|
کوروش کبیر پیامبر ایران..ما هیچ رسولی در میان قومی نفرستادیم مگر به زبان آن قوم(سوره ابراهیم آیه 48)
|

■ محمد مسعود
مدير هفتهنامه مرد امروز
(توسط عوامل حزب توده با شليك گلوله به مغزش كشته شد)
«شخص تازهواردي كه بدون سابقه وارد اين سرزمين ميشود در ابتدا از اظهار هر عقيده و هر نوع قضاوتي در مورد اين اقليم عاجز خواهد بود. اوضاع ظاهري از هر نوع آراسته و پيراسته است. در اينجا هم مثل تمام كشورها دمكراسي وجود دارد، مجلس شوراي ملي و قانون اساسي دارد، عدليه و نظميه و قاضي و قوه مجريه همگي كه با تمام تشريفات و تركيباتي كه در ساير ممالك عالم است، در اينجا هم موجود است. هيأت دولت از مجلس شورا كه ظاهراً نمايندهي مردمند رأي اعتماد ميطلبد. نمايندگان ظاهري از طرف ملت رأي اعتماد ميدهند.
تشكيلات مذهبي مرتب است. موسسات خيريه در هر رشته فراوان است. انجمنها و احزاب ملي در هر گوشه و كنار فراوان است. هر چه در متمدنترين كشورهاي دنياست در اينجا نيز وجود دارد. راستي، درستي، نوعپروري، فقيرنوازي، وطنخواهي، خداپرستي، اصلاحطلبي، نيكنفسي، معارفدوستي، كلمات متداوله است. با تمام اين احوال، با وجود دربار و شاه ما جز بدبختي و رنج دائمي و ترس و كينه هيچ چيز ديگر نداريم و آنچه در محيط ما وجود دارد، همه و همه براي تشديد شكنجه و افزايش رنجهاي جانگداز ماست».
اين ديدگاه محمد مسعود در كتابش: «گلهايي كه در جهنم ميرويند» درباره ايران آمده است. محمد مسعود مدير هفتهنامه مرد امروز كه با مجموعه مقالات تند خود عليه دربار پهلوي، بازاريان، نظاميان و تودهايها به عنوان نويسندهاي تندرو شناخته شده بود در اولين شماره مرد امروز مينويسد: «ما معتقديم كه شخص گرسنه، خداپرست و وطنخواه نمىتواند باشد. ما معتقديم تا وقتى كه يك نفر گرسنه در سراسر كشور يافت مىشود، كلمات وحدت ملى، تعاون و همكارى، مساوات و برادرى، گفتههاى مبهم و افسانهاى خالى از هرگونه حقيقت است. هدف اصلى ما اصلاح اوضاع اقتصادى عمومى كشور است. ما معتقديم بهبود وضع مادى در درجه اول اهميت قرار گرفته و ساير مسائل اجتماعى فرع اين اصل مهم است».
يك بار وي در مرد امروز و در شماره 21 آذر 1326 در اقدامي حيرتانگيز و نمادين براي سر قوامالسلطنه 100 هزار تومان آنروز جايزه تعيين كرده بود در حالي كه قوامالسلطنه در اوج قدرت بود! مرد امروز بارها توقيف شد اما محمد مسعود دست از بيدار نمودن اذهان مردم برنميداشت.
سرانجام عوامل سياسي موجود دست به دست هم دادند و در 22 بهمن 1326 با دسيسهي برخي از عوامل حزب توده (اعترافات كيانوري مبني بر قتل وي توسط خسرو روزبه) وي را در خيابان اكباتان و روبروي وزارت فرهنگ با شليك گلوله به مغزش از پاي درآوردند.

■ اميرمختار كريمپور شيرازي
مدير هفتهنامه شورش
(در سن 35 سالگي به دستور اشرف پهلوي به آتش كشيده شده و كشته شد)
«به قرآن مجيد سوگند ياد كردهام كه حقايق را بنويسم ولو اين كه به قيمت جانم تمام شود. من با خداي خود عهد و پيمان محكمي بستهام. چون من پردههايي را بالا ميزنم كه در زير آن هزارها خيانت، هزارها فساد، هزار بدبختي و بيچارگي نهفته است. من جداً مصمم هستم كه اين مبارزه سرسخت و آشتيناپذير را تا سرحد مرگ شرافتمندانه سرخ كه ايدهآل و آرزوي ديرين من است ديوانهوار دنبال كنم چون من كاملاً در طي انتشار اين سه شماره شورش، خطر را پيشبيني و احسس ميكنم و ناچار در مقدمه شهادتين خود را ادا كردهام».
