز یکشنبه 16 دی ماه 1386 بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج منتقل شده بود.
خانواده وی روز چهارشنبه گذشته موفق به دیدار با وی شدند. اما از آن تاریخ به بعد علیرغم پیگیری ها و مراجعات مکرر خانواده او به نهادهای ذیربط از مکان نگهداری و دلیل بازداشت وی هیچ اطلاعی به خانواده اش داده نشده است.
طبق گزارشات رسیده مسئول بازجویی وی در اداره اطلاعات سنندج، شخصی است به نام "مهدی مولاولی" با نام مستعار "هاتفی". مولاولی جانشین رئیس اطلاعات سنندج و مسئول گزینش وزارت اطلاعات در استان کردستان می باشد.
صبح امروز با انتشار خبر کشته شدن این دانشجو در شهر سنندج و دانشگاه پیام نور، فضا به شدت متشنج شده و ماموران لباس شخصی در نقاط مختلف شهر سنندج به طرز گسترده ای پراکنده شدند.
اطلاعیه انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و حقوق بشر ایران
اطلاعیه
یک دانشجو براثرشکنجه درحین بازجویی اداره اطلاعات جانش را ازدست داد!
ابراهیم لطف الهی روز یکشنبه گذشته به دستور رئیس شعبه سوم بازپرسی دادگاه انقلاب اسلامی استان کردستان بازداشت شد. نیروهای امنیتی براساس این دستور ابراهیم لطف الهی را در محل امتحانات دانشگاه مرکز پیام نور سنندج دستگیر کرده بودند.
خانواده ابراهیم از طریق همکلاسی هایش از بازداشت ایشان توسط نیروهای لباس شخصی اداره اطلاعات با خبر شدند.
پیگیری خانواده ابراهیم برای اطلاع ازسرنوشت فرزندشان درچند روز گذشته بی جواب بود. چهارشنبه شب ازطرف اداره اطلاعات خانواده ایشان مطلع شدند که ابراهیم جانش را ازدست داده است.
ابتدای خبر تلاش نیروهای امنیتی براین بود که خانواده را متقاعد کنند تا بدون هیچ اطلاع رسانی جنازه فرزندشان را درمحلی به خاک بسپارند.
خانواده ابراهیم به این جنایت اعتراض کردند و خواستار پیگیری چگونگی به قتل رساندن فرزندشان شدند. درنهایت مشخص شد که ابراهیم دراین چند روز تحت شکنجه شدید بوده ودرحین بازجویی به قتل رسیده است.
انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و حقوق بشر قتل ابراهیم لطف الهی را یک بعنوان یک قتل عامدانه محکوم میکند و از همه نهادهای مدافع حقوق بشرومردم آزادیخواه میخواهد به این جنایت اعتراض کنند.
انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و حقوق بشر ایران
27 دیماه 1386
اطلاعیه سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان
یک دانشجوی سنندجی به نام "ابراهیم لطف اللهی" در بازداشتگاه سنندج به طرز مشکوکی جان سپرد. این دانشجو در 16 دی ماه امسال و پس از خروج از دانشگاه توسط نیروهای امنیتی دستگیر و روانه ی بازداشتگاه شد. چند روز پس از بازداشت خانواده اش موفق به ملاقات فرزندشان می شوند و به گفته ی برادر این دانشجو "ابراهیم در زندان وضع روحی خیلی خوبی داشت". اما 9 روز پس از دستگیری وی در 25 دی ماه، نیروهای امنیتی با منزل این دانشجو تماس می گیرند و به آنها خبر می دهند که جنازه ی پسرتان در قبرستان سنندج دفن شده است.
نیروهای امنیتی، دلیل مرگ ابراهیم لطف اللهی را "خودکشی" در سلول عنوان کرده اند.
اسماعیل لطف اللهی برادر ابراهیم، به سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان می گوید "ما فکر نمی کنیم که برادرم خودکشی کرده باشد چرا که از لحاظ روحی وضع خوبی داشت، ما خواستار بیرون کشیدن جنازه از قبر هستیم و می خواهیم تا روی جسد برادرم کالبد شکافی انجام گیرد".
ابراهیم لطف اللهی دانشجوی ترم 7 رشته ی حقوق در دانشگاه پیام نور سنندج بود.
ایران از نظر بزرگان

۱- از امور غریب یکی این است که حاملان علم در اسلام اغلب از عجم بوده اند ، خواه در علوم شرعی و خواه در علوم عقلی ، و اگر در میان آنها مردی را نسب عرب بود ، در زمان و محل تربیت از عجم شرمده می شد.
ابن خلدون
۲- ایران تنها مشعلدار علم خود نبود ، بلکه مشعل علم خود را به اروپا برد و آن مشعل هنوز با نوری درخشانتر می سوزد.
گاریسون
۳- اگر آنچه علم عربی نامیده می شود ، کارهایی که ایرانیان کرده اند ، از میان برداریم ، بهترین قسمت آن از بین می رود.
پروفسر ادوارد براون
۴- و اما ایرانیان بر شیوه ای بودند که به علوم عقلی اهمیتی به سزا می دادند و دایره این علوم در کشور شان توسعه یافته بود زیرا دولت های آنها در نهایت پهناوری و عظمت بود و هم گویند که این علوم پس از آنکه اسکندر ، دارا (داریوش سوم) را بکشت و بر کشور کیانیان غلبه یافت از ایرانیان به یونانیان رسیده است ، چه اسکندر بر کتب و علوم بیشمار و بی حد و حصری از ایشان دست یافت.
ابن خلدون
۵- ایرانی در دنیا ، ملتی بس مهم به حساب می آمد ، هم به خاطر کمکی که به اختلاط و امتزاج اقوام و ملل مختلف نمود و هم به جهت سهمی بس عالی و ارجمند که در پیشرفت و تعالی بشریت داشته است.
هانری بر
۶- نخستین ملتی که دانشمندانش پیش از مصری ها و بنابراین خیلی پیش از یونانی ها به تعلیم فلسفه پرداخته و مدارسی برای آموختن آن داشته اند ، ایرانیان بوده اند.
هرودوت
۷- ایران یکی از بزرگترین مراکز صنعتی آسیا و سرچشمه زیباترین و پردوام ترین هنرهای زیباست که در جهان بشریت بوجود آمده است.
اپهام پوپ
۸- ایران از دوهزار سال به این طرف شاهکارهای معماری بوجود آورده است و می توان تخت جمشید را از لحاظ عظمت با آکروپلیس یونان و فروم رومی برابر دانست.
اپهام پوپ
۹- تاریخ ایران نشان دهنده کلیه مراحل پیشرفت بشری از پنجهزار و پانصد سال پیش از میلاد تا زمان کنونی است.
اپهام پوپ
۱۰- تمدن ایران از اهرام مصر قدیمی تر است... در هفت هزار سال پیش از میلاد در سراسر خاک ایران کمتر نقطه ای یافت می شد که در آن جنگل و مراتع طبیعی نباشد. اگر غیر از این بود تمدن عظیم آریایی در ایران بوجود نمی آمد.
کرونین
با آقازاده های فرهنگی بیشتر آشنا شویم
سایت حکومتی نوسازی: بعد از بروز و ظهور طیفی از آقازاده های سیاسی و اقتصادی اخیرا نسل جدیدی از آقازاده های فرهنگی که عمدتا متولدین 1356-57 به بعد هستند به عرصه مسئولین فرهنگی !!! کشور پیوسته اند.
طیف وسیعی از این آقازاده ها در لایه های مدیریت - میانی فرهنگی آنجا که مستقیم با مردم روبرو هستند در حال به اصطلاح کار کردن هستند. سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران یکی از نقاطی است که این آقازاده ها به تشخیص آقاهای ! خود مشغول به فعالیت در آن شده اند.
چه اینکه این سازمان با داشتن بیشتر از 300 مرکز فرهنگی در شهر تهران استراتژیک ترین نهاد فرهنگی است که درنظام (و نه در خط نظام) مشغول به فعالیت می باشد
محمد روح الامین نجف آبادی
که به ابولمشاغل معروف است. فرزند رییس مجلس . وی هم اکنون مشاور رئیس و مسئول جشنهای رونمایی کتاب در سازمان است . شغلهای خارج از سازمان وی هم فراوان است سردبیری همشهری جوان ، مدیریت مدرسه و... معلوم نیست با این همه مشغله چه مشاوره ای قرار است به سازمان بدهد.
حامد سلیمانی فرزند سردار سلیمانی معاون نیروی مقاومت بسیج که از معاون قالیباف در زمان بسیج و از دوستان خانوادگی وی می باشد.
ایمان شمسایی فرزند حاج حسین شمسایی مداح مخصوص و از نیروهای بسیار نزدیک هاشمی رفسنجانی که در انتخابات مختلف به نفع طیف هاشمی فعالیتهای فراوانی انجام می دهد.
امین متولیان معاونت فرهنگی اسبق سازمان در زمان علی عسگری و مسئول شاخه دانشجویی ستاد قالیباف در انتخابات 84 داماد آقای فرشیدی وزیر مستعفی آموزش پرورش ، که اقدامات وی در طول تصدی این پست حساسیتهای فراوانی را در طیف نیروهای اصولگرا برانگیخت.وی پس از تسویه حساب و رفتن از سازمان 25 میلیون تومان به عنوان سنوات خدمت جهت 2 سال کار دریافت نمود.
محمد توکلی پسر احمد توکلی نماینده مجلس شورای اسلامی.عضو هیات مدیره موسسه آرمان تبلیغات شهر وابسته به سازمان فرهنگی هنری. نامبرده در زمان ریاست قبلی سازمان طی نامه ای به علی عسگری با عنوان شرکت (ط.ف) تحت پوشش روزنامه فردا جهت انجام پروژه "تبلیغات محیطی برای مناسب های تاریخی مذهبی سیاسی و... شهر تهران" به مدت 6 ماه مبلغ 93 میلیون تومان در خواست می کند که با موافقت فوری عسگری روبرو می شود و لیکن مدیر کل وقت روابط عمومی سازمان ضمن قبول نکردن ماجرا بر اثر فشارهای وارده مبلغ قرارداد را تا 27 میلیون تومان کاهش داد.نامبرده هم اکنون نیز دارای ارتباطاتی با روابط عمومی سازمان می باشد.
با توجه به سیاسی بودن محض این سازمان فرهنگی ! و با توجه به این نکته كه نان سیاسیون درتنور همین سیاسی کاریها گرم می شود! بسیاری از آقاها!! ترجیح می دهند آقازاده هایشان در این محیط مشغول باشند تا هم اصول دعوا و سیاسی کاری را فرا بگیرند و هم با داشتن جایگاه درراه رشد را یک شبه طی نمایند. با توجه به حساسیت های خاص مقام معظم رهبری در حوزه فرهنگ و توصیه ای معظم له که کرارا در این حوزه مطرح می فرمایند به جاست مسئولین امر ضمن استفاده از نیروهای دلسوز نظام در این عرصه راه را جهت جلوگیری از نفوذ ناتوی فرهنگی دشمن مسدود نمایند
دريغا روز بيداری
دريغا صبح هوشياری
دو تصویر به مناسبت هفدهم دی ماه :


مجلس دوره هفتم و عملکرد نمایندگان پان ترک در مجلس
نگارنده:دکتر سینتیا سرگیز
استانبول دی ماه 1386
به زمان انتخابات مجلس شورای اسلامی نزدیک می شویم، باز آن رجز خوانی ها و آن تبلیغات همیشگی و بی پایه و اساس آغاز شده است، نمی دانم این جماعت که خویشتن را نماینده مردم شهر خود می خوانند با چه رویی می خواهند به مردم شهر خویش و ملت ایران جوابگو باشند و در برابر آنان سخن از آبادانی شهر و ایران به زبان آورند.
مجلس هفتم را باید یکی از شکست خورده ترین دوره ها نامید، چرا که با راهیابی نماینده گان بی هویت و بی سواد در این دوره کمابیش ، بیشتر از دوره های قبلی بوده و مجلس دوره هفتم ، ناکارآمدی خود را به واسطه این نمایندگان به خوبی نشان داد.
در این نگاشته ، نگارنده سعی بر آن دارد با نگاهی گذارا بر عملکرد نمایندگان قومیت گرای آذربایجان در مجلس هفتم ، به شرح گوشه ای از واقعیت ها بپردازد که متاسفانه در سایه حاکمیت فرقه ای تابدین زمان تقریبا ناگفته مانده و کمتر بدان پرداخته شده است.
متاسفانه با شدت گرفتن قومیت گرایی در ایران ، مجلس شورای اسلامی که خانه ملت نامیده می شود، نیز از این مسئله به دور نماند و تاسفبارتر آنکه نمایندگان منتخب مردم به خصوص از آذربایجان و نمایندگان عرب زبان خوزستانی به این قومیت گرایی رنگ و بوی بیشتری دادند. بخصوص از واقعه ننگین خرداد 1385 و به خیابان ریختن عده ای بی خبر که بیشتر برای ارضای هیجانات خود و به نوعی بر هم زدن نظم عمومی بود، برخی از نمایندگان شهرهای مختلف آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی و اردبیل دست به اعمالی تفرقه افکنانه زده و باعث وخیم تر شدن وضعیت در شهرهای آشوب زده شدند.
ما در ادامه به معرفی چند تن از نمایندگان قومیت گرا در مجلس و عملکرد آنها در مجلس هفتم می پردازیم.
1) اکبر اعلمی ــ نماینده تبریز:

نام : اکبر
نام خانوادگی: اعلمی
محل و سال تولد : 1333- تبریز
نماینده : تبريز، آذرشهر و اسكو (آذربايجان شرقي)
کمیسیون : امنيت ملي و سياست خارجي
شغل قبلی : روزنامه نگاري وتدريس
رایانامه جهت تماس : alami@majlis.ir
نماینده مجلس ششم و هفتم که در لیست انتخاباتی جبهه دوم خرداد قرار داشت، تبلیغات انتخاباتی اش را با جنجال گری و تخریب هاشمی رفسنجانی سامان داد...اکبر اعلمی همواره رویکرد جنجالی داشته است. وی در سال 84 در تجمع غیر قانونی در کلیبر حضور یافت. هفته نامه آذر پیام چاپ تبریز در شماره125، مورخ 29/4/1384 با اشاره به حضور اعلمی در تجمع غیر قانونی نوشت که سایت های پان ترکیستی "اعلمی را مورد حمایت قرار داده اند". در جریان نا امنی ها در برخی از شهرهای آذری نشین اکبر اعلمی باز هم در مجلس به جنجال آفرینی گرایید و در اقدامی دور از شان مجلس ــ که عصاره فضایل ملت خوانده می شود ــ شعر سخیفی را از تریبون مجلس قرائت کرد. این اقدام اعلمی از سوی رسانه های تجزیه طلب و رسانه های ضد ایرانی باکو مورد استقبال قرار گرفت. اکبر اعلمی در تاریخ 13 تیرماه 1385 به بهانه بازدید از زندانهای تبریز با برخی از عوامل بیگانه گرا و فعالان ضد ایرانی پان ترکیسم در زندان دیدار و گفتگو نمود و به آنها قول داد که خواسته هایشان را پیگیری کند.سوالی که در محافل سیاسی مطرح است این است که چه کسی ماموریت حمایت از تجزیه طلبان را به اعلمی واگزار کرده ؟ اعلمی با برخی از محافل بیگانه گرا و پان ترکیست در تهران نیز ارتباط دارد و حتی در محافل رسانه ای شایع است که وی به برپایی مراسمهای پان ترکیستی کمک مالی کرده است.اخیرا برخی از سایتهای اینترنتی تجزیه طلب و مورد حمایت بیگانگان ، اقدام به انتشار مصاحبه ها واخباری از اعلمی کرده اند... و لازم به یادآوریست که در زمان ناآرامی های آذربایجان نشریه قومیت گرای" اعتدال و توسعه" با صفحه ویژه که دایر کرده بود به دنبال تحریک احساسات بود. این نشریه متن کامل سخنان افراطی اکبر اعلمی را همراه با شعر "خر تویی یا من" چاپ کرد. شعری که شهریار قبل از انقلاب آن را از دیوان خود حذف کرده بود...

