تبليغاتX
پان ایرانیست اورمیه پان ایرانیست ارومیه -
کوروش کبیر پیامبر ایران..ما هیچ رسولی در میان قومی نفرستادیم مگر به زبان آن قوم(سوره ابراهیم آیه 48)

       آیا اسلام در سرزمین ما به انتحار خویش نشسته است!؟       

 

                                                         گیل آوایی

 

هیچ حادثه یا اتفاق تاریخی نمی تواند جنایت فاجعه باری را توجیه یا تفسیر کند که در سرزمین ما ایران روی می دهد. از دو سال اول قدرت گرفتن روحانیون در کشور ما و پس از آن انتخابات انتحاری ملت ما در "جمهوری اسلامی آری یا نه" ی خمینی، همواره شاهد فجیع ترین جنایتها در جامعه مان بوده ایم. از تجاوز به اسیران زندانی در زندانهای حکومت اسلامی با تکیه بر اصول دینی بکارت دوشیزگان گرفته و گرفتن شیرینی و بهای گلوله تیرباران فرزند از پدر و مادر تا جنایتهای خونبار آیت الله ها تحت سکوت یا تایید مراجع تقلید در مغاکهای کرم آگین حوضه های علمیه، حتی فرزند کشی آن دیوانه خرافه مستی که از قدرت گرفتن جانیان همپالکی اش که هستند هنوز نواله بر همان باور و ایمان و اعتقاد مالیخولیایی می خورند، مرحله به مرحله سقوط هرچه بیشتر جامعه خود را شاهد بودیم.

اگر پیشتر دخترک بی گناهی که مورد تجاوز قرار گرفته و از روستایش گریخته تا زندانی شدنش به بهانه ولگردی و سپس آزادی او و قتلش توسط پدر، بود، امروز پدری دیگر دخترش را سنگسار می کند و نیز تیر باران هم.

براستی سکوت یک جامعه تا کجا باید باشد؟ سکوتی از این دست سقوط فاجعه بار انسان در جامعه اسلامی ایران نیست!؟

خشونت، قتل، دزدی، تجاوز، بی تفاوتی به آنچه که در جامعه روی می دهد، نشان از چیست!؟

سی سال حاکمیت اسلامی با آن همه ادعای دهن پر کن مسلمانان که حد اقل در دوره هم نسل ما از فداییان اسلام گرفته تا گروه های دیگر چون مار در آستین جامعه ما، چه طرفندی از خدا و قران و احکام الهی به بار نشانده اند!؟

آیا جامعه مسلمان ایران تا بدین حد از حقارت و جهالت و خرافه به نکبت و شوربختی تن داده اند که حتی در مقابل جنایتهای هولناک سنگسار دخترک چهارده ساله ای را در نیابند که از کجا به کجا کشیده شده اند و چه به جامعه انسانی به ارمغان آورده اند!؟

می گویم جامعه مسلمان زیرا به غیر مسلمان، خود ِ این تحفه های خداداده، باور ندارند! می گویم مسلمان، چون همین مدعیان عدل علی و آزادگی حسین ابن علی سالار شهیدان و سینه چاکان دوازده امام و چهارده معصوم و اراجیفی از این دست، مو از ماست می کشند و به ساده ترین اشاره یا انتقاد علیه اسلام سینه چاک می کنند، چگونه تا بدین حد کور و کر و ابله هوچی گری می کنند!

براستی، غیرت و ناموس و شرف و حرمت حریم اسلام و قرآن شان چه شده است!؟

چگونه است زخم انسان سوز ِ سنگسار دخترکی چهارده ساله حتی بفکرشان وا نمی دارد که اسلام ناب محمدی به چه روزی نشانده مردمانی را که دست به چنین جنایتهای هولناک می زنند!؟

شرف مسلمانی شان جریحه دار نمی گردد!؟

رهبر دهن گنده اش که چنان سینه چاک می کند و از چاه جمکران خرافه، الهام می گیرد و در اوج بی غیرتی اش دم از غیرت زده و حزب الله به میدان می فرستد، شاهکار اسلام و قرآن را نمی بیند که تحت حاکمیت نحسش مردم به چه مرحله ای از سقوط رسیده اند که هیچ کس را بر هیچ اصلی وقعی نیست! در بی غیرتی محض، غیرتمندانه جنایت می کنند!