اميرمختار كريمپور شيرازي را ميتوان از تندروترين روزنامهنگاران ايران دانست. هفتهنامه شورش ارگان مدافع جبهه ملي به مديريت وي، سرشار از مواضع تند و راديكالي او عليه فساد دربار پهلوي و به ويژه اشرف پهلوي بود:
«مردم ميگويند اشرف چه حق دارد كه در تمام شئون مملكت دخالت كرده و با مقدرات و حيثيت يك ملت كهنسال بازي كند؟ مردم ميگويند اين پولهايي را که اشرف به نام سازمان شاهنشاهي از مردم كور و كچل و تراخمي و بيسواد اين مملكت فقير و بدبخت ميگيرد به چه مصرفي ميرساند؟».
كريمپور شيرازي مدافع سرسخت دكتر مصدق و جبهه ملي بود. به همين دليل پس از كودتاي 28 مرداد زندگي مخفيانهاي در پيش گرفت تا عاقبت در مهرماه 1332 او را يافته و به زندان لشكر زرهي انداختند. در مدت اسارت وي بارها وي شكنجه كرده كه توبهنامهاي از وي بگيرند و عاقبت بنا به روايات واسناد موجود در 24 اسفند همان سال كه مقارن روز چهارشنبه سوري بود در محوطه زندان او را به نفت آغشته كرده و به آتش كشيدند.
روزنامه كيهان آن روز خبر مرگ وي را اين گونه منتشر كرد: امروز مقامات انتظامي اطلاع دادند كه ديشب كريمپور شيرازي كه در مركز لشكر 2 زرهي در مجاور زندان آقاي دكتر مصدق بازداشت ميباشد، قصد فرار داشت و خود را آتش زد.
پس از انقلاب جزئيات بيشتري از قتل وي بنا به اظهار شاهدان آشكار ميشود. به دستور شاپور عليرضا و اشرف وي را از سلول بيرون كشيده و پس از اين كه شاپور عليرضا با لگد به دهان او كوبيده وي را در محوطه زندان به آتش ميكشند. شاهدان ميگويند اشرف براي انتقام از قلم تيز كريمپور شيرازي در بسياري مراحل شكنجه او حضور مييافت.

■ دكتر سيد حسين فاطمي
مدير روزنامه باختر امروز
(به دستور شاه توسط سرلشكر آزموده به تيرباران محكوم و كشته شد)
«من از محمدرضا شاه پهلوي هرگز انتظار آن را ندارم كه اين شجاعت و شهامت خودش را در برابر بيگانگان به كار ببرد. من حتي بهقدر سلطان مراكش هم از او حمايت و حقوق ملت را نميخواهم. ولي اعتراف ميكنم كه تا اين درجه او را حقير و كوچكفكر و ضعيفالعقل نميشمردم كه شبيخون بر مبارزات و جهاد ملت بزند و تمام محصول فداكاريها و جانفشانيهاي مردم محروم و بينواي كشور را قرباني هوسبازي با اجانب كند.
يكي نيست از او بپرسد ديگر شما و فاميل شما از اين يك مشت پابرهنه و لختي كه بيست سال پدرت آنها را به نفت جنوب زير نظر مستقيم خويش فروختند براي چهل سال بعد از خود نيز قرارداد 1933 را باقي گذاشتند، چه ميخواهيد؟ ثروت يك مملكت را به غارت برديد. املاك، اموال و نواميس مردم از دست اين خانواده سي سال است در امان نبوده حالاهم مثل دزدها و بدكارها از تاريكي شب براي كودتا استفاده ميكنيد و براي استراحت به كلاردشت ميرويد».
اين كلام تند و عتابآميز سرمقالهاي از روزنامه باختر امروز به قلم دكتر سيدحسين فاطمي از سران جبهه ملي است كه روز بعد از كودتاي 28 مرداد آن را نوشته است.
دكتر فاطمي در پي تحصن دكتر مصدق و 19 نفر ديگر كه منجر به تشكيل جبهه ملي شد، روزنامهي باختر امروز را به عنوان ارگان رسمي اين جبهه تاسيس كرد و بعد از نخستوزير شدن مصدق، معاون وي گرديد.
در 6 آبان 1330 هنگام سخنراني بر مزار محمد مسعود مورد اصابت گلوله تروريستهايي ناشناس قرار گرفت اما جان سالم به در برد. در سال 1331 از سوي دكتر مصدق به سمت وزارت امور خارجه منصوب شد و اينجا بود كه با طرح قطع رابطهي ايران و انگليس موجب خشم شاه ودرباريان گرديد. وي دربرابر مجلس بهارستان نطق پرشوري را عليه شاه و پدر او و غارت نفت ايران ابراز كرد.
پس از كودتاي 28 مرداد و دستگيري سران نهضت، دكتر فاطمي نيز زندگي مخفي را آغاز كرد اما بالاخره دستگير شد و در حين انتقال به دادگاه نيز توسط عدهاي از چاقوكشان تهران به همراه خواهرش به شدت مضروب شد. وي پس از بهبودي در بيمارستان، در دادگاهي به دادستاني سرلشكر آزموده به تيرباران محكوم شد.

■ و ديگران...
كجاست منزلت آدمي؟
به چشمهايمان ايمان دارم
و آفتاب را از پس چشمبند احساس ميكنم
كه در هواخوري از سيمخاردار برآمده است
و گاه لالهي گوشم را از شكافي خُرد مينوازد.