چون شيخ شبستري، امام جمعه تبريز، در بيشتر پيش آمدهاي آذربايجان برخوردي ملي و منطقي با قضيه داشت، همواره مورد انتقاد و بي احترامي از سوي اعلمي قرار مي گرفت در حالي که آيت الله شبستري، به دور از هر گونه مسائل حزبي و حکومتي ديدگاه هاي خود را نسبت به مسائل آذربايجان و ايران شمالي مطرح مي نمودند. مهمتر آنکه آيت الله شبستري اولين مقام رسمي آذربايجان شرقي بودند که جمهوري جعلي آذربايجان را ايران شمالي خواندند و طي يک مصاحبه رسمي فرمودند: اگر الحاقي باشد، آن طرف بايد به ايران الحاق شود
2)عباسپور ــ نماینده ارومیه (منتسب به جناح راست):

نام : محمد
نام خانوادگی: عباسپور
محل و سال تولد : 1333 - ماكو
نماینده : اروميه (آذربايجان غربي)
کمیسیون : اجتماعي
شغل قبلی : مدير كل امور بينالملل وزارت پست و تلگراف و تلفن - چهارم – ششم -
رایانامه جهت تماس : abbaspour@majlis.ir
در ایام انتخابات اخیر مجلس شورای اسلامی با جریان تجزیه قومی در تعامل بود و هفته نامه بیگانه گرای نوید آذربایجان به تبلیغ این شخص می پرداخت.
3)سلمان خدادای ــ نماینده ملکان :

نام : سلمان
نام خانوادگی : خدادادی
محل و سال تولد : 1341 - ملکان
نماینده : ملكان(ملكان)
کمیسیون : امنيت ملي و سياست خارجي
شغل قبلی : سپاهی - پنجم - ششم
رایانامه جهت تماس : khodadadi@majlis.ir
در افتتاح کنسولگری یک کشور بیگانه در تبریز نقش داشته است. وی پیش از گشایش کنسولگری رژیم حاکم بر ایران شمالی(جمهوری آذربایجان/آران) در تبریز طی مصاحبه ای مطبوعاتی از ضرورت گشایش این مرکز جاسوسی در تبریز سخن گفت. و برای افکار عمومی این سوال را ایجاد کرد که سلمان خدادادی چه نفعی در این ماجرا دارد؟..
داستان رسيدن خدادادي به مجلس هم داستانيست بس دراز و شنيدني، کسي که تا همين قبل از انقلاب خيابان گردي بيش نبود، و در سايه اين انقلاب !!! به سپاه راه يافت ،
خدادادي، را منقل به مجلس کشاند، منقلي که با رئيس صنف ميوه و تربار بناب باهم برپا مي کردند
هر چند که اين جمهوري اسلامي، همه زد و بند است، و آقاي خدادادي چند سال بعد توانست از خجالت آقاي رئيس صنف در بيايد، و با چرب کردن سبيل مبارک آقاي کوه کمري، پسر آقاي رئيس صنف را به نام تيمور.ر که به جرم قاچاق عتيقه و ارز خارجی بازداشت اداره اطلاعات اورميه بود را آزاد کند
هر چند که تویوتای هایلوکس سرمه ای رنگ جناب تیمور.ر بیش از یک سال در حیاط اطلاعات مشرف به خانه جوان و رود خانه شهر چایی باقی مانده و بعد از آن نیز مصادره گردید
4) حسن نوعی اقدم ــ نماینده اردبیل:

نام : حسن
نام خانوادگی : نوعی اقدم
محل و سال تولد : 1336 - اردبيل
نماینده : اردبيل، نير و نمين (اردبيل)
کمیسیون : اقتصادي
شغل قبلی : استاد دانشگاههاي اردبيل - مشاور وزير آموزش و پرورش - چهارم
رایانامه جهت تماس : noeiaghdam@majlis.ir
تبلیغات نوعی اقدم در مجلس پیرامون الحاق آستارا به استان اردبیل نیز موضوعی است که در ایجاد دسته بندی قومی میان گیلانی با اهالی اردبیل وترک خواندن تالشها می باشد. همچنین نوعی اقدم با بیانات تفرقه افکنانه و کاملا صریح و بی پرده نسبت به نمایندگان تالش و گیلان بی احترامی کرده و آنان را عامل اصلی جدا ماندن تالش از اردبیل معرفی می نماید!!
5) علی اکبر آقایی ــ مغانجویی نماینده سلماس :

نام : علي اكبر
نام خانوادگی : آقایی مغانجویی
محل و سال تولد : 1326 - سلماس
نماینده : سلماس(آذربايجان غربي)
کمیسیون : عمران
شغل قبلی : معاون وزير راه و ترابري
رایانامه جهت تماس : aghaee@majlis.ir
علی اکبر آقایی یکی از نمایندگانی است که به صراحت حرف از دسته بندی اقوام در آذربایجان غربی زده و بر لزوم فقط آذربایجانی بودن سلماس تاکید دارد.
ولی با پی گیری حکومت نظامی توسط سپاه در روستاهای کُرد نشین اطراف سلماس به بهانه مبارزه با (پژاک) و با انتصاب برادر خود به عنوان ناظر بر این روند، علنا اعلام کرده است که کُردها در منطقه مهاجر بوده و سلماس فقط متعلق به آذری ها می باشد!!. و در چندین نطق در شهر سلماس ، بر فشار بر کُردهای منطقه تاکید کرده است.
6) نور الدین پیر موذن ــ نماینده اردبیل :