آیا ندای الله اکبری که از مناره های سر بفلک کشیده مساجد نان به نرخ روز خوران، گوش می آزارد، با چنین جنایتهایی که در جامعه اسلامی امری روزمره و عادی شده است، با چه شعور و ایمانی به نماز اقامه می شود!؟

گند این همه جنایت تا کجا باید باشد که آبرو باختگان انسان نما، بخود آیند که چه کاشته اند که چنین درو می کنند!؟

صحبت از کفر و کافر و ملحد و غیر مسلمان و آمریکا و اسراییل و بمب اتم و انرژی هسته ای نیست! صحبت از قتل فرزندان سرزمینی است که تحت حاکمیت همین جانیان زیسته اند. صحبت از فرهنگ حاکمیت جنایتکاریست که چنین به بار نشسته است که جز جنایت و قتل و تجاوز و دروغ و تزویر و غارت، پایه و اساس جامعه خویش نکرده است.

رخدادهای کنونی در حاکمیت اسلامی ایران بگونه ای هولناک است که حتی باور آن در فکر انسان امروز نمی گنجد. بر ایرانی امروز چه آمده است که چنین خفت بار و حقیر نظاره گر جنایتهای هراسناکی می شود که در جامعه روی می دهد و آب از آب هم تکان نمی خورد!

روزگار سیاه استبداد کور و خونبار را در سرزمین مان فراوان از سر گذرانده ایم. دوره های تاریخی ما نمونه های بسیار بدست می دهند که انسان مسخ شد و بخون نشست. نمونه های مقاومت و ستیز با حاکمان کوردل نیر به موازات همه این نارواییها و شوربختیها فراوان بوده است، اما در روزگار کنون چگونه است که بزغاله های رییس جمهور شده در مالیخولیای هاله نور، به هر نماد انسانی ریشخند می زند و رهبر عمامه بسرش هست و نیست جامعه انسانی را به فاجعه می برد.

ایمان و اعتقاد مردم چه شده است !؟

آن همه سینه چاکان ناموس و غیرت و دین و خدا و قرآن چه می کنند!؟

آنانی که بنام قرآن و اسلام دست به جنایتهای هولناکی می زنند که پشت هر انسان با ذره ای از شعور انسانی را، می لرزاند، چگونه شرایط چنین دهشتناکی را گردن می نهند!؟

قتلهای آشکار را خود کشی می نامند، تجاوز به ناموس مردم را لاپوشانی می کنند، مرد بیکار تهیدست را بخاطر دزدی آفتابه انگشت می برند و کلاهبرداری میلیاردی ابلیس زادگان آیت الله ها را جریمه صوری می کنند! اینهمه بی عدالتی، تجاوز و غارت و دروغ و تزویر آن هم با تکیه به آیات قرانی و دادگاههای شرع مقدس اسلامشان، تا کی!؟ تا کجا!؟

جنایت و ریاکاری و حق را ناحق کردن، در آشکاری بی انکار را چگونه اعتراضی نیست!؟ حکم جهاد فی سبیل الله شان چه شده است!؟

چرا آیت الله های صد من عمامه ای خفقان گرفته اند!؟ زنی دستگیر می شود و مورد تجاوز قرار می گیرد و به قتل می رسد، هیچ یک از این عالمان ربانی، آخی ازشان در نمی آید! دزدیهای کلان از بقول خودشان بیت المال مسلمین می شود، از سنگ صدا در می آید اما حوضه های همین آیت الله ها و مراجع تقلید صدایی در نمی آید! دخترکان بی گناه بر بستری از تفکر خرافه ای و فرهنگ ضد انسانی و تباه همین حضرات سنگسار می شوند و این همه بیداد و نماد سقوط و مرگ ارزشهای انسانی در حکومت اسلام ناب محمدی رخ می دهد اما گله وار هریک سر به آخورخویش کرده اند!

این ننگ را انسان ایرانی بکجا برد که در میهن بلا زده اش چنین سیاهکاریها و جنایتهای هولناک نسبت به فرزندان سرزمین اش روا می دارند.

براستی هیچگاه خدا و قران و اسلام تا بدین حد با ننگ و شوربختی و سیه روزی مترادف نبوده است که امروز میهن ما دچار گردیده است.

آیا اسلام در سرزمین ما به انتحار خویش نشسته است!؟

فوریه 2008

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 17:54  توسط سینتیا سرگیز  |