براي خونت عشق
براي دستانت كار
و چشمهايت در سايه روشن آزادي...
(محمد مختاري)
در پائيز سال 1377 وقوع قتل داريوش فروهر دبير حزب ملت ايران و همسرش پروانه اسكندري موجب ايجاد موجي از بحران تبليغاتي عليه مسؤولين ايران شد كه تاكنون آثار و عوارض منفي آن ادامه دارد.
با كشته شدن چهار نويسنده ديگر: محمد مختاري، محمد جعفر پوينده، مجيد شريف و پيروز دواني، سيدمحمد خاتمي رييسجمهور وقت اعلام ميكند كه عزم قاطعي براي شناسايي عوامل اين جنايات دارد. بعد از بررسيهاي كميتهي پيگيري قتلهاي موسوم به قتلهاي زنجيرهاي مشخص ميگردد كه اين جنايات و قتلهاي ديگري در سالهاي پيش به دست برخي پرسنل خودسر وزارت اطلاعات كه از موقعيت و جايگاه خود سوءاستفاده مينمودند و با عامليت سعيد امامي از پرسنل اين وزارت انجام شده است.
رييسجمهوراز اين جريان به عنوان كشف غده سرطاني درون اين وزارتخانه تعبير ميكند. سرانجام پس از التهابهاي فراوان و دستگيري آنها و خودكشي سعيد امامي، جريان قتلها موجب استعفاي وزير اطلاعات و صدور اطلاعيه زير توسط اين وزارت منجر ميشود:
«وقوع قتلهاي نفرتانگيز اخير در تهران نشان از فتنهاي دامنگير و تهديدي براي امنيت ملي داشته است. وزارت اطلاعات بنا به وظيفه قانوني و به دنبال دستورات صريح مقام رهبري و رياست محترم جمهوري کشف و ريشهکني اين پديده شوم را در اولويت کاري خود قرار داد و با همکاري کميتهي ويژهي تحقيق رئيس جمهوري موفق گرديد شبکهي مزبور را شناسايي دستگير و تحت تعقيب و پيگرد قانوني قرار دهد.
با کمال تاسف معدودي از همکاران مسؤوليت ناشناس، کجانديش و خودسر اين وزارت که بيشک آلت دست عوامل پنهان قرار گرفته و در جهت مطامع بيگانگان دست به اين اعمال جنايتکارانه زدهاند در ميان آنها وجود دارند.
اين اعمال جنايتکارانه نه تنها خيانت به سربازان گمنام امام زمان (عج) محسوب ميشود بلکه لطمهي بزرگي به اعتبار نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران وارد آورده است.
وزارت اطلاعات ضمن محکوم کردن هر جنايت عليه انسانها و هر گونه تهديد امنيت شهروندان و درک عميق از ابعاد فراملي اين فاجعه، عزم قاطع خود را در ريشه کني عوامل و محرکان خشونت سياسي و تضمين امنيت اعلام داشته و به امت شريف ايران اطمينان ميدهد همانگونه که در فراز و نشيبهاي انقلاب اسلامي حافظ امنيت و استقلال کشور و حقوق شهروندان بوده است اين بار نيز با تمام توان و امکانات خود بقاياي باندهاي منحرف و قانونستيز را مورد هجوم قرار داده و ساير سرنخهاي داخلي و خارجي اين پرونده پيچيده را براي دستيابي به ديگر عوامل اين فتنه دنبال خواهد کرد».
● محمد مختاري: شاعر، محقق و اسطورهشناس، در زمينه شعركتابهاي قصيدههاي هاويه، بر شانه فلات، در وهم سندباد، 57 منظومه ايراني و در زمينه ادبيات و نقد كتابهاي: حماسه رمز و راز ملي، اسطوره زال، انسان در شعر معاصر، تمرين مدارا، تصحيح انتقادي داستان سياوش و دهها شعر و سروده از او در نشريات مختلف به چاپ رسيده بود.
● محمد جعفر پوينده: نويسنده، مترجم و جامعه شناس و از فعالان سياسي دانشجويي خارج كشور عليه رژيم شاه، بيش از 150 مقاله و 27 كتاب دارد كه 18 كتاب آن به چاپ رسيده است. با اين وجود او در خانهاي 40 متري و استيجاري زندگي ميكرد كه يك ماه قبل از قتلش سقف آن فروريخت. آخر اين گفتار را با كلامي از او به پايان ميبريم:
«نويسنده بايد بار مسؤوليت بزرگ را كه مايهي عظمت كار اوست، بر دوش گيرد. خدمتگزاري حقيقت و خدمتگزاري آزادي. نويسنده بايد شرف و هنر را پاس بدارد».
***
بدين ترتيب قصهي تلخ ما به سر رسيد و كلاغها به ياد نويسندگاني كه هرگز به خانهشان نرسيدند، تاكنون سياهپوشند.