نام : نور الدین
نام خانوادگی : پیر موذن
محل و سال تولد : 1337 ــ اردبیل
نماینده : اردبيل، نير و نمين (اردبيل)
کمیسیون : بهداشت و درمان
شغل قبلی : استاد جراحی دانشگاه ــ ششم
رایانامه جهت تماس : pirmoazen@majlis.ir
نور الدین پیر موزن ، بارها در مجلس، بر لزوم پیوست آستارا به استان اردبیل تاکید کرد، و هر بار نیز با مخالفت و جواب نمایندگان گیلانی مواجه شد، وی به همراه حسن نوعی اقدم، تنها زبان مردم شهر آستارا (البته به استثنای روستاهای بندر آستارا که همگی به زبان تالشی سخن می رانند) دلیل اصلی پیوست این شهر به استان اردبیل می دانند، و بارها با توهین های شدید به نمایندگان و گیلانی ها و مردم تالش در مجلس کار خود را دنبال کرده است.
با معرفی آقایان نمونه مجلس، که در چهار سال گذشته ، توانسته اند با اندیشه وطن فروشانه خود موجبات تفرقه را در ایران فراهم کنند این نکته آشکار می شود که ، این اشخاص چگونه پاسخگوی ملت ایران خواهند بود؟ کسانی که به مجلس راه می یابند اینچنین سوگند می خورند:
« بسم الله الرحمن الرحيم،من در برابر قرآن مجيد، به خداي قادر متعال سوگند ياد ميكنم و با تكيه بر شرف انساني خويش تعهد مينمايم كه پاسدار حريم اسلام و نگاهبان دستاوردهاي انقلاب اسلامي ملت ايران و مباني جمهوري اسلامي باشم، وديعهاي را كه ملت به ما سپرده، به عنوان اميني عادل پاسداري كنم و در انجام وظايف وكالت، امانت و تقوا را رعايت نمايم و همواره به استقلال و اعتلاي كشور و حفظ حقوق ملت و خدمات به مردم پايبند باشم، از قانون اساسي دفاع كنم و در گفتهها و نوشتهها و اظهارنظرها، استقلال كشور و آزادي مردم و تأمين مصالح آنها را مدنظر داشته باشم»
آری اینان سوگند می خورند، به بسم الله الرحمن الرحیم، سوگند می خورند، حرف خدا و قرآن را پیش می کشند، به شرف انسانی خویش (که البته بعد از اتمام دوره مجلس مشخص می شود که ندارند) تکیه می کنند، نام ملت ایران و استقلال و حفظ منافع و حقوق ایران، تاکید می کنم ایران را متذکر می شود، اما آقایان به واقع کدامین یک از شما به واقع پایبند به اصول اخلاقی و اندیشه ایرانی بوده اید؟
آقای اعلمی که در کمیسون امنیت ملی و سیاست خارجی برای خود جا باز کردید، آیا تا به حال قدمی و حرفی در مورد خلیج فارس، دریای مازندران، و جزایز سه گانه ایرانی خلیج فارس به زبان آورده اید ؟
آقای آقایی شما چطور؟ شما که در کمیسیون عمران مجلس چند دوره را گذرانده اید، چرا روستاهای کُرد نشین سلماس هنوز گاز ندارند؟ چرا استان آذربایجان غربی اولین استان استراتژیک ایران از نظر منطقه ای است اینچنین دستخوش آشوب شده است؟ آیا مگر همان کُردها و ارامنه که در آذربایجان غربی ساکن هستند به شما رای ندادن؟ پس شما با چه دیدگاهی می خواهید این سه قوم همیشه ایرانی را که در تمامی ادوار تاریخ کاملا برادرانه در کنار هم در استان آذربایجان غربی زندگی کرده اند را به جان هم بیاندازید؟
حسن نوعی اقدم، شما به واقع با کدام دلایل یکی از اقوام ایرانی را به کلی رد می کنید، و همه اقوام تالش ایرانی را تُرک می خوانید؟
سخنی با خوانندگان :
دوستان ، آذربایجان این دیار کهن ایرانزمین ، از دیر باز، دست خوش یورشها و حملات سخت دشمنان بوده، دشمنان ایران به واقع به خودبی درک کرده اند که "آذربایجان پاشنه آشیل ایران" است، چرا که ناب ترین و وطن پرست ترین افراد را در دامان خود پرورانده ، چرا که این آذربایجان بود که در مقابل یورش وحشیانه عثمانیان، و روسها سینه سپر کرد و فریاد زن، آذربایجان همیشه ایرانیست.
اطلاعیه آیت الله کاظمینی بروجردی
موضوع رفراندم و تحریم انتخابات
بدین وسیله به آگاهی هم وطنان ونیروهای مترقی جامعه و فرزندان عزیزم در سراسر کشور میرسانم اکنون که سرنوشت من در گوشه زندان بند ۲۰۹ زندان اوین در حالت نظار به سر می برم از پیشگاه خداوند یکتا برای همه شما دعا می نمایم و ضمن اعتراض به بازداشت خود و دیگر خانواده هائی که به اتهام های واحی در زندان به سر می برند واین همه ظلم و تبعیض و بیداد گری که بر سرنوشت ما سایه افکنده ما حصل چیست؟
در طول یکی دوسال اخیر موج دستگیری آزادیخواهان ومبارزین غیور وطن چنان شتاب عجیب گونه ای به خود گرفته است که لایه های و طبقات شریف کارگری ، زنان ، معلمان، وهم چنین دانشجویان عزیز این آینده سازان مملکت مورد تفقد مهرورز جمهوری اسلامی قرار گرفته اند که بسی جای تأسف فراوان است.
من از تمامی مجامع حقوق بشر و نهاد های بین المللی مدافع حقوق بشر و انسانهای آزادیخواه در سراسر جهان می خواهم که بر علیه حکومت ستم دینی حاکم برایران و محکومیت جنایات ضد بشری در ایران اقدام عاجل بفرمایند، وهمچنین درخواست برای یک رفراندوم آزاد زیر نظر سازمان ملل نظامی مردم سالار را برای کشورشان بر گزینند، باید به آینده اندیشید و برای ساختن آینده ای بهتر برای خود و فرزندان وارد عمل شویم، دنیای متحرک و فعال امروز در انتظار هیچ کس نمی ماند، اگر نتوانیم که هر چه زودتر خود را با محیط پیرامون خود همساز کنیم جز اضمحلال ونابودی در انتظارمان نخواهد بود.
قدم اول به سوی آینده ای بهتر از میان بر داشتن موانع مسدود کننده را ه آینده است، بزرگترین مانع پیشرفت وسعادت ملی ما وجود منحوس جمهوری اسلامی در تمامیت آن است. آینده را زمانی با دنیا و تحولات آن دمساز کرد که خود حاکم بر مقدرات خود باشیم واجازه ندهیم مشتی از همه جا بی خبر، فاسد ، متعصب، و کوتاه نظر مانع تلاش یک ملت برای قرار گرفتن در جایگاه مناسب خود در میان ملتهای پیشرو و سعادتمند جهان شوند.
امروز مسئله حقوق بشر در سراسر گیتی مطرح است باید واقعیتها ی ایران را به اطلاع جها نیان رساند وبا بیدار کردن افکار عمومی نگذاشت یک بار دیگر سرنوشت ملت ایران دست خوش ساخت و پاخت های بین المللی شود ، و ما سازمان ملل را فرا می خوانیم، که یک انتخابات آزاد را برای ملت ما نمایندگانی اعزام و آینده روشنی برای ملت ایران رقم بزند. سازمان ملل باید برای سازمانهای ملتها قدم بردارد و نه سازمانی برای دولهای دیکتاتور و خود کامه که با نیرنگ و ریا و چپاول أرای مردم و ناقص حقوق بشر بر صدر مصطبه بر نشسته تحریف واژگان راستین وقلب معنای حقیقت می نمایند، و ما از فززندان خود خواهانیم عدم وجود نمایندگان سازمان ملل در هیچ گونه انتخاباتی که حکومت جمهوری اسلامی را سرپا نگهدارد شرکت نکنند.
زندانها ی ایران از جمله (اوین) با دیوارهایی از شرم و آزرم سالهاست که به میزبانی مردان بزرگی است ، که تنها سلاحشان قلم واندیشه است وخواستار جدائی دین از سیاست هستند، کسانی که ولایت امام معصوم را در امارت سیاسی او تبلیغ می کنند ، مغرض هستند ، وباید به آنها پشت کرد. ولایت امام معصوم ، ولایتی در عمق وجود است وحکومتی جبروتی بر تمام عالم ، به امید آنکه در راهی که گام بر داشته ایم مقبول نظرافتد ودر تعالی واحیاء جامعه ایران منشأ اثر گردد،
آیت الله سیدحسین کا ظمینی بروجردی{ زندان اوین } بند ۲۰۹
***
۱ / دفتر سازمان ملل
۲/ رونوشت مجامع حقوق بشر
سازمان عفو بین الملل
سازمان ديد بان حقوق بشر
سازمان صليب سرخ جهاﻧﻰ
دفتر كميسرياى عاﻟﻰ حقوق بشر سازمان ملل متحد
اعلامیه ی جهانی حقوق بشر
ديوان بين المللي دادگسترى
ديوان دائمي داوري ، لاهه
ديوان كيفري بين المللي
ديوان اروپايي حقوق بشر
ثبت وتکثیر: از دفتر اروپائی آیت ا لله سید حسین کاظمینی بروجردی در اروپا
به کلیه رسانه ها وسایتهای الکترونیکی ومجامع حقوق بشر .
جهانگیر صالحی
۳/۱/۲۰۰۸
نتایج درخشان حضور احمدی نژاد در نشست اعراب
خبرگزاری حکومتی مهر: "دبیرکل شورای همکاری خلیج فارس بار دیگر اظهارات نسنجیده و گستاخانه خود را تکرار و تهران را به اشغالگری و دخالت در امور داخلی کشورهای منطقه متهم کرد.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از شینهوا، عبدالرحمن العطیه روز پنجشنبه در ریاض در سخنانی به مناسبت سال نو میلادی، گفت روابط شورای همکاری با ایران خوب است، اما به شفافیت بیشتر در گفتگو درباره مسائل محوری تاثیرگذار در تحکیم روابط حسن همجواری و تامین کامل صلح و امنیت وثبت در منطقه نیاز دارد.
وی با تکرار ادعاهای بی پایه و اساس خود علیه کشورمان مبنی بر اشغال جزایرسه گانه و دخالت در امور داخلی و تکرار واژه جعلی جزایر سه گانه اماراتی، ادعا کرد: واقعیت روابط اعراب و ایران ناشی از سوء فهمی که برخی در روزهای اخیر در ایران مطرح کرده بودند نیست، بلکه در حقایقی نمایان است که بحث و جدل درباره آن امکان ندارد مانند اشغالگری و دخالت در امور داخلی و در مقدمه آنها اشغال غیر قانونی جزایر سه گانه امارات!
دبیرکل شورای همکاری در ادامه اظهارات نسنجیده خود علیه ایران، گستاخانه گفت : پاسخگویی ایران برای حل این مشکل طولانی از راه گفتگوی مسالمت آمیز، اثبات اراده سیاسی واقعی برای حمایت از روابط حسن همجواری و همزیستی مسالمت آمیز است .
العطیه درباره انجام گفتگوی عربی و ایرانی بر ضرورت اینکه این گفتگو بر دستورکار مثبت و هماهنگ مبتنی باشد تاکید کرد تا به زعم وی مناقشات درباره آن به نتایج ملموس و توافق نامه های قابل اجرا منجر شود و سهمی در اعتماد سازی و تقویت همکاری اقتصادی، تجاری و سرمایه گذاری و فرهنگی داشته باشد.
اظهارات گستاخانه دبیرکل شورای همکاری درباره ایران در حالی مطرح شد که محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران در آخرین ماه سال گذشته میلادی در نشست سران شورای همکاری خلیج فارس در دوحه قطر شرکت کرد و طی آن 12 پیشنهاد برای همکاری میان ایران و شورای همکاری خلیج فارس در زمینه های مختلف اقتصادی، تجاری و امنیتی را ارائه کرد و بر تمایل کشورمان به داشتن روابط حسنه با کشورهای عربی منطقه تاکید کرد."
دستگیری چهل تن از اعضای حزب الله ترکيه
خبرگزاری رویتر در گزارشی از استانبول به نقل از خبرگزاری آناتولی نوشت پليس ترکيه بيش از چهل تن از اعضای گروه اسلامگرای حزب الله را دستگیر کرد.
عمليات دستگیری اين افراد در شهرهای قونيه، مرسين، دياربکر و استانبول انجام شد و تمام افراد بازداشت شده به شهر قونيه منتقل شدند.
گمان می رود اين افراد در عمليات خشونت آميز گذشته اين گروه در ترکيه شرکت داشته اند.
سال گذشته 30 تن از اعضای حزب الله ترکیه که گمان می رود با حزب الله لبنان ارتباط دارد، به جرم قتل های انجام گرفته در دهه 90 میلادی به حبس ابد محکوم شدند.
حزب الله لبنان یک گروه تروریستی تحت حمایت رژیم تهران است و سالانه دهها میلیون دلار کمکهای مالی و لجستیکی از جمهوری اسلامی دریافت می کند.
یکی از خوانندگان سایت ایران پرس نیوز
حضرت رهبر رفته بودند يزد که به مردم شريف يزد این نکات را بفرمایند: از رفاه اين ۲۹سال که نصيب مردمان ایران شده بگويند!!!! از آزادی اجتماعی وبیان بگویند!!! از اینکه در زندانها اصلا شکنجه به دانشجووکارگران وزنان..... وجود ندارد بگویند!!! از حیف میل ودزدی که در این حکومت نمی شود بگویند!!! از اینکه سران حکومت شبانه روز در فکر تاراج وبه یغما بردن بول ملت نیستند وفقط به فکر رفع کمبودهاومشکلات وسوخت شما مردم شریف هستند بگویند!!! از تبعیض وحق وناحق نشدن در حکومتشان بگویند!!! از شورای نگهبان که حافظ ونگهدار حقوق مسلم ملت در همه انتخابات هست ومطلقان خودرا قیم مردم نمی داند بگویند!!! از نیروی انتظامی واداره امر به معروف و نهی از منکرهمدان که حافظ ناموس مردم به خصوص دختردکتری که برای خدمت در روستای دور افتاده به همدان امدوچگونه برادران متعهدبسیجی بااین دخترجوان برخورداسلامی کردند بگویند!!! از آزادی که در رسانه های جمعی ومطبوعات وجود دارد بگویند!!! از اینکه مردم هر روز به صفوف دینداران ودینمداران ومومنین اضافه می شوند بگویند!!!از فاصله طبقاتی که اصلا وجود ندارد بگویند!!!از کمکهای میلیارد دلاری به مردم مسلمان وغیر مسلمان که حکومت عدل علی مینمایدبگویند!!!از گرانی وفقروفسادوبیکاری واعتیاد که بادرایت مجلس ودولت یکدست به حول وقوه الهی اصلا وجود ندارد وهمه شایعات دشمنان اسلام می باشد بگویند!!!از عدم تبعیض به اقلیتهای دینی واقوام ایرانی بگویند!!!وووووهزاران بگویند. ولی چون هوا سرد بود ومعظم له سردش شده بودو۸۰۰دستگاه اتوبوس سباه منتظر رساندن مردم اجیرشده بود بقیه را گذاشتند برای سفر بعدی اگر عمری باشد.
خوانندگان عزیز نوشته ی زیر از جوان ایرانی آذری زبان (یاشار) خطاب به محمد رمضانی نوشته شده است و در ادامه ی مطلب پاسخ بی ربط و نا آگاهانه ی جناب رمضانی را میبینیم و قضاوت را به خود شما میسپاریم:
به جناب آقای رمضانی ؛ و خطاب به کلیه پان ترک ها ،
( بخیه به آب دوغ میزنید )
دوستان نژادپرست شما منویّات خود را بی پرده بازگو مینمایند و جنابعالی در پرده پوشی و سیاست مابانه.
"یگانه تبریزلی " درست میگوید شما ادای روشنفکران را در میاورید. رک و پست کنده سخن گویید.
بسیار جالب وقتی خواندم به ایشان برادرانه توصیه کردید با منطق نژادپرستی کند.
نژادپرستی یک بیماری است که متاسفانه شما نیز به آن مبتلا شده اید. شما به مانند بیماری هستید که تصور میکند به مرض دیگری مبتلاست و حال آنکه به سرطان آلوده گشته است.
براستی چگونه میاندیشید اینچنین :
1- آیا در تورک بودن ارزشی نهفته است ؟
2- آیا تورک بودن معادل ارزشمندی انسانهاست ؟
3-آیا تفاوتی میان ترک و تورک موجود است. یا اینگونه ، تظاهر نژاد پرستانه ویژه ای دارد ؟
4- براستی چرا در مقابل اشعار آریایی – ایرانی و عشق شهریار به آریایی بودنش بی تفاوت هستید. و اصولا موارد اینچنین را بی پاسخ میگذارید.
5-آیا با اشعار شهریار نمیتوان دریافت که آذری هایی هم هستند که متفاوت با نژادپرستانی مانند "یگانه تبریزلی" " علی "و یا نوع ملایم تر یا کاریکاتورگونه آن مثل جنابعالی ، میاندیشند.
6-آیا میدانید چرا من مینویسم و سخن میگویم و هر چه در توان دارم علیه نژادپرستانی مانند شما و انواع دیگرتان ، به کار میبندم ؟
در شهرمیانه نژادپرستان تورک به تعدادی حضور دارند. من نیز مانند بسیار از همشهری های خود نظاره گر این جماعت تند خو، بی منطق ، گستاخ، بیگانه پرست و ترکیه پرست ، نژادپرست، پرحرارت، لجوج، شرور،متعصب، دروغگو، خام ، بیسواد، ستیزه جو، یک دنده ، احساساتی ، دیکتاتور ، فاشیست ، عصبانی ، تمامیت گرا ، عجول ، خود خواه و خود پسند ، تورک شیفته ، خائن به وطن ، نابود گر و فرومایه بودم .
معمولا ما ایرانی ها اکثرا مردمان خموشی هستیم ، دیدم مردم وقعی به این جماعت فرومایه نمیگذارند و به زندگی خود می پردازند و آنها را اساسا به حساب نمی آورند.
این بود که احساس مسئولیت کردم ومیخواهم مانند برخی آذری های دیگر یاوه های این ترکیه پرستان فرومایه را بی پاسخ نگذارم . تا دیگر هم وطنان ایرانی ام به آذربایجان دل قرص باشند.
-نوشته بودید و به خیال خام خویش " درشتی با قاعده " کردید که :
"به عنوان کسی که اعتقاد دارد تمامیت ارضی ایران فقط با رعایت حقوق میلیت های ایرانی (اقوام ایرانی) حفظ می شود..... "
چه کسی را تهدید با قاعده میکنید. تمامیت ارضی ایران فقط با وجود عناصر ننگین تژادپرستی مانند شما و فرومایگان پان ترک تهدید میگردد .
شما چنان در هویت تورکی- مغولی ( گورد ) خود حل شده اید که زبان فاخر فارسی را نیز به محل ترکتازی خود بدل کرده اید. " میلیت " دیگر چه صیغه ای است این را فقط خدا میداند. منظورتان ملیت است ؟! که یعنی ملیت و هویت ایرانی – و میلیت میشود همان هویت ترکی – مغولی ( بوز گوردی) .
ما را ساده انگاشته اید و یا هالو ؟ شما یک پان ترک فریبکار هستید و نقش بازی میکنید. نقشی که از محافظه کاری شما ناشی میشود نه چیزی دیگر.
شما یک توتم پرست هستید و با اندیشه های آلتایی- مغولی و با الهام از عقاید " دوکتور جواد هیئت ".
شما نیک گفتید تورکان مانند شما میلیت داخل ایران هستند و چه افسوس که زیاده خواه نیز هستند.
خودتان را جای ما آذری ها نشان ندهید ، که شرم آور است نژادپرستانی و ترکیه پرستانی مانند شما و انواع دیگرتان ، تصویر امروز آذربایجان باشند.
8- شما در وبلاگ خود از "مستجاب الدعوه " نوشتید. چگونه است برای طنز به سراغ " میرزا علی اکبر صابر " نویسنده هوپ هوپ نامه ( نویسنده آذربایجانی –ارّانی ) نمیروید ؟ چرا ؟ چون او تعلق خاطر خود به ایران را مرتب به یاد خواننده یادآور میگردد ؟!.
متاسفم برای شما از این اندیشه گزینش گرتان که هرچه به نفع تان باشد، میکنید . همین جاست که با اشعار شهریار نیز گزینشی برخورد مینمایید.
ما با شما چه کنیم که میخواهید هویت ایرانی ما را مخدوش سازید ؟ و آنرا تورکی – مغولی( گوردی) جلوه دهید.
9- چرا آذری ها را به حساب خود میگذارید . موجه ترین قشر شما ،تعدادی دانشجوی کم مایه و فریب خورده است که قبلا توده ای و کمونیست میشد و حالا تب پان ترکی و هویت طلبی و نژادپرستی اش بالا گرفته است.
مگر پیشه وری که بود با همان شعارها که اکنون شما بازگو میکنید. کمونیستی – توده ای که به گفته خودتان با عدم پشتیبانی استالین فروپاشید و راهی شوروی شد و بیچاره ، با خفت و پشیمانی ، به مرگی مشکوک جان باخت.
سخنان سعید متین پور به عنوان یک تورک هویت طلب شرم آور است . آیا این هموطن من است آیا او را ایرانی بدانم. بیگانه پرستی که با پول این ملت راهی دانشگاه شده و جریان دانشجویی را ، ناسیونالیسم بیگانه پرست و نژادی معرفی مینماید.
10- من به عنوان یک آذری بیایم به خودم هویت تورکی بدهم و با قرار گرفتن در بوته نقد تاریخی به چه چیز خودم افتخار کنم. به یک هویت تورکی آلتایی – مغولی – بوز قوردی – این است افتخار . لابد در پس این هویت هم باید چنگیز و آتیلا را مقدس بدارم . آتاتورک و ترکیه و زبان تورکی که جای خودش را خواهد داشت.
پس از آن هم باید مانند گرگ های خاکسترس زوزه توتم پرستانه بکشم . همان جور که الان در محافل تجزیه طلبان تورک در خارج از ایران زوزه " بوز قوردی " میکشند. من اطمینان دارم در داخل ایران هم چنین مراسم ، شاید مخفیانه در جریان باشد. که شاید شما نیز در چنین مراسمی شرکت داشته اید.
11- من با افتخار به داریوش مباهات میکنم که در 2500 سال پیش، از راستی و نیکی گفت ، و گفت "میخواهم بنده برده دروغ نباشم ". حامی ستم دیده باشم و به راستی قیام کنم .
آنهم در 2500 سال پیش که چنین سخنانی به یک معجزه میماند.
من میخواهم به شیخ شهید سهروردی ( آذربایجانی) افتخار کنم که به مکارم و ارزش های پارسیان باستان باور داشت و بر سر این نیز جان باخت و حکمت اشراق را هم به همین قصد نوشت.
به هخامنشیان افتخار میکنم نه به علت نژادشان ، بلکه به مکارم اخلاق که داشتند. به این که راست کردار بودند و مردم دوست. به هخامنشیان میبالم که یاری دهندگان اقوام دیگر مانند عیلامی ها بودند. ( این را پورپیرار قبل از مهملات جدیدش گفته است ).
12- به ایرانیان باستان میبالم چه اینکه نیچه فیسوف آلمانی به آنها بالید و فلسفه خود را بر آن بنا نهاد.
به کدامین مکارم انسانی تورکان و مغولان بوزقوردی ببالم ؟ بگویید تا بدانم .
هانری کربن – گوته – نیچه – هاید ماری کخ – ریچارد فرای – لازار – ژول مول – اداوارد براون - ... به پارسیان باستان و ایرانیان باستان و پس از اسلام پرداخته و مباهات کرده اند . و حتی برخی مانند پرفسور ریجارد فرای اخیرا تقاضای دفن جنازه خویش را ( انشااله پس از 120 سال ) در ساحل زاینده رود از آقای احمدی نژاد کرده است.
به کدامین تمدن ببالم ؟ : تورکی – مغولی ، سراسر بربریت و خونریزانه یا ایران با تمدن دیرپا ، درخشان با شکوه اعجاب انگیز و شگفت آور ؟
13- آیا ما با زبان مادری سخن نمیگوییم ؟ آیا منعی برای ما گذاشته اند. خودتان را فریب میدهید نه ما را .
تلویزیون با زبان ترکی ندارم. آیا نداریم ؟ این ها فقط یک بهانه است که حاکمیت حماقت کند و بپذیرد و آن موقع شما هویت طلبان تجزیه طلب ، مصادره به مطلوب کنید و خواهان جدایی شوید. زبان بهانه ای بیش نیست .
کدامین شما نسبت به اندیشه های تجزیه طلبانه اعلام انزجار کرده اید.تنها تاکتیکتان متفاوت است هدفتان یکی است. مردم ایران را تهدید میکنید که اگر به ما اجازه تدریس به زبان تورکی ندهید ، چنین و چنان و تمامت ارضی کشور به خطر میافتد. زهی خیال باطل.
آقای رمضانی ، نژاد پرست هستید ، چه بگویید و چه حاشا کنید. به خبر زیر توجه کنید :
-------------------------------------------------------------------
(( شوراي ملي تلويزيون و راديوي جمهوري آذربايجان پخش برنامه به زبان غير آذربایجانی در كانالهاي ملي اين كشور را ممنوع كرد.
نوشيروان محرمعلي رييس اين شورا اعلام كرد:اين قانون از ابتداي سال 2008اجرا ميشود و ديگر بحثي درباره آن در شورا صورت نميگيرد خبرگزاري ترند اعلام كرد: بر اساس اين تصميم، از ماه ژانويه تمام برنامهها اعم از انيميشن، فيلم، موسيقي بايد به زبان آذربايجاني ارايه و پخش شود. محرمعلي خاطر نشان كرد: شوراي ملي تلويزيون و راديو، نظارت دقيق و جدي بر اجراي اين مصوبه خواهد داشت و با متخلفان به شدت برخورد ميشود. )) سایت آزاد تبریز
---------------------------------------------------------------------
آقای رمضانی ؛
آنچنان که از حق گفتگو و تحصیل و آموزش به زبان تورکی برای آذربایجانی ها دفاع میکنید آیا از این حق به طریق مشابه در جمهوری آذربایجان و ترکیه نیز دفاع میکنید.
مثلا آیا تالشی ها با آن جمعیت انبوه ، تات ها ، کورت ها در جمهوری آذربایجان هم از این حق مشابه باید برخوردار شوند یا خیر ؟
مثلا آیا ارامنه ، کرد ها ، زازا، عرب، آلبان، چرکس، گرجی، آبخاز، ارمنی، آرامی، بوسنی، بلغار، یونانی، لاز و چچن در ترکیه هم از این حق مشابه باید برخوردار شوند یا خیر ؟
میدانیم که پان ترکها این حق را قائل نشده و نخواهند شد.
من از این هم فراتر میروم ، چنانچه پان ترکهای نژاد پرست به اهداف خود برسند، آذری های جمهوری آذربایجان را تحت شدید ترین فشارها قرار داده که خود را تورک بنامند نه آذری ( AZERI ) . بقیه اقوام که جای خود دارند.
اینست که من همگان رابه ایستادگی در مقابل این فرومایه ترین فاشیستی که تاکنون تاریخ به خود دیده فرا می خوانم.
پایان
شهر میانه ......... یاشار
و در ادامه پاسخ متفکر بزرگ تورک محمد رمضانی را میخوانیم:
سلام. برای من جالب است که تفکرات به قول شما تجزیه طلبانه و به اعتبار ما هویت طلبانه در کوتاه مدت (البته در کوتاه مدت بعد از شروع مجدد) تا این حد طرفدار و مشتاق پیدا کرده است اما تفکرات پان ایرانیسی شما در چند دهه فعالیت (که هرگز هم مورد تهاجم و سرکوب واقع نشده است) هرگز نتوانسته طرفداران زیادی پیدا کند و در هیچ برهه ای از تاریخ ایران نتوانسته تاثیرگذار باشد. دوستان عزیز پان ایرانیست در کدام یک از مراحل حساس تاریخی ایران خدمتی به این مملکت کرده اید؟ البته اگر سنگ انداختن به طرف تانک های متفقین را حساب نکنیم که غیر از این شجاعت دیگری نداشته اید. شما و طرفدارانتان و رهبران فکری تان در مهم ترین تحول اجتماعی نیم قرن اخیر یعنی برقراری جمهوری و دفع دیکتاتوری شاهنشاهی در کنار ملت قرار نگرفتید. شما به فاصله چند ماه بعد از پیروزی انقلاب و سرنگونی سیستم تاریخ گذشته سلطنت به فکر کودتا علیه انقلاب مردمی افتادید و هرگز حساب مردمی را که بعد از پیروزی احتمالی (آرزو بر پیر و پاتالهای پان ایرانیست عیب نیست) به خیابانها می ریختند تا از حکومت خود خواسته دفاع کنند نکردید. شما هرگز پایگاه مردمی نداشته اید چرا که افکارتان غلط و در خلاف جهت تاریخ بوده است. زمانی ملت ها شاه ها را کنار گذاشتند و ملت ایران نیز این کار را کرد که شما نفهمیدید. زمانی نیز ملت ها د رکشورهای مختلف به قبول حقوق تمامی مردم کشور روی آوردند که در ایران نیز به این مرحله از رشد و شعور فکری رسیده ایم اما شما باز هم نمی فهمید.
احقاق حق ملت ها (اقوام) را ما نیز می خواهیم اما فعلاَ شرایط محیا نیست. این پاسخ شما به هویت طبی ها است (پاسخ آقای یاشار از میانا). قبول فعلاَ صبر می کنیم چون شرایط محیا نیست. اما شرایط کی محیا خواهد بود؟ کی؟
خبرنام امیرکبیر: دانشجویان کرد ارومیه در اعتراض به توهین یک نشریه به هموطنان کرد، تجمع اعتراضی برگزار کردند. در این تجمع که با حضور ۵۰۰ نفر از دانشجویان همراه بود، دانشجویان به مطالب این نشریه که با حمایت بعضی از مسئولین استان منتشر می شود و برای ایجاد اختلاف بین قومیتها تلاش می کند، اعتراض کردند.
در این نشریه علاوه بر مطالبی توهین آمیز به مردم کردستان، به ارامنه شهر ارومیه نیز توهین شده است. در بخشی هایی از بیانیه پایانی این تجمع آمده است:
“این افراد، برای اثبات خود به انکار و توهین به دیگران متوسل می شوند، و ملتی تاریخی و تاثیرگذار در تمدن بشری را ناآگاه، تروریست و قاچاقچی می دانند. همچنین پوشش و لباس کردی را غیراخلاقی دانسته و ملت کرد را با بیشرمی تمام، ناتوان در درک مسائل سیاسی و بین الملی و ابزار دست ابرقدرتها و دولتها و مزدور و اجیرشده بیگانگان می دانند.
این عده که در تفکری فاشیستی گیر کرده اند، دست پرورده جریانهایی هستند که می خواهند هویت و اصالت مردمانی را زیر سوال برند که ایران به آنها افتخار می کند.
لذا ما دانشجویان کرد، ضمن اعلام انزجار خود از این اقدام تفرقه افکنانه هفته نامه اولدوز، این گونه اقدامات را که بذر نفاق و کینه را در جامعه می پاشند، محکوم می کنیم”
باز هم با محمد رمضانی، از نوع دیگر!
و باز هم الشان مقدم!

محکم کمری ز پند در بند !
چون خود نکنی چنانکه گوئی
پند تو بود دروغ و ترفند !
ناصر خسرو
همه دوستان پان ایرانیست ما محمد رمضانی را تا به حال شناخته اند، و عده ای هم گفتند که من باعث تعطیلی وبلاگ وی شدم( البته دروغ شاخداریست چون آقای رمضانی خسته شده بودن) و عده ای دیگر همانند بابک ایرانمنش ،که نمی دانم چرا مخالف نقد مجدد بود، تا پاسی از سحرگاه با من سخن گفت که این مطلب کوتاه را ننویسم!!!
اما من نوشتم، با آنکه می دانم نباید یک مسئله کوچکی را که به قول آقای رمضانی، از یک سری عقده های نهفته شکل گرفته بزرگش کنیم. به هر حال
بخش اول : بو ندی یازپسان؟(Bu Nade Yazıpsan?)
من خیلی وقت سرم به کار خودم گرم بود و با دوستان مقاله کالبد شکافی پان ترکیست را تنظیم می کردیم که چشمم به این کامنت افتاد :
سلام. من ایشان را نمی شناسم و نوشته خانم سارا را نه تایید می کنم و نه تکذیب. اما این را بگویم که متاسفانه در ایران تفکرها بر اساس عقده ها شکل گرفته است. در ایران متاسفانه بر اساس عقده ها کار می کنیم نه عقیده ها. حال این که چه کسی بر اساس عقده کار می کرد و چه کسی بر اساس عقیده قضاوتش سخت است. به عنوان یک تورک از نفرتی که برخی هموطنانم از کلمه و اسم تورک دارند تعجب می کنم. با چه زحمتی می خواهند به ما بقبولانند که 1 - اسم تورک خود را به آذری تبدیل کنید. 2 - بپذیرید که زیان تورکی به شما تحمیل شده 3 - در سمت و راستای فارس شدن حرکت کنید و 4 - آنگاه به آغوش ما پناه آورید. این تفکر در مورد عرب و لر کورد و ... هم وجود دارد. سئوال این است آیا آغوش این کشور برای کسی که خود را تورک می داند و می خواهد به تورک بودن خود افتخار کند (همانطور که فارس به فارس بودن خود افتخار می کند و جایزه می گیرد) جایی ندارد؟
اگر این آغوش برای تورک و عرب جایی ندارد قضاوت کنید الا هموطن فارس تجزیه طلب تویی یا من؟
این کامنت را جناب رمضانی ، داستان نویس، فارسی نویس، فیلم نامه نویس ، طنز نامه نویس، طنز کودکان نویس و ....(که در این محفل نمی گنجد) برای وبلاگ فرمان آریا نوشته بودند. .....عجبا....
طبق شواهد این کامنت ، را در جواب آن شیر زن آذربایجانی بوز قورد و شاید هم قزل قورت، یا شاید هم یکی از طرفداران گرگ شنل قرمزی نوشته اند (به هر حال فرقی ندارد هر دو گرگ خاکستری هستن)
بخش دوم : گورخ محمد رمضانی نه یازپدی؟
بله دوستان حالا می رسیم به جایی که محمد رمضانی هنرنمایی کرده اند.
- سلام. سلام به روی ماهت
- من ایشان را نمی شناسم و نوشته خانم سارا را نه تایید می کنم و نه تکذیب
خب آقای رمضانی شما که آقای پزشکپور را نمی شناسی، و نمی دانی کی هستن و فقط اسم و عکس ایشان را شنیدی و دیدی، چطور حرف سارای باجی رو نه تکذیب می کنی و نه تایید؟ به هر حال شما به قول خودتان نویسنده هستید و باید به این قضیه آگاهی کامل داشته باشید. نا سلامتی باید فرقی بین نویسنده ها و ساید مردم عادی باشد.
- اما این را بگویم که متاسفانه در ایران تفکرها بر اساس عقده ها شکل گرفته است
بله آقای رمضانی اصل کلام را فرمودند، البته اصل جمله ایشان به این صورت است.( در کشور عزیز ما ایران برخی از تفکرها بر اساس عقده شکل گرفته است) مثلا من برای تائید حرف آقای رمضانی خود ایشان و دوستان نازنین گرگ دوستشان را مثال می زنم که بسیاری از عقاید ایشان بر اساس یک سری عقده ها شکل گرفته ، که در نتیجه بی سوادی ، عدم آگاهی از تاریخ، وضعیت جامعه و شناخت موقعیتها می باشد.
به یک نمونه جالب توجه دقت فرمایید که زمانی که در تهران بودم برایم اتفاق افتاد، و قبل از آن اشاره ای به این بکنم که، آذربایجانی ایرانی بودن افتخار بسیار بزرگیست، ما در همین اروپایی خودمان اشخاص بزرگی داشته ایم همانند دکتر رحمان زاده (رئیس بخش اورژانس بیمارستانی در برلین) که بچه خاک پاک ارومیه ایران است و آلمانی ها به سر ایشان قسم می خورند و خود دکتر رحمان زاده هیچگاه ایرانی بودن خود را مخفی نکرده و همانند سایر قزل قورت ها خود را تبعه ایران شمالی و ترکیه معرفی نمی کند. و در ماه چند روزی نیز به تهران مراجعه کرده و به هموطنان خود نیز یاری می رسانند.
خب حالا این خاطره جالب، که درمحله سعادت آباد تهران شاهد آن بودم، و زمانی که بالاتر از میدان کاج ، پیاده روی می کردم و از بازگشت به وطن لذت می بردم دو جوان نه چندان شیک پوش را مشاهده کردم که مشخص بود برای گردش به این نقطه شهر آمده اند و متاسفانه به زبان ترکی آذربایجانی سخن می گفتند، و سخنی از یکی از این حضرات بود که مرا به واقع خشمگین ساخت.
وی در کمال پر روی و جسارت، به دوست دگر خود می گفت که : اینجا تهران است و اگر کوتاه بیایی به سرت می زنن، و تو باید حقت را از همه بگیری و نگذاری تو را مسخره کنن.
به واقع شما به جای من بودین چه می کردین؟ من هم آذربایجانی هستم، واینان هم آذربایجانی بودند، و آقای محمد رمضانی هم 50% آذربایجانی است. خب ، گناه ما ایرانیان چیست که ، برخی آقایان با عقده های نهفته خود تفکر خود را می سازند و می خواهند حق خود را از سایرین بگیرند؟
همانطور که اسمائیل تیغ زن که در جوانی فساد اخلاقی داشته و قبل از انقلاب مورد تجاوز جنسی قرار گرفته بوده ، بعد از انقلاب شد، سردار سپاه و هر عملی را که بگویید انجام داد. ، پس حق با آقای رمضانیست، اما این سخن در مورد آقای پزشکپور بسیار دور از عقل است که فعالیت ایشان را بر اساس یک سری عقده های درونی بیان کنیم.چرا؟ به دلایل زیر
محسن پزشکپور در سال 1326 مکتب پان ایرانیست را زمانی پایه گذاری کرد که در مقابل توده ای ها ایستادگی کند، و با دوست خود دکتر محمد رضا عاملی تهرانی، به تکمیل تئوری ها و مکتب پان ایرانیست پرداختند .
اصلا من الشان مقدم، یک آدم معمولی هستم که می خواهد شخص پزشکپور را نقد کند، خب می آیم بررسی می کنم، این شخص چه کارها کرده؟
1) در 1326 مکتب پان ایرانیست را زمانی که نوجوان بود پایه گذاری کرده و آنقدر شهامت داشته که به طرف تانک متفقین که آن زمان سلاح در دست آنان بوده سنگ پرتاب کند،(کاری که محمد رمضانی الان هم نمی تواند انجام دهد)
2) در سال 1330 حزب پان ایرانیست برپایه بنیاد مکتب پان ایرانیست را پایه گذاری کرده و درمقابل خطرات حزب توده که در آن زمان بسیار قدرت داشته و به طور آشکارا از شوروی مواجب می گرفته و به طور رسمی اعلام داشته که طرفدار شورویست ایستادگی کرده
3)در زمان ملی شدن صنعت نفت، و در زمان نخست وزیری محمد مصدق از وی حمایت کرده و با برپایی تضاهرات و راهپیمایی های خیابانی حمایت آشکار خود و حزب پان ایرانیست را از وی اعلام نموده.
4) در زمان جدایی بحرین، از ایران در مجلس شورای ملی اشک ریخته و گریه کرده و فریاد بر سر وزیر امور خارجه زده و دولت هویدا را استیضاح نموده و به زندان نیز رفته
5)در زمان حزب رستاخیز در مقابل درخواست محمد رضا شاه پهلوی مبنی بر تعطیلی حزب پان ایرانیست و عضویت اعضای حزب پان ایرانیست در حزب رستاخیز ایستادگی کرده و حزب پان ایرانیست را ملی اعلام کرده.
6)در زمان قتل عام کُردهای عراق بیانیه های کاملا آشکار در حمایت از کردهای عراق صادر نموده و ملا مصطفی بارزانی را یار و دوست همیشگی خود و کردستان عراق را یکی از مناطق مظلوم و ستمدیده معرفی نموده.
7)در زمان امضای قرارداد الجزایر مابین عراق و ایران خشم خود را از عدم حمایت ایران از کردها اعلام داشته.
8)در انقلاب 1357 با آنکه دوست خود دکتر محمد رضا عاملی تهرانی را از دست داد بود، سعی کرد که با پیش گرفتن راه مذاکره مانع از اعدام نظامیان شود.
9)در سال 1370 با تقاضای مکرر به ایران باز گشت، و با آنکه تمام امکانات و فعالیتهای خود از جمله، ضبط خانه پدری، نداشتن حق وکالت، نداشتن حق معامله، نداشتن حق استخدام و نداشتن حق اشتغال، در ایران مانده
10) هر روز به وی توهین شد و وی را چندین بار در راه منزل مورد حمله قرار داده و جراحاتی نیز به وی وارد کردند.
11) در سال 1376 یک برنامه تلویزیونی از صدا و سیما پخش شد که از تمامی احزاب مخالف رژیم را در آن آورده و با ترور شخصیتی بسیار زشتی کلام ایشان را به نفع خودشان عوض کردند،
محسن پزشکپور هم علی رقم میل خود در مصاحبه شرکت کرد اما مصاحبه وی پخش نشد!!! چرا ؟ چون سخنان وی هیچ کدام بر مزاج آقایان سازگار نبود.
حال من نمی دانم این عقده ای که آقای رمضانی از آن سخن به میان می آوردن در کجای زندگی محسن پزشکپور نهفته است . البته شاید آقای رمضانی از تشکیل نیروی حفاظت از آذربایجان در زمان دموکراتها و حمله ارتش سرخ به آذربایجان توسط آقای پزشکپور ابراز ناراحتی می کنند که اجازه ندادن آذربایجان هم به شوروی بپیوندد. و روسی حرف بزند.
در ایران متاسفانه بر اساس عقده ها کار می کنیم نه عقیده ها
بله آقای رمضانی فرمایش شما کاملا صحیح است، مثلا حتی کامنت گذاشتن ما هم بر اساس عقده هاست نه عقیده ها ، نمونه اش را هم دوستان شاهد هستن!!!
حال این که چه کسی بر اساس عقده کار می کرد و چه کسی بر اساس عقیده قضاوتش سخت است
این هم آسان است آقای رمضانی، مثلا شما که نمی دانم چه عقده ای از ایران و ایرانی گرفته اید که اینگونه می تازید، شما که وضعتان خوش است و در صف نویسندگان کشور هستید و حتی داستانهایتان در کتابفروشی ها و فیلمنامه تا در تلویزیون این فارسهای خیالی پخش می شود ، پس شما دیگر چرا؟
به عنوان یک تورک از نفرتی که برخی هموطنانم از کلمه و اسم تورک دارند تعجب می کنم. با چه زحمتی می خواهند به ما بقبولانند که 1 - اسم تورک خود را به آذری تبدیل کنید. 2 - بپذیرید که زیان تورکی به شما تحمیل شده 3 - در سمت و راستای فارس شدن حرکت کنید و 4 - آنگاه به آغوش ما پناه آورید.
چند سوال از آقای رمضانی دارم، کدام هموطن غیر آذربایجانی ما از اسم ترک(تورک شما) نفرت دارد؟ پس چرا ما ندیدیم، من (الشان مقدم) سینتیا سرگیز که ارمنی آذربایجانی ایرانیست، و حتی دکتر پیام آذربایجانی، هر سه اهل آذربایجان هستیم، پس چرا از ما نفرتی ندارند؟ و هیچ وقت مارا به سُخره نمی گیرند و در تهران، شیراز، اصفهان ، اهواز و.... همه از دیدن ما تعجب نمی کنند؟
سوال دوم – شما چرا خجالت می کشید که آذربایجانی و یا آذری هستید و خود را ترک می نامید؟ چرا قبول ندارید که زبان ترکی بعد از حکومت صفویه در آذربایجان جا افتاده (مگر کتاب نمی خوانی آقای ویکتور هوگو؟) – چرا در سمت و راستای ترکی استانبولی قدم برمی دارید؟ و از کلمات ترکی که درآذربایجان استفاده ندارن استفاده می کنید؟ و در آخر آنکه چرا می خواهید به آغوش ترکیه پناه ببرید؟ والا تا آنجایی که ما در ترکیه دیده ایم به ایرانی ها احترام بسیاری قائل هستند تا یک آذری اهل باکو!!! و ما را هم به عنوان یک ایرانی آذربایجانی می شناسند، نه مثلا محمد رمضانی گمشده در هویتهای گوناگون.
این تفکر در مورد عرب و لر کورد و ... هم وجود دارد. سئوال این است آیا آغوش این کشور برای کسی که خود را تورک می داند و می خواهد به تورک بودن خود افتخار کند
طبق معمول فیلمهای مهیج پان ترکیسیتی که بیشتر به فیلمهای تخیلی- فضای آمریکا در دهه 50 می ماند آقای رمضانی جمله معرف جمیع ملل تحت ستم فارسها را در اینجا به نوعی دیگر آورده و از عرب و کرد و دوستان تازه وارد لُر هم سخن به میان آورده اند.
دوستان نمی دانم به یک نکته تا به حال پی برده اند یا نه، من با هر چهار قشر جدایی خواه صحبت کرده ام هم با پان ترکها، هم با پان عربیستها،و هم دموکراتها و جبهه ملی لرستان، جالب آنجاست که همه از یک قسمت ایران کینه به دل گرفته اند، پان ترکیستها از تهران و تهرانی (از نظر پان ترکها فارسها تهرانی ها هستن) اعراب از بختیاری ها و لُرها، دموکراتها از شیعیان، آذربایجانی ها و جبهه ملی لرستان هم هر چه می نویسد به شیراز می تازد، جالب است که فارس از نظر این چهار قشر یک نقطه به خصوص است.
و در مورد حرف ایشان که می فرمایند :
این کشور برای کسی که خود را تورک می داند و می خواهد به تورک بودن خود افتخار کند
خب آقای رمضانی خودت می توانی به خودت افتخار کنی، کسی که با شما کاری ندارد، ماشالله بزنم به تخته کتاب که می نویسی، یک آموزشگاه هم دایر کن آموزش زبان ترکی بده، البته لهجه ازبکی، استانبولی، قزاقی، و یا هر چیز دیگ بماند به پای خودت، "نحو" زبان ترکی را هم شاید توانستی انجام دهی و همه تشویقت کنند، به قول سهراب : آسمان مال من است ، آقا هر کاری دوست داری انجام بده، شما که توانایی شو داری، خودت به خودت هم افتخار کن، اما خواهشا از ترک من اورمیه ای حرف نزن، که من کشور خودم رو دوست دارم.
(همانطور که فارس به فارس بودن خود افتخار می کند و جایزه می گیرد) !!!!
خوش به حال فارسهای خیالی که به خود جایزه می دهند، ای کاش ما هم در ایران اشخاصی را داشتیم که به ایرانی های وطن پرست جایزه می دادند، آقای محمد رمضانی هم فکر کنم از بس کتاب کودک نگاشته اند ، دچار وهم کودکانه شده اند و فارسی را که زبان ملی ماست یک ملت تصور می کنند.
البته ایشان خیلی وقت می برد که نویسنده بشوند. بماند.....
اگر این آغوش برای تورک و عرب جایی ندارد قضاوت کنید الا هموطن فارس تجزیه طلب تویی یا من؟
با توضیحات بالا که ارائه دادم، برای این جمله هم باید به محمد جان گرامی گفت،،،، رو رو برم!!!!
بخش سوم – من ایرانیام و ایفتیخار ایلیرم ایرانیام :
دوستانی که من را می شناسند، چه پان ایرانیست و چه غیر پان ایرانیست، بر رک بودن و بی تعارف بودن من کاملا واقف هستند و می دانند ، هیچ نمی نویسم الا زمانی که بسیار رنجیده باشم.
حدود یک سال پیش، یک جوان که خود را خیلی بیشتر از ما ایرانی می دانست با من وارد بحث شد و با آنکه بسیار ادعا می داشت که آریاییست و اصلیت شیرازی دارد، در مقابل من آذربایجانی که مدافع سرسخت ملیت ایرانیست کم آورد.
من بین آن جوان و این سمپادهای تازه به دوران رسیده که خود را ملیتچی، یا به اصطلاح خودمان پان ترک می نامند فرقی نمی بینم، چرا که هر کدام از حضرات ایشان به نوعی در خیالات خود سیر می کنند. حالا نمی دانم مثلا چرا می گویند کسی که اهل شیراز باشد آریاییست و یا کسی که اهل آذربایجان باشد تُرک است!!!
مثل این می باشد که در آمریکا همه را مثلا انگلیسی اصل بنامند و یا مثلا چون آمریکا توسط ایتالیایی ها کشف شده همه آنها ایتالیایی هستند. و کل تاریخ را زیر سوال ببرند.
و سخن پایانی خود را با دوست عزیز آقای بابک ایرانمنش مسئول تیم پان ایرانیست کرمان به پایان می برم
آقای ایرانمنش، در مورد مسائل اینچنینی که کوچک به نظر می رسند نباید درنگ کرد وجواب شخص را هر چند که شناخته شده نباشد و یا اصلا در حد ما نباشد را باید داد.، چرا که اندیشه های اینچنینی برای حفظ تمامیت ارضی کشور بسیار مضر بوده و نه تنها آینده ایران را به خطر می اندازد بلکه ما را در تاریخ یک گناهکار بزرگ معرفی می کند.
و اگر آذربایجان از ایران جدا شود من در وهله اول بابک ایرانمنش را مقصر می دانم ، چرا که این نوشته را که روشن گری بود ترور شخصیتی معرفی نمود.
و آقای محمد رمضانی، کم گوی و گزیده گوی.
پیروز و سربلند باشید
فرستاده شده برای پان ایرانیست اورمیه ازالشان مقدم – وین -۱۲/۳/۲۰۰۷
آیانتیجه این سفرشوم خیانتی برتر ازعهدنامه های
گلستان و ترکمنچای را در بر دارد؟؟؟!!!
به قلم : دكتر ابراهيم ميراني*
تهیه و تنظیم : سرور ابوالفضل عابدینی نصر

تزار" ولادیمیر پوتین" هم اکنون در راه ایران است تا اخرین ضربات مر گباررا بر پیکره ی بی رمق استقلال و تمامیت اراضی این میهن فرسوده وخیانت زده وارد اورد.
به راستی آیا ما در معرض خیانتی بزرگتر وخوفناک تر از عهدنامه ی گلستان و ترکمانچای قرار داریم! هنگامیکه اتحادجماهیرشوروی همچنان که پیش بینی می شد فرو پاشید، فرصتی بس گرانبها برای ملت ما پیش آورد که ننگ نازدودنی دو عهد نامه خفت بار گلستان و ترکمانچای را از دامان میهن بزداییم پاره های جدا مانده از میهن را در سرتا سر سرزمین های شمالی به یگانگی بخوانیم و پیوندهای هزاره های تاریخ را با آنان تنیده سازیم، اما افسوس ؟!
در آن زمان هم گرفتار دولتی بمراتب ناتوان تر و بی آرمان تر از حاکمیت قاجاریه که بر ما حکومت میراند بودیم.حاکمیتی که نتیجه اتحاد نامبارک گروهای انترناسیونالیست از چپ و راست و وایدولوژیک سیاسی که انقلاب ایران را وسیله ای برای اجرای مطامع خائنانه خود فرض می کردند و بیگمان تعدادی دستاربسر و فاقد بینش سیاسی وناآشنا به رمز و راز دیپلماتیک که گروهای از جوانان پر احساس و تحجر زده را در اختیار داشتند ،مانع بلعیدن ملک نیاکانی توسط اتحاد شوروری نمیدانستند!
بدون شک نفوذ عوامل سرسپرده حزب توده در بدنه بلافصل از رهبری انقلاب و تجهیز کارگاههای مختلف توده ای در سراسر ایران برای هدایت کشتی فرماندهی مملکت که خالی از عناصر رهبری سیاسی آرمانخواه شده بود، آثار و تبعات بسیار ناگواری را در پی داشت و از آن جمله هدایت بسیار موزیانه و برنامه ریزی شده این حزب همیشه خائن، حاکمیت را به عقد قرارداد ساخت نیروگاه اتمی بوشهر با یک تکنولوژی عقب مانده اتمی روسیه بجای تکنولوژی اتمی پیشرفته آلمانی واداشت و استقرار نیروهای روسی در خلیج فارس و تحقق آرزوی "پطر کبیر" در دسترسی به آب های گرم این خلیج، براستی چه خدمتی پربها تر و استراتژیک تر از این میتوانست رویاهای روسها را به این سهولت عملی سازد ؟
باید این درس را از تاریخ استعمار گرفت، آنزمان که فرزندان منشویک و بلشویک تزار از ادعای "کان لم یکن" بودن قراردادهای تزاری که وعده آنرا به جهانیان و از جمله ایران داده بودند عدول کردند، می دانستند که دیریا زود حکومت نا لایقی بر ایران فرمانروایی خواهد کرد،که نیازی به آن همه هزینه کلان وجنگ های طاقت فرسا برای تحقق آرزوی "پطر" نخواهد بود و تزارهای پرولتار توسط دست آموزان خود و رهبران خلقی در ایران این مهم را عملی خواهد ساخت وپیوند نامبارک رهبران توده های استعمار زده و مستضعفان جهان بر قرار خواهد شد .
باری، یادمان نرود وقتی که موضوع بهره برداری از منابع روی زمینی و زیر زمینی دریای مازندران مطرح شد و عملیات کاوش و بهره برداری از منابع نفت و گاز آغاز گردید. ضرورت تنظیم و تعیین یک رژیم حقوقی ناظر بر این اقدامات پیش آمد و لیکن شگفت زده نشویم حاکمیت ایران با وجود قراردادهای یکطرفه استعماری و خفت بار روسیه با حکومت قاجار، یعنی عهد نامه های گلستان و ترکمانچای و حتی قرارداد 1940 که به صورت حداقل حاکمیت 50 درصدی ایران را بر دریای مازندران به رسمیت می شناخت، در میان بهت و حیرت همسایگان شمالی و حتی روسیه مدعی20 درصد حق خود در این دریای سرزمینیِ ایرانی شد! که ظاهراً همسایگان شمالی از سر منت بین 8 تا 13 درصد از بدترین نقاط این دریای ایرانی را برای دولت ایران در نظر گرفته اند !
یادمان نرود، دولت ایران در شرایطی زیر بار خفت قراردادهای گلستان و ترکمنچای و معاهدهات جانبی این دو عهد نامه رفت که در میان نیروهای تزاری در اوج قدرت وبا ظرفیت وکمیت قابل اهمیت و فرماندهان لایق و جنگاور از یک سو و مکر و خیانت و تزویر انگلیسیها که دشمن دوست نمای حکومت قاجار بودند از سویی دیگر و بالاخره غفلت و بیخبری و فساد و زن بارگی در بار و افسونهای رنگارنگ و ایران بر باد ده گروه هایی ملایان روز از طرف دیگر گرفتارآمده بو د، لیکن امروز چه بهانه ای را می توانیم در قبال این شوربختی وبی آرمانی وفریب بازیهای سیاسی خوردن را شاهد آوریم که خیانت های شرمسارانه را علیرغم همه ی رجز خوانی های سیاسی ونظامی وادعاهای بی نظیر تاریخی به جان خریدار می شویم !
هشیار باشیم که این تزار کوچک با پشتوانه ای از تعلیمات وتجارب سازمان ک.گ.ب اتحاد جماهیر شوروی ،و بااشتهایی به اندازه همه ی تزارهای روسی برای بستن قراردادهای مکمل عهدنامه های گلستان وترکمنچای به سوی شما می آید. این تزار؛ مجموعه ای از همه نیرنگهای سیاسی و تاریخ فتنه و جهانخواری ودشمنی دیرینه با ملت ایران را با خود دارد. این مامور کار کشته سازمان جاسوسی وضد جاسوسی روسیه آخرین تجارب خود را از سیاست کشورهای غربی در آلمان شرقی آموخته واکنون در چهره مدافع شما در دستیابی به انرژی اتمی از شما دلبری می کند، به امید اینکه روزی قطعنامه بعدی را علیه شما وتو نماید .چندان به قول او امیدوار نباشید زیرا اگر دیگران سهم بیشتری دادند، می گیرد و پای بند عهد ومیثاق خود نیست! او اکنون خلیج فارس را کم وبیش در اختیار دارد وکافیست فقط چندروز معارضی را درآن پهنه نبیند،خواهید دید که خلیج فارس حکم لقمه ای لذیذ را برای او دارد ،پس خود را ارزان نفروشید.
اکنون همه پیشینیان و نیاکان سر افراز ما؛ چشم به شما دوخته اند که آیا شرف و عزت ملت خود را در چمبره فریبندگی های آقای "پوتین" و حرامزاده های اتحاد جماهیر شوروی از دست خواهید داد یا مردومردانه برای استیفای حق هزاران ساله ملت ایران خواهید ایستاد .و شرف در حال انقراض این ملت را پاسداری خواهید کرد؟!
اکنون باید توجه شما را به چند اندرز وهشدار حقوق بین المللی در خصوص این دریای ایرانی جلب کنم :
بر طبق اصول کلی حقوق بین الملل ،حاکمیت کشورها بر آن قسمت از آب ها که بخشی از سرزمین آنرا تشکیل میدهد،مسجل میباشد وضرور است که رعایت حقوق دیگر کشورهای هم مرز؛ و جلوگیری از ورود خسارت به آنها در نظر گرفته شود.دریاهای بسته و دریاچه ها؛ اعم از بین المللی یا غیر بین المللی قسمتی از خاک مملکت یا ممالکی که آنها را محیط کرده اند می باشند.
وضعیت دریاچه ویا دریای مازندران در طول تاریخ تا قبل از معاهده گلستان عملاً درحکم دریاچه سرزمینی بود چون ازسه طرف این دریاچه در محیط ومحصور سرزمین ایران قرار داشت و پس از قراردادهای ننگین یادشده،درحکم دریای سرزمینی فی مابین دو کشور یعنی ایران وروسیه تزاری بود. بنابراین حقوق دریایی ایران در این دریا کم و بیش به صورت منصفانه در نظر گرفته می شد .مفاد عهدنامه های یاد شده و قرارداد1940بین دو کشور نیزحکایت از برقراری اصل پنجاه، پنجاه بین دوکشور داشت ولذا متعلقات بعدی و پیدایش حکومت های سیاسی جدا شده از امپراطوری روسیه هرگز نباید نافی و مضییع حقوق ملت ایران در این دریا باشد ،گذشته از اینکه قرارداد تشکیل فدراسیون کشورهای آسیای میانه ، در حقیقت استقرار همان قیومیت روسیه بر این واحدهای سیاسی به ظاهر مستقل می باشد ودر واقع یک ترفند ظاهری وفریبکارانه برای تقسیم منابع دریای مازندران به نفع روسیه ومستملکات فعلی آن تلقی می شود .
آنچه آشکارا مورد تصدیق حقوق بین الملل می باشد اینست که این دریاچه بر اساس قراردادهای فی مابین ایران وروسیه، حکم همان دریای بین دو کشور را داشته ودولت ایران با هیچکدام از کشورهای مدعی آسیای میانه ای قرارداد جدیدی مبنی بر شناسایی یک رژیم حقوقی جداگانه مستقل تنظیم و امضا نکرده است که مکلف به تخصیص بخشی از حقوق خود در این دریا شود. بنابراین براساس اصول قطعی بین المللی، این دریاچه همچنان بمانند یک دریاچه سرزمینی بین دو کشور و قسمتی از سرزمین این دو کشور شناخته می شود و جای دارد دولت ایران علیرغم وضع موجود ،و فریبکاری هایی که دنبال می شود دعوی مربوط به حاکمیت براین دریاچه و میزان آن را به دیوان داوری لاهه ارجاع و استیفای حق نماید .
عقیده غالب علمای حقوق بین الملل اینست، در صورت عدم وجود قراردادی بین ممالک مجاور این دریاچه؛ این ممالک ساحلی جدید فقط نسبت به آبهای ساحلی تعیین شده حق حاکمیت دارند. تعیین مرز دریایی در مواردی که قابل کشتی رانی نباشد خط منصّف و در صورت قابل کشتی رانی بودن، همان "تالوگ" است که بین ایران و شوروی و نه سایر کشورهای دیگر قانونی و قابل اعتبار است. چنانچه قراردادهای 1921 و 1940 نیز همین نتیجه را مدلل می دارد.
هشیار باشیم که دریای مازندران از نظر حقوق بین الملل از یکسو در حکم دریایی آزاد از نظر وسعت است و از نظر جغرافیایی یک دریاچه بسته می باشد ولذا اصول حقوق بین الملل عمومی مربوط به دریاهای آزاد از قبیل قوانین مربوط به کشتیرانی در دریای آزاد و بهره برداری از منابع طبیعی آن دریاها نمی توانند در همه حال شامل دریای مازندران شود و لذا رژیم حقوق دریایی مازندران توسط چند قرارداد و موافقت نامه ما بین دولت های اتحاد جماهیر شوروی سابق و ایران منعقد شده و تثبیت گردیده است و این حقوق و حاکمیت در دریای مازندران مختص شوروی و ایران بوده و قابل انتقال به دیگری نمی باشد؛ وکما اینکه حقوق فردی (یک کشور) قابل انتقال به حقوق بین المللی نیست و لذا با وضع فعلی چاره کار، طرح دعوی حاکمیت دریای مازندران در دادگاه بین المللی ناظر بر حقوق دریاها می باشد.
ننگ خیانتی نا بخشودنی دیگر را برملت و حکومت ایران نپذیریم.
پانویس: سروردکتر ابراهیم میرانی دکترای حقوق واز هموندان شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست و مسئول تشکیلات حزب در خوزستان می باشند. ایشان از چهره های ممتاز سیاسی خوزستان ، وکیل پایه یک دادگستری و هموند کانون وکلا می باشد.
پاینده ایران
اهواز - 21/07/1386
خبرتکمیلی
کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا با تصویب قطعنامه ای کشتار ارامنه توسط ترک های عثمانی را بعنوان "نسل کشی" به رسمیت شناخت.
این قطعنامه با 27 رای مثبت در مقابل 21 رای منفی به تصویب رسید.
قطعنامه یاد شده در مرحله بعدی در مجلس نمایندگان آمریکا مطرح و به رای گذارده خواهد شد.
عبدالله گل رئیس جمهور ترکیه بلافاصله به این اقدام کنگره واکنش نشان داد و آن را "غیرقابل پذیرش" خواند.
یک سخنگوی شورای امنیت ملی به بی بی سی گفته است که کاخ سفید از نتیجه این رای گیری "بسیار ناراحت" است.
هشدار بوش
جورج بوش رئیس جمهور آمریکا نیز از قانونگذاران این کشور خواسته بود این قطعنامه را تصویب نکنند.
وی ساعاتی پیش از رای گیری گفت "این قطعنامه پاسخ صحیحی به این قتل عام تاریخی نیست."
پارلمان فرانسه پیش تر این کشتار را "نسل کشی" خواند.
اما آقای بوش نسبت به صدمه ای که اقدام مشابه کنگره به روابط آمریکا و ترکیه می زند هشدار داد.
ترکیه از اهمیت نظامی زیادی برای آمریکا برخوردار است.
آمریکا از آسمان ترکیه برای انتقال مهمات به نیروهای مستقر در عراق استفاده می کند.
این قطعنامه حتی در صورت تصویب در کنگره التزامی برای دولت آمریکا به همراه نخواهد داشت.
ترکیه پذیرفته که بسیاری از ارامنه در جریان جنگ جهانی اول کشته شدند اما همواره با اعلام آن بعنوان "نسل کشی" به شدت مخالفت کرده است.
هفت سال پیش نیز کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا لایحه ای مشابه را تصویب کرد اما مداخله بیل کلینتون، رئیس جمهور وقت آمریکا مانع از طرح این لایحه و رای گیری در مورد آن شد.
ارامنه می گویند که حاکمان وقت عثمانی، به طور سیستماتیک و منظم دست به قتل عام یک و نیم میلیون ارمنی زدند. ترکیه که وارث امپراتوری عثمانی شد، این اتهام را رد می کند و می گوید که گروهی از ارامنه و ترک ها در شرایط بحرانی حاکم بر جنگ جهانی اول به دلایل مختلف از جمله بیماری و گرسنگی کشته شدند
بنام خداوند جان و خرد

فرياد حق طلبي كارگران نيشكر هفت تپه
دو سال از اولين اعتراض شرافتمندانه كارگران شركت كشت و صنعت نيشكر هفت تپه خوزستان مي گذرد ولي هنوز مسئولين شركت و نمايندگان دولت به هيچيك از وعده هاي خودعمل ننموده و هزاران كارگر زحمتكش را از ابتدايي ترين حقوق شان محروم ساخته اند.
جاي بسي تاسف است ، دولتي كه خود را حامي قشر زحمتكش و سازنده ميداند ، نه تنها قادر به انجام در خواست هاي به حق و قانوني كارگران نبوده بلكه فساد مترتب بر اين جريان را كه قدرت نمايي مافياي مالي كشور ميباشد ناديده گرفته و يكي از بزرگترين پروژه هاي اقتصادي كشور را كه يادگار دوران نظام پيشين است بدست بي اعتنايي و فراموشي و نابودي سپرده است .
عدم توجه و رسيدگي به مطالبات كارگران ،چيزي نيست جز بي حرمتي به سفره خالي زحمتكشاني كه در همه اين سالها با عزت نفس و وفاداري به رسالتي كه بر دوش داشته و دارند از حريم خانواده و ميهن و ارزش هاي فرهنگي با دست خالي پاسداري نموده اند .
حزب پان ايرانيست تاسف و نگراني ژرف خود را از آنجه كه در مناسبات كارگري خوزستان و ساير نقاط كشور ميگذرد و نيز برخورد نا مناسب و غير قانوني حاكميت فرقه اي با اين طبقه شريف و موثردر چرخه اقتصادي كشور را اعلام و اقدامات ناقض حقوق انساني كارگران را محكوم مينمايد
حزب پان ايرانيست
تهران بامداد روز دوشنبه
هفدهم مهر ماه 1386 خورشيدي
پاينده ايران
گوشه ای از سخنان وطن فروش و بنیان گزار جاهل هکومت اسلامی .
رياضي:
"شما ياوه گويان با زندگاني معنوي و سعادت اجتماعي يك گروه انبوه صدها هزار ميليون نفري بازي ميكنيد."
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 74
* صد هزار ميليون ميشود صد ميليارد نفر، صدها هزار ميليون را خودتون حساب كنيد. جمعيت جهان چند نفره؟
ميليونها ميليون سلاطين و بزرگان و فلاسفه در عالم آمدند.
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 176
"اسلام ميليونها حكم دارد."
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 55
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
فلسفه:
"فيثاغورث حكيم در زمان سليمان بود و حكمت را از او اخذ كرد."
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 32
* فيثاغورث در قرن پنجم پيش از ميلاد در يونان زندگي ميكرد و حضرت سليمان در قرن 10 قبل از ميلاد در اورشليم زندگي ميكرد. بين اين دو نفر پنج قرن اختلاف هست.
"انبذقلس فيلسوف بزرگ در زمان داوود نبي بود و حكمت را از او و از لقمان حكيم اتخاذ كرد."
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 33
*انبذقلس - Empedocles - فيلسوف بزرگ يوناني در قرن پنجم پيش از ميلاد و حضرت داوود در قرن دهم پيش از ميلاد زندگي ميكردند.
" از حكما و فلاسفه بزرگ ديگر اسكندر است"
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 35
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
تاريخ:
"اين موضوع مربوط به امروز و ديروز نيست. دو هزار سال است كه آمريكا ما را استعمار كرده است"
ديدار با دانشجويان خط امام پس از گروگانگيري اعضاي سفارت آمريكا، جماران، 19 آبان 1358
----------------------------------------------------------------------------
پزشكي:
"امروز بر دكترهاي كشور ثابت شده كه براي علاج ناخوشيهايي مثل تيفوس و تيفوئيد (حصبه) چاره اي جز عمل كردن به طبق دستورات يوناني نيست و علاجهاي اروپايي نميتوانند كاري به اينگونه مرضها بكنند"
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 280
----------------------------------------------------------------------------
هنر:
اوريانا فالاچي در مصاحبه با امام خميني (متن كامل سخنراني در كتاب مصاحبه با تاريخ نوشته فالاچي- البته اگه كتاب رو تو دست دوم فروشي ها پيدا كردين)
سوال: شما موسيقي را عامل فساد و شهوتراني دانسته ايد. ولي آيا آثار موسيقي كساني چون باخ و موتسارت و بتهون و وردي را نيز با اين همه معنويت آنها عامل فساد ميدانيد؟
امام خميني: من اينهايي را كه اسم برديد نميشناسم ولي اگر مارش جنگي ساخته باشند كارشان خوب است. در غير اينصورت كارشان قابل قبول نيست.
-----------------------------------------------------------------------------------------
سياست:
"اسلام به كاخ كرملين هم كشيده شده، به كاخ سفيد هم كشيده شده. به آمريكاي لاتين هم رفته. به افريقا هم رفته، به مصر هم رفته. ملزم كرده است همه آنها را كه از اسلام اطاعت كنند."
ديدار با رئيس جمهور و مقامات كشور، جماران، 18 مرداد 1363
* يكي از بركات جمهوري اسلامي اين بود كه مصريهاي كافر بالاخره مسلمان شدند. بقيه جاها هم مسلمان شدند.
* و از اين تاريخ بود كه در قانون اساسي امريكا و شوروي و بقيه دنيا نوشته شد كه بايد قوانين بر اساس شريعت اسلام باشد.
"يكي از راههاي ايجاد اختلاف در يك ملت وجود احزاب است... اساساً احزاب از اول براي اين درست شده اند كه مردم با هم متجمع نشوند. چون دولتها از اجتماع توده ها ميترسند احزاب سياسي را درست كرده اند."
* درستش هم همين است: هزاران سال دولتها ميخواستند حزب درست كنند و مردم نميگذاشتند تا اينكه دولتها بر عليه ملتهايشان انقلابهاي "مشروطه يا جمهوري" بر پا كردند و اين حزب ها را درست كردند.
----------------------------------------------------------------------------
اسلام سياسي يا غير سياسي؟
"روحاني نبايد كار ديگري غير از روحانيت يعني بسط توحيد و تقوي و پخش و تعليم قانون هاي آسماني و تهذيب اخلاق بپردازد"
كشف الاسرار نوشته امام خميني، صفحه 208
"اين را بدانيد كه تنها روحانيت ميتواند در اين مملكت كارها را از پيش ببرد. فكر نكنيد كه بخواهيد كنار بگذاريد روحانيت را"
ديدار با نمايندگان مجلس، جماران 6 خرداد 1360
----------------------------------------------------------------------------
دانشگاه كجاست؟
"ريشه تمام مصيبتهايي كه تاكنون براي بشر پيش آمده از دانشگاهها بوده است... همه مصيبتهايي كه در دنيا پيدا شده از متفكرين و متخصصين دانشگاهي است... اگر به اسلام علاقه داريد بدانيد كه خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه اي بالاتر است"
ديدار با اعضاي دفتر تحكيم وحدت حوزه و دانشگاه، 27 آذر 1359
"ما هرچه ميكشيم از اين طبقه اي است كه ادعا ميكند دانشگاه رفته ايم و روشنفكريم و حقوقدانيم. هرچه ميكشيم از اينها است."
قم، 1 مرداد 1358
----------------------------------------------------------------------------
فرار مغزها:
"منافقين هي ميگويند مغزها دارند فرار ميكنند . به جهنم كه فرار ميكنند. اين دانشگاه رفته ها، اينها كه همه اش دم از علم و تمدن غرب ميزنند بگذاريد بروند. ما اين علم و دانش غرب را نميخواهيم. اگر شما هم ميدانيد كه اينجا جايتان نيست فرار كنيد. راهتان باز است."
جماران، 8 آبان 1358
----------------------------------------------------------------------------
صادرات انقلاب؟
"ما بايد به هر قيمت شده باشد انقلاب خودمان را به تمام ممالك اسلامي و تمام جهان صادر كنيم."
پيام به ملت، 22 بهمن 1358
"بايد در صدور انقلابمان به تمام جهان كوشش كنيم"
پيام نوروزي به ملت، اول فروردين 1359
كشورهاي جهان اعتراض كردند:
"ما قصد صدور انقلاب اسلامي را نداريم. اينها حرفهاي دشمنان اسلام است"
ديدار با مسئولان صدا و سيما، 16 مرداد 1361
----------------------------------------------------------------------------
جاسوسي؟
"هيچكس حق ندارد براي كشف جرم و گناه جاسوسي ديگران را بكند زيرا اين خلاف مقررات اسلام است."
ماده6 از فرمان8 ماده اي امام خميني به ملت، جماران، 1 مرداد 1361
"دانش آموزان بايد با كمال دقت اعمال و كردار دبيران و معلمين خود را زير نظر بگيرند و اگر خداي نكرده در يكي از آنها انحرافي ببينند بلافاصله به مقامات مسئول گزارش نمايند... اين كار را به صورت مخفي انجام دهند"
پيام به دانشجويان، دانش آموزان، استادان و دبيران، بازگشايي مدارس در سال تحصيلي 61-62 ، 1 مهر 1361
----------------------------------------------------------------------------
حكم مواد مخدر؟
"تعجب ميكنم كه اين دولت(شاه) چگونه فكر ميكند...در نظر دارند قاچاقچيان هروئين را اعدام كنند. اين موضوع نه تنها خلاف اسلام است. خلاف انسانيت هم هست"
كتاب ولايت فقيه نوشته امام خميني، نجف 1355
"اينهايي كه مواد مخدر ميفروشند شرعاً مستوجب اعدامند و بايد بدون هيچ تاخيري اعدام شوند. هيچ ترحمي هم در مورد آنها جايز نيست"
30 ارديبهشت 1359
----------------------------------------------------------------------------
بني صدر كي بود ؟
"جناب آقاي بني صدر را همين مردم كوچه و بازار از پاريس آوردند اينجا و رئيس جمهور كردند، براي اينكه مردي مسلمان است، مومن است، خدمتگزار است"
ديدار با استانداهاي كشور، جماران، 18 آذر 1359
"اين آدم از اول ادعا ميكرد كه مسلمان است و براي اسلام كار ميكند و كذا. من هم از اول فهميدم دروغ ميگويد"
ديدار با افسران و درجه داران، جماران، 3 شهريور 1360

گزارش تجمعات اعتراض آمیز هزاران کارگر نیشکرهفت تپه که از
خوزستان به تمام دنیا گسترش یافت و مهیا نمودن امکان گفتگوی
کارگران با رادیو فردا، کار بی پروای سرور ابوالفضل عابدینی عضو
حزب پان ایرانیست از تشکیلات خوزستان است.
***


چندروزی است که گزارش گردهم آیی های اعتراض آمیز و تظاهرات چند هزار نفره کارگران نیشکر هفت تپه دراعتراض به عدم پرداخت ۷ ماه حقوق خود از ابتدای سال جاری تا کنون ، جزو اخبار مهم رسانه های گوناگون جهان است که همه روزه به آن پرداخته می شود و رسانه های میهنی و بین المللی اعم از چپ و راست و جمهوری خواه و سلطنت طلب تلاش در جهت پوشش بیشتر و بهتر این رویداد دارند.اما نکته ای که از دید بسیاری پنهان مانده و عده ای ههم به عمد از ذکر آن خودداری می کنند(به جز رادیو فردا) این است که این گزارش ها و صداهای ضبط شده (مهم ترین آنها:ما کارگر هفت تپه ایم گرسنه ایم گرسنه ایم) چگونه و بدست چه کسی در اختیار این رسانه ها قرار گرفت.در گفتگویی که امروز سرور دهقان با سرور عابدینی داشتند ایشان دلخوری خود از عدم ذکر نام و پان ایرانیست بودن خود را درگزارش های رسانه ای ابراز کردند. البته سرور عابدینی تاکید داشتند هدف ایشان پوشش خبری این جریانات و رساندن صدای کارگران به گوش مسئولین و نهاد های بین المللی و تلاش در جهت بدست آورن حقوق برحق آنان بود اما....
بایدیاد آوری شود در این چند روز تنها گزارشگری که با رشادت و علی رغم تهدیدات نیروهای امنیتی و انتظامی در محل گردهم آیی و در میان کارگران نیشکر هفت تپه حضور داشت و گزارش های خود را به گاهی مستقیم و گاهی ظبط شده به رادیو فردا و رسانه های دنیا می فرستاد کسی نبود جز سرور ابوالفضل عابدینی که این عکس ها و صداها را برای ثبت در تاریخ ظبط کردند.این نکته از آن جهت مهم است که نیروهای چپ و کمونیست در برنامه ها و رسانه ها ی خود تلاش داشتند که این اعتراض صنفی کارگران را به سود خود مصادره کرده و این حرکت را یک حرکت کارگری کمونیستی و خلقی جلوه دهند(در صورتیکه بر اساس گزارش سرور عابدینی اغلب کارگران هر روز با زبان روزه به محل تجمع می آمدند)!!! به عنوان نمونه برنامه های کانال ماهواره ای "کومله"(حزب کومله کردستان و حزب کمونیست ایران) و "کانال جدید(ارگان حزب کمونیست کارگری") با پخش عکس ها و صدا های کارگران نوای حمایت از حقوق کارگران و خلق زحمت کش سر دادند. پرسش این است:اندیشه ی پرتاب شده به بایگانی تاریخ که شما تلاش در جهت زنده کردن آن دارید چه جایگاهی در بین کارگران زحمت کش معتقد و نماز روزه خوان دارد؟ آقایان دست بردارید از این حرکات شما آشکار است که در پی چه هستید.حمایت شما از حقوق کارگر و زحمت کش همان اندازه برای ما مضحک است که ادعای دوستی انگلستان با ملت ایران.... در ادامه می توانید بخش هایی از گفتگوهای ابوالفضل عابدینی با رادیو فردا و همچنین صداهای ظبط شده کارگران معترض را دریافت کنید.
تارنمای سرور عابدینی برای پوشش اخبارهفت تپه
مجموعه شعارهای کارگران نیشکر هفت تپه در تظاهرات
گقتگوی ابوالفضل عابدینی با رادیو فردا_1

پاينده ايران
جوانان آزاده و دموكرات را آزاد كنيد
بازداشت فعالين جوان و آزاده و دموكرات حقوق بشر كه ايثارگرانه از حقوق آزادگان دگرانديش از هر گروه و انديشهاي دفاع ميكردند و خواهان ايراني سربلند و دموكرات هستند را شديداً محكوم نموده و آزادي هر چه سريعتر سپيده پورآقايي، منصور فرجي، قاسم شيرزاديان، عباس خرسندي، ميثم رودكي و بهرام راسخيفر را خواهان است.
پاينده ايران
حزب پانايرانيست
29/6/1386
پاینده ایران
چراحکومت فرقه ای و نالایق جمهوری اسلامی باید با عملکرد ضد ایرانی و انسانی خود به بیگانگان اجازه توهین به ملت ایران را دهد؟؟تصویر چندش آور زیر در یکی از نشریات ایالات متحده آمریکا چاپ گردیده است.ازدید شما چرا بیگانگان اینگونه ما را مورد هجوم قرار داده اند وبه خود اجازه می دهند ملتی را این تاریخ درخشان با بدترین شکل نشان دهند؟ اشکال در کجاست؟آیا کشور ایران همان ایران دهه ۵۰ نیست؟چه چیز در معادلات جهانی عوض شده که ما به این روز افتاده یم؟؟؟ننگ بر حکومت فرقه ای و عملکرد سیاه ۲۸ ساله ی آن.ما که با داشتن این هیات حاکمه به خود و شعور انسانی مان توهین کرده ایم باید شاهد توهین های دنیا باشیم.

«ضرب و جرح ۱۵۰ کارگر در اهواز»
تجمع مسالمت آميز ۱۵۰ کارگر کارخانه کاغذسازی کارون شوشتر که روز سه شنبه در اهواز برگزار شده بود، از سوی نيروی انتظامی با باتوم و گاز اشک آور مورد حمله قرار گرفت و کارگران مورد ضرب و جرح قرار گرفتند.
ابوالفضل عابدينی، روزنامه نگار، در مورد اعتراض کارگران و تجمع این روز به راديو فردا گفت:«از حدود يک سال و نيم پيش تاکنون، کارگران کارخانه کاغذسازی کارون شوشتر به طور مکرر به استاندار خوزستان در خصوص راه اندازی مجدد کارخانه و پرداخت حقوق معوقه شان مراجعه کردند، اما متاسفانه به جز پرداخت يکی دو ماه حقوق و وعده رسيدگی به ابن مشکل و حل آن، پاسخ مناسبی دريافت نکردند.»
او اشاره کرد که «کارگران سه بار، از نوروز تا ارديبهشت ماه سال جاری، نيز در مقابل دفتر رياست جمهوری تجمع کردند، اما به جز برخورد شديد نيروی انتظامی، پاسخ ديگری دريافت نکردند.»
«باتوجه به پرداخت نشدن حقوق کارگران اين کارخانه در هفت ماه گذشته، مشکلات فراوانی برای آنان که اکثرا مستاجر هستند، به وجود آمده است. حتی ۱۱ نفر از آنان دچار بيماری های روحی شده و در آسايشگاه روانی بستری شده اند. در عين حال، برخی از آنان مشکلات خانوادگی پيدا کرده اند که منجر به طلاق شده است.»
یک روزنامه نگار در اهواز
به گفته آقای عابدينی، «کارگران در پی بی پاسخ ماندن درخواست هايشان و تشديد مشکلات زندگی شان، روز سه شنبه، چهارم مهر، دست به تجمع در مقابل استانداری خوزستان در شهر اهواز زدند و خواستار گفت و گو با استاندار و بيان خواسته هايشان شدند.»
وی درباره خواسته های کارگران گفت:«پرداخت حقوق هفت ماه معوقه، ارسال حق بيمه کارگران در همين مدت و راه اندازی کارخانه که صاحب آن به دليل بدهی های فراوان در خارج از ايران به سر می برد، از خواسته های آنان است.»
اين روزنامه نگار در پاسخ به اين پرسش که وضعيت زندگی کارگران کارخانه کاغذسازی کارون شوشتر چگونه است، گفت: «باتوجه به پرداخت نشدن حقوق کارگران اين کارخانه در هفت ماه گذشته، مشکلات فراوانی برای آنان که اکثرا مستاجر هستند، به وجود آمده است. از جمله اينکه بر اساس آماری که در اختيار دارم، حتی ۱۱ نفر از آنان دچار بيماری های روحی شده و در آسايشگاه روانی بستری شده اند. در عين حال، برخی از آنان مشکلات خانوادگی پيدا کرده اند که منجر به طلاق شده است.»
او اضافه کرد:«مشکلات اقتصادی به شکلی است که بسياری از ۲۳۰ کارگراين کارخانه قادر به فرستادن فرزندان خود به مدرسه و دانشگاه نيستند.»
ابوالفضل عابدينی همچنين اشاره کرد که «مشکلات کارگران کارخانه کاغذسازی کارون شوشتر مانند مشکلاتی است که ديگر کارگران در بسياری از کارخانه های استان خوزستان و حتی ايران دارند» و افزود:«آقای احمدی نژاد که روز سه شنبه گفتند ملت ايران نگرانی ای از تحريم ندارند، بايد ابتدا، نگاهی به مشکلات کارگران بيندازند و بعد اين صحبت را بکنند، زيرا اين حرف مغاير واقعيت زندگی کارگران است.»
وی افزود:«کارگران ايران در شرايط بسيار بدی به سر می برند و از داشتن ابتدايی ترين حقوق اوليه خود محرومند.»
آقای عابدينی در پاسخ به اين پرسش که برخورد با کارگران در مقابل استانداری خوزستان چگونه بود، گفت: «کارگران تا ساعت ۱۱ در مقابل درب ورودی استانداری تجمع کردند و پس از آنکه ديدند حتی کسی از استانداری به نزد آنان نيامد تا به درد دل شان گوش کند، به سمت استانداری حرکت کردند که با برخورد شديدی مواجه شدند و با گاز اشک آور و باتوم مورد حمله قرار گرفتند.»
اين روزنامه نگار افزود:«در اين حمله، پنج تن از کارگران به شدت مضروب و به بيمارستان منتقل شدند.»
او با اشاره به حضور نيروهای امنيتی و لباس شخصی درمحل تجمع کارگران گفت که اين نيروها مانع حضور خبرنگاران در محل شدند
مصاحبه ی سرور عابدینی با رادیو فردا(500 کیلوبایت)
حالا دیگر مثل سه سال قبل تصویر ایران تصویر دختران و زنانی نیست که زیبایی شان از زیر روسری های رنگی بیرون می زند و مردمان جهان را وامی دارد که بگویند که آنها دارند زندگی شان را می کنند؛ می گفتند هزار و یکشب زیر پوششی از حریر زنده است
حالا دیگر مثل دو سال قبل تصویر ایران چونان روزی نیست که زنان و دختران در میدان هفت تیر از دست مانتوپوش های چماق به دست پلیس کتک خوردند و مردمان گفتند ایران سرزمینی است که زنانش برای به دست آوردن آزادی در خیابان کتک می خورند.
حالا دیگر مثل یک سال قبل که تصویر صورت خونین دخترکی که بخاطر حمله پلیس اخلاق در جهان منتشر شد، نیست که مردمان بگویند ایران سرزمینی است که پلیس آن زنانی را که نمی خواهند زیر سیاهی تحمیلی حکومت نابود شوند کتک می زند.
حالا دیگر ایران سرزمینی است که عکس اول آن تصویر آدمهای آویخته بر طناب است، در میان جمعیتی که آینده لرزان یک ملت را بر دار می بینند. اینجا ایران است، طناب هایی آویخته بر گردن آدمیان، برای آن که مردمان بترسند و بترسند و بترسند.
استاد بزرگ فرهنگستان زبان پارسی که به « عادل» شهره است و رئیس « خانه ملت» است، گفته است: « ترس نظم ایجاد می کند». استاد ادب پارسی که چنین بگوید از دیگران چه انتظاری داریم؟ یک ملت در ماشینی بی فرمان و بی ترمز و با شتاب به میعاد گاهی از لجن می رود. آن چه بر سر امروزمان می رود بیش از آن که وحشتناک و ترس آور باشد، تهوع آور و اسفبار است.
سیبا زینب زیبا
کتب زیر مربوط به فردی میشود که اوایل انقلاب بخاطر فعالیت در گروه سهند و داشتن افکار چپی و مارکسیتی توسط جمهوری اسلامی بازداشت شده و 5 سال در زندان سپری میکند و در زندان از اعتقادات خود برگشته و بعد از آزادی با کارمند سپاه پاسداران ازدواج میکند حتی حلقه ی ازدواج خود را به دفتر آقای خامنه ای برای کمک به رزمندگان اهدا میکند. آنچه که باعث متمایز شدن او از سایر فعالین و زندانیان میشود بیان شیوا و رسای او بدون هر گونه اغراق و مبالغه و جهت گیری میباشد. هنگامی که خاطرات سایر زندانیان سیاسی را مطالعه میکنیم اغراق و مبالغه ی فراوان و متهم کردن سایر احزاب و تمجید و تعریف از حزب خودی را شاهد هستیم این مساله در خاطرات زندانیان کمونیستی بیشتر نمایان میشود و در اکثر نوشته هایشان قهرمان سازی از جوانان 16 17 ساله ای که فقط بخاطر هوا و هوس و بدون داشتن آگاهی و سواد و بینش سیاسی مورد شکنجه و یا اعدام قرار گرفتند و یا متهم کردن زندانیان مجاهدین خلق به توبه و خیانت کردن را به وضوح میتوان دید حال اینکه عکس این موضوع نیز در نوشته های مجاهدین صادق است
.
در ادامه زندگینامه (بیوگرافی) نویسنده را از زبان خودش میخوانیم
پاينده ايران
شکوه و عظمتی دیدنی را دگر باره پان ایرانیستها آفریدند
روز بنیاد مکتب پان ایرانیسم با شکوه و عظمت برگزار گرديد.

جشن روز بنیاد مکتب پان ایرانیسم امروز (پنج شنبه )۱۵ شهریور ۱۳۸۶ در دفتر مرکزی حزب پان ایرانیست در تهران با حضور سرور محسن پزشکپور و اعضای شورای عالي رهبری حزب پان ایرانیست و حضور مدعوین, میهمانان و پان ایرانیست ها از سراسر ایران برگزار گردید .

در این جشن که با سرود ای ایران آغاز شد سروران سهراب اعظم زنگنه ,سرور جعفری,سرور کرمانی,سرور هومن اسکندری,سرور حجت کلاشی و سرور محسن پزشکپور نخستین سرباز و بنیانگذار مکتب پان ایرانیسم به ایراد سخنرانی پرداختند.

این مراسم همزمان در شهرهای خوزستان ,اروميه ,قزوين,اصفهان و در برون مرز (هلند,آلمان ,امريكا)برگزار گرديد.
حضور پرشور بانوان و جوانان در اين مراسم بسيار پررنگ تر از سال ها يپيشين بود.
عكسها و گزارشات تكميلي متعاقبا عرضه خواهد شد.
در سال 1991 پس از جنگ خليج فارس، کردهاي عراقي در قيامي عليه حکومت صدام کنترل شهرهاي کردنشين شمال عراق را در دست گرفتند. اما يک هفته بعد، نيروهاي مجاهدين خلق با پوشش کردي و پوسترهايي از مسعود بارزاني و جلال طالباني وارد کرکوک شدند و صدها تن از ساکنين کرد کرکوک، توسط تروريستهاي مجاهدين خلق ايران به قتل رسيدند
.

طرفداری از حق یا چرچیل بازی؟

همانطور که می دانید وبلاگ پان ایرانیست اورمیه چند روزیست، با هدف آشنایی مردم ایران با فرهنگ و نوع نگرش جوانان وطن پرست و در کل پان ایرانیست های این شهر زیبای ایران تاسیس شده و ، اینجانب و دیگر دوست عزیزم به واسطه دو دوست عزیز دیگر که از شهر دیگر می باشند و تا به حال نیز متاسفانه افتخار آشنایی از نزدیک با ایشان را نداشته ام را این وبلاگ را تاسیس نمودیم که پیوندی ایجاد کنیم، با تمامی آنانی که مهر ایران دارند و سرزمین خود را می ستانند.
متاسفانه به علت حضورم در خارج از مرزهای ایران و مشکلات فراوانی که به واقع می توان گفت تمامی ایرانیان در غربت و ساکن اروپا و آمریکا با آن دست و پنجه نرم می کنند کمتر در مباحث و ارسال مطالب برای وبلاگ شرکت خواهم نمود و پیشتر نیز به دوستان اعلام داشتم که شاید در حد یک مشاور برای وبلاگ باشم.
به نام خداوند جان و خرد
عراق سرزميني عربي نيست آن سرزمين به كردها، شيعيان و ديگر ايرانيان و اقليتي از اعراب تعلق دارد
اعلام عربي بودن سرزمين عراق سلب حق اكثريت غيرعرب آن سرزمين است
ائتلاف جديد و گستردهي شيعيان و كردها در عراق فرخنده باد
حزب پانايرانيست از تحكيم دوبارهي اتحاد و همكاري احزاب كردي و شيعي در عراق عميقاً استقبال ميكند و شادمان است كه وابستگان فرهنگي و قومي ملت بزرگ ايران يعني كردها و شيعيان كه اكثريت قاطع سكنهي ميانرودان را تشكيل ميدهند در مسير درست، حسابشده و آرمانخواهانه به حركت خود ادامه خواهندداد، پيوند ميان كردها و شيعيان به معني درك صحيح رهبران احزاب مزبور از مصالح عاليهي مردمان خود و واقعيتهاي تاريخي و فرهنگي منطقه است.
بدون ترديد رفاه، امنيت و سربلندي مردم عراق جز در سايهي اتحاد و يگانگي كردها و شيعيان و بهويژه در پيوند با ملت بزرگ ايران تعمين نخواهد شد.
حزب پانايرانيست به مناسبت اين پيوند مبارك به همهي رهبران و رهروان احزاب كردي و شيعي عراق درود ميفرستد و بهروزي همهي وابستگان به ملت بزرگ ايران و مردم عراق را آرزو دارد.
پاينده ايران حزب پانايرانيست
27/5/1386
به نام خداوند جان و خرد

اعلام انزجار حزب پانايرانيست
از بمبگذاري ضدانساني در شهرك سنجار
همميهنان و انسانهاي مبارز و حقطلب
با نهايت تأسف كشتار مردم بيگناه عراق هر روز ادامه دارد و ملت ايران مرتباً در سوگ وابستگان فرهنگي و خوني خويش ـ شيعه و كرد ـ داغدار است. فاجعة دردناك شهرك سنجار در نزديكي موصل كه صدها كشته و مجروح به جاي گذاشته غم ديگري است بر غمهاي مردم عراق و ملت ايران و همة آزادگان جهان بشري!
حزب پانايرانيست كه همواره مدافع حقوق حقة كردها و شيعيان عراق ميبوده ضمن تسليتگويي اين ضايعة بزرگ به جامعة بشري، آن را بهعنوان اقدامي ضدانساني محكوم مينمايد و همة مردم عراق را از كرد و شيعه و اهل تسنن، به وفاق حول محور منافع دستهجمعي و مردمي و بر اساس احترام به حقوق انساني و اخلاقي و تاريخي همة ساكنين آن سرزمين فرا ميخواند.
پاينده ايران حزب پانايرانيست
26/5